<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اندیشه ی فردا</title>
<link>http://raoofmehr.blogfa.com/</link>
<description>وبلاگ شخصی مجید رئوف مهر</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 06 Nov 2009 14:19:42 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خودسازی ضرورتی برای انسان ماندن </title>
<link>http://raoofmehr.blogfa.com/post-214.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;» &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;واضح است آدمی بدون توجه به شخصیت و فکر خود و بدون تلاش برای پاکی نفس ، قادر نخواهد بود به رشد کامل و لایق دست یابد .ما آدمیان در بین تمامی موجودات مجهز به عقل و ارده شده ایم تا این امکان برای ما وجود داشته باشد که به کمک این توانمندی بدی را از خوبی تشخیص داده و حتی از بد اجتناب ورزیده و به سوی خوبی ها رهسپار شویم . براین مبنا بایستی از ابتدا با توسل به عقل و اندیشه ی خود ، واقعیت های اطرافمان را بررسی کرده و بر اساس تشخیص صحیح عقلانی ، قدم در راه اصلاح امورات خویش بگذاریم . باید مراقب بود که در درونمان ، زشتی ها ، صفات و عادات ناپسند ریشه نگیرد و بسط نیابد . برای این منظور باید به کمک عقل و ارده ی خود ، اهتمام به انجام دو کار را پیشه ی خود سازیم : نخست ؛ رفتن به سوی خوبی ها و کمالات و در وهله ی دیگر ؛ اجتناب از کژی ها و ریشه کن کردن بدی ها از درون . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به این دو کار اجمالاً خودسازی گفته می شود . فرد خودساخته یا فرد در حال خودسازی ، پیوسته در حال مراقبت از خویش است . بدیهی  است ؛ هیچ کس از آلودگی و آسیب های اخلاقی و رفتاری مصون نیست . اگر رو به کمال نرویم ، قادر نخواهیم بود ثابت بمانیم و لاجرم به سقوط کشیده خواهیم شد . اگر شجاعت را در درونمان رشد ندهیم ، به مرور زمان زبون و ترسو خواهیم شد . اگر سخاوت را در درون خود گسترش ندهیم ، حسد ، بدبینی ، و بدخواهی را در وجود خود اعتلا خواهیم بخشید . بر این اساس ، برای انسان بودن و بسط دامنه ی انسانیت خویش ، باید خود را تحت مراقبت قرار دهیم و به صفات عالی انسانی مزین کنیم ؛ در عین حال از صفات پست و از پلیدی دوری کنیم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بسیاری معتقدند ؛ بر اساس مراقبت و محاسبه باید درون را از صفات ناپسند تخلیه کرد و به صفات پسندیده زینت داد . به اعتقاد این عده بهترین راه برای تخلیه ی درون از پلیدی ها و ناپسندی ها ، آراستن و زینت دادن درون به وسیله ی بیرون کردن پلیدی هاست . در قرآن مجید اما این مطلب به عکس آمده : « جاء الحق و زهق الباطل » ؛ حق آمد و باطل نابود شد . در این بیان قرآن حق را مقدم بر بیرون رفتن باطل عنوان کرده است . به نظر می رسد که این سیاق مؤثر تر باشد . به عبارتی آدمی می تواند به کمک جلب خوبی ها ، بدی ها را رفته رفته از درون پاک گرداند . برای این که نیک خواه باشیم لازم نیست ابتدا حسد را بیرون کنیم ، بعد نیک خواهی و نیک اندیشی را به درونمان وارد کنیم . بهتر آن است وقتی نسبت به کسی حسادت می ورزیم بی درنگ برای او خیرخواهی کنیم . این کار حسادت را از وجودمان بیرون می کند . از این قاعده می توان برای تمام صفات ناپسند استفاده کرد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خلاصه آن که خودشناسی و خودسازی در نظام کل هستی و با توجه به هر آن چه که در پیرامون خود داریم ، امکان پذیر است ؛ اعم از خود ، جامعه ، انسان ها ، فرهنگ ، خدا ، شیطان ، اولیای الهی و ... . تمامی این ها را باید در نظر داشت و سپس به ریشه کنی بدی ها از درون و آراستن درون به خوبی ها اقدام کرد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;همیشه سبز باشید&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;.......................................................................................................................... پایان مطلب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 14:19:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=raoofmehr&amp;postid=214</comments>
<dc:creator>raoofmehr</dc:creator>
<guid>http://raoofmehr.blogfa.com/post-214.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>می شود هنوز بود </title>
<link>http://raoofmehr.blogfa.com/post-213.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;» &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;دیروز 13 آبان بود . روزی که فارغ از دیگر یادمان های تاریخی اش یادآور تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام در خط مبارزه با استکبار بود . واقعه ای که حیثیت آمریکا را در دنیا به بازی گرفت و به بیان امام به انقلاب دوم در اذهان ماندگاری یافت . چه می کند اما این انقلاب با باری گرانش که امروز برنامه ریزان و دست اندرکاران اصلی آن واقعه که به تعبیر امامشان قهرمانان ملی خوانده شدند ، به اتهام ... ! نه به جرمِ براندازی ، اغتشاش و دست نشاندگی همان استکبار در زندان به سر می برند و دولتی که بر سر کار است از سر عناد با امام و اندیشه هایش ، از سر خفت و خواری دست دوستی به اوبامای به ظاهر زیرک دراز کرده است تا این ملت را بیشتر از پیش به خاک سیاه بنشاند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دیروز اما حضور مردم در گوشه و کنار این پهنه ی کهن و بیان دیگر بار اعتراضات به حقشان در مقابل سفاکان دولت کودتا علی رغم برخوردهای ظالمانه  و بی حرمتی های عوامل سرکوبگر ؛ به همان میزان که هراس و بیم را در وجود کودتا گران و دیکتاتور مآبان حاکمیت یافته بر انقلاب بر آمده از سعی و خون فشانی همین مردم ، صد چندان افزون تر نمود ، امیدها در دل هر ایرانی آزاده و آزادی خواه زنده نگه می دارد که :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می شود هنوز &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مثل یک پرنده در فضای بی بهار هم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همچنان پری به وسعت تمام آسمان گشود &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می شود هنوز مثل یک درخت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در تمام فصل سرد زخم باد ، ایستاد ، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سر به بام آفتاب سود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می شود هنوز &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مثل آذرخش ، در تمام طول شب &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با زبان آتش و زبانه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;صبح را سرود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می شود هنوز &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بود ، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مثل رود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گرچه خسته کبود .... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;... به امید به ثمر نشستن جنبش سبز ملت ایران و راه سبز امید .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;همیشه سبز باشید&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;.......................................................................................................................... پایان مطلب&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 13:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=raoofmehr&amp;postid=213</comments>
<dc:creator>raoofmehr</dc:creator>
<guid>http://raoofmehr.blogfa.com/post-213.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وصف تاریخی کرمان در خواجه ی تاجدار</title>
<link>http://raoofmehr.blogfa.com/post-212.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;اشاره :&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#996600&gt;ژان گور فرانسوی در فرازی از کتاب « خواجه ی تاجدار » که توسط ذبیح الله منصوری ترجمه گردیده است ، به موجب نقل جنگ تاریخی خان قاجار با لطفعلی خان زند در کرمان و فجایعی که آقا محمد خان در این شهر به بار آورد به وصف شهر کرمان پرداخته که برای آشنایی بیشتر خوانندگان محترم با کرمان زمین ، در ذیل بخشی از این توصیف تاریخی&lt;FONT color=#0000ff&gt;* &lt;/FONT&gt;وی آمده است . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;» &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;در شرق مردم عادت کرده اند که کرسی یک کشور را به اسم همان کشور بخوانند و هنوز هم کرسی سرزمینی که امروز یکی از ایالات ایران می باشد کرمان است . در صورتی که در قدیم همین شهر که امروز موسوم به کرمان است ( سردسیر ) نام داشت که اعراب نام آن را ( بردسیر ) کردند . استخری ( یا اصطخری با املای عربی ) از جغرافیادان های قدیم می گوید که کرمان دارای دو منطقه ی متمایز بود یکی ( جروم ) یعنی گرمسیر و دیگری ( جرود ) یعنی سردسیر و شهر کنونی کرمان در منطقه ی سردسیر آن سرزمین قرار داشت . کرمان در ازمنه ی قدیم آباد بود و از مراکز بزرگ تمدن نژاد آریایی به شمار می آمد و حتی بعد از این که دریاچه ی وسیع و مرکزی ایران خشک شد ، کرمان اهمیت خود را حفظ کرد . امروز ( بندرعباس ) و بندر ( هرمز ) و بندر ( جاسک ) و بندر میناب ( گو این که شهر کنونی میناب از دریا خیلی دور است ) جزو بنادر کرمان نیست و از لحاظ تقسیمات اداری ایران ، جزو قسمت های دیگر است . ولی در قدیم ، این بنادر و بنادر دیگر جزو سرزمین کرمان بود و در آن بنادر تجارت خانه های بزرگ وجود داشت . جغرافیا دان ها و مورخینی که در قرون گذشته ، بنادر کرمان را دیده اند نوشته اند که در آن بنادر ، عده ای کثیر از بازرگانان چینی و هندی و ترک بسر می بردند و کرمان با تمام کشورهای شرق داد و ستد می کرد و آهن کرمان در جهان مشتریان خوب داشت و بعضی از شرق شناسان عقیده  دارند که اولین بار ، سنگ آهن در کرمان ذوب شد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سرزمینی که امروز موسوم به ( کرمان ) است  به عقیده ی تمام مورخین از مراکز بزرگ نژاد آریایی بوده و آلمانی ها ی نازی در نیمه ی اول این قرن افتخار می کردند که کرمانی هستند . در کتب جغرافیادان ها و مورخین قدیم یونان و (لیدی ) به اسم کرمانیا ، کارمانیا ، ژرمانیا ، ژرمنی ، کارمانی ، کرمانی خوانده شده است . جغرافیادان ها و ( سرپرسی سایکسِ ) معروف ، نویسنده و جهانگرد و مورخ انگلیسی می گویند که در دوره ی قبل از اسلام شهری که خرابه ی آن در پنج مایلی شرق سعید آباد بوده ( و شاید امروز هم باشد ) به اسم ( سیرگان ) کرسی سرزمین کرمان بوده و اعراب نام آن سیرگان را مبدل به ( سیرجان ) کردند و نام منطقه کنونی سبرجان از همان اسم گرفته شده است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سیرگان قدیم تا قرن چهارم هجری قمری هم مرکز سرزمین کرمان بود تا این که ( آل بویه ) بر کرمان مسلط شدند و مردی باسم ( ابن الیاس ) از طرف پادشاه ( بویه ) حاکم کرمان گردید . آن مرد کرسی آن سرزمین را تغییر داد و شهر سردسیر را که بعد موسوم به بردسیر شده و همان شهر کرمان کنونی است کرسی آن منطقه کرد . آن چه سبب شد که ابن الیاس شهر کنونی کرمان را کرسی آن سرزمین کند هوای خنک کرمان بود . شهر کرمان با این که در منطقه ای قرار گرفته که طبق قاعده کلی باید گرمسیر باشد ، از مناطق سردسیر یا معتدل به شمار می آید زیرا شهر در یک منطقه مرتفع قرار گرفته و به مناسبت همان ارتفاع در فصل زمستان هوای کرمان خیلی سرد می شود . ابن الیاس که نمی توانست هوای گرم سیرگان یا سیرجان قدیم را تحمل نماید کرسی کشور را منتقل به شهر کرمان کرد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;* &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;برگرفته از :&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#996600&gt;خواجه ی تاجدار ( جلد دوم ) ، نویسنده : ژان گور ، ترجمه : ذبیح الله منصوری ، صفحه ی 172 ، چاپ سی ام ، انتشارت امیر کبیر (1387)&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;همیشه سبز باشید&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;.......................................................................................................................... پایان مطلب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 13:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=raoofmehr&amp;postid=212</comments>
<dc:creator>raoofmehr</dc:creator>
<guid>http://raoofmehr.blogfa.com/post-212.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اخلاق ، حلقه ای مفقوده در مناسبات اجتماعی</title>
<link>http://raoofmehr.blogfa.com/post-210.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; در این مقال ؛ اخلاق فارغ از مبانی مذهبی مورد اشاره قرار گرفته است . هر چند به عقیده ی نگارنده ضمانت و پشتیبان مرجح برای اخلاق ؛ توسل به دین و مبانی مذهبی است . چرا که تحقق اخلاق ؛ فارغ از اعتقاد به توحید ، معاد و تقید  به اصول مذهبی از اساس مبنای صحیحی نمی تواند داشته باشد . قائل شدن این تفکیک بیشتر بدان جهت  است که حتی به اعتقاد آن دسته از کسانی که مؤمن به تفکیک میان این دو هستند نیز اصول اخلاقی ؛ از ارکان اصلی اجتماعات انسانی محسوب می شود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در باب چیستی اخلاق باید چنین بیان داشت که اخلاق وفق تعاریف پذیرفته شده ؛ عبارت می باشد از کلیه ی صفات و فضائلی که انسان را در بعد روحانی ، در سطحی کامل تر قرار می دهد . به عبارتی انسانیت انسان به واسطه ی اخلاق قوی تر نمود می یابد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نباید چنین انگاشته شود که تشخیص اخلاق نیک از بد نیازمند استدلال و فلسفه ی خاصی است . زیراکه همان گونه که انسان توان درک کمال از نقص را متکی به مراجعه به وجدان خود دارا می باشد ، قادر است تفکیک این دو دسته از صفات  از هم که یکی مصداق کمال و دیگری مصداق نقصان است را با وجدان خود تشخیص دهد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به عنوان مثال همگان در هر سطحی از دانش ، بدون نیاز به هر گونه دلیلی توان تشخیص آن را دارد که « عدالت » را خوب و « ظلم و ستم گری » را بد انگارد . به بیانی دیگر ؛ مورد نخست را برای انسان کمال و دومی را نقص می داند . بدون آن که نیاز باشد آثار سوء اجتماعی ظلم و نتایج اجرای اصول عدالت در اجتماع پیشتر برای او تبیین و تشریح گردد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر چند اخلاق تنها به روابط و مناسبات اجتماعی منحصر نیست ؛ بدین معنا که اگر اجتماعی در کار نبوده و زندگی تنها منحصر به یک فرد باشد ، بدان هنگامه نیز اصول اخلاقی برای آن یک فرد ، فاقد معنا و مفهوم نخواهد بود . چرا که قطع نظر از مناسبات در اجتماع ، یک سلسله از اصول اخلاقی مربوط است به روابط انسان با خدا که از آن جمله است  : تسلیم ، خضوع ، شکر گذاری و ... . و البته یک سلسله از اصول اخلاقی مربوط است به وظائف انسان درباره ی خود او . اما مبرهن است که غالب اصول اخلاقی از جمله : عدالت ، ترحم ، محبت ، تواضع ، فداکاری ، نوع دوستی و ... ،  در ارتباط با جنبه های اجتماعی انسان معنا می یابد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این بین نوع بینش و چگونگی رعایت اصول اخلاقی از سوی نهاد حاکمیت و عناصر آن در قبال آحاد افراد در جامعه ، پس از انقلاب 57 در ایران تحولات و بدعت های سوئی را در اخلاق اجتماعی یکایک افراد جامعه به فراخور موقعیت اجتماعی خود موجب آمده است که در شرایطی بسان موقعیت کنونی نیز، مورد توسل و اتکا برای ارتکاب به اعمال و اتخاذ مواضعی خلاف شئون از جانب بسیاری می شود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آن چه از موضع حاکمیت بر می آید و بر تقویت ، بسط و نشر آن همتی خاص از سوی کژاندیشان گماشته شده است این که ؛ در مسیر دستیابی به هدف ، بهره گیری از هر گونه وسیله و ابزاری مباح است . نکته این جاست بر مبنای این اعتقاد ، مبانی اخلاق تنها در مفهوم اصولی که دستیابی به هدف تعیین شده را تسریع می کند ، معنا و مفهوم می یابد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تأمل در واژه ی « هرگونه » ، مصیبتی را که در محیط کنونی نهاد حاکمیت مبتلا به اصول اخلاقی شده است را بیشتر از بیش قابل درک  می کند . وفق این منطق حفظ هدف به هر قیمتی محقق شود مشروع خواهد بود . حتی اگر به بهای زیر پا نهادن همه ی اصول اخلاقی باشد . آن چه که در رفتار و گفتار عناصر حاکمیت کنونی نیز قابل مشاهده است و آن این که برای تسریع در تحقق اهداف خود ؛ استفاده از : تهمت ، دروغ ، افترا ، و ریختن خون بی گناهان در مواقع لزوم  و ... ، از این منظر مشروع و جایز شمرده می شود بلکه عینیت اخلاق هم محسوب می شود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;باعث بسی تأسف است که این نگرش از جانب مدعیان پیروی از شیوه و سیاق حکومتی مولای متقیان - علی (ع) - ترویج و مورد اتکا قرار دارد . این بدعت آن جا هشدار وقوع بحران اخلاقی می دهد که در بین آحاد افراد جامعه نیز این دیدگاه اعتقادی ناصحیح ، رفته رفته عمق یافته و اخلاق را به حلقه ای مفقوده در مناسبات اجتماعی مبدل می کند . بدیهی است مقابله با رواج یافتن و تعمیق این سیاق بنیان کن وظیفه ی هر انسان مصلح و منصفی با هر سطحی از امکانات تحت اختیارش است تا به جامعه و کژاندیشان اثبات شود که برای انجام یک وظیفه ی حتی اخلاقی هم نباید اخلاق را زیر پا گذاشته و مرتکب نقض غرض شد .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;همیشه سبز باشید&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;.......................................................................................................................... پایان مطلب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 18:54:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=raoofmehr&amp;postid=210</comments>
<dc:creator>raoofmehr</dc:creator>
<guid>http://raoofmehr.blogfa.com/post-210.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خاطره نویسی از سفری که هرگز نرقته بودم</title>
<link>http://raoofmehr.blogfa.com/post-209.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;FONT color=#6600ff&gt;در آمد :&lt;/FONT&gt; امسال میلاد امام رئوف صفای دیگری دارد . شب جمعه ی  8/8/88 ؛ میلاد امام هشتم . خدایی دل آدم پر می کشد بر ای این که  یک چنین لحظات مبارکی را کنار حرم و ضریح آن امام عزیز بسر کند  . اما به هر تقدیر موقعیت فراهم نیامد برای سفر . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خاطراتم را که مرور می کنم . یاد تابستان سال 81 و آمد و شدی که با کانون فرهنگی – تربیتی بهمن در کرمان پیدا کردم می افتم . حقیقت این که تا آن زمان موقعیتی پیش نیامده بود که مسافر مشهد باشم . همه ی اهل منزل از پدر و مادر و اخوی ها توفیق زیارت را برای چند بار یافته بودند . اما من به این توفیق نائل نشده بودم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به یاد دارم ؛ شهریور ماه بود که سازمان جوانان مشترک با سازمان دانش آموزی فراخوان داده بودند ؛ کسانی که در اردوهای سراسری مشهد که مرداد ماه همان سال برگزار شده بود ، شرکت کردند ؛ خاطرات خود را برای شرکت در یک مسابقه ارسال کنند تا ضمن دریافت جایزه ، خاطرات برگزیده در کتابی چاپ شود . مدیر کانون از دست به قلم بودن من کما بیش خبر داشت و می دونست برادر کوچک تر من در این اردو شرکت داشت . بر همین اساس دم دمای غروب یکی از روزای هفته مصرانه از من خواست که جای برادرم خاطره ای را بنویسم تا از طرف کانون ارسال بشود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این شد که خاطره ی سفری را نوشتم که هرگز نرفته بودم و از قضا برنده ی جایزه ی برتر شد و به امضای رییس وقت سازمان - جناب آقای میر باقری – لوح تقدیر دریافت کرد . میلاد اما رضا باعث شد ؛ بعد از مدتی طولانی این خاطره را مرور کرده و برای تقدیم به همه ی عاشقان امام رئوف ، « سفر عشق » را در این وب گاه قرار دهم .  و اما ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;سفر عشق&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;»&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; امروز می خواهم از زمین پرواز کنم و در کنار گنبد طلایی رنگ نور بنشینم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چشم به طاق آسمان می دوزم . هزاران هزار ستاره ی درخشان ، چشمک زنان با هر قطره ی اشکِ من از آسمان می چکد و بر سجاده ی نمازم فرو می ریزد . بدین وقتِ سحرگاهان ، دلم عجیب هوای تو را دارد . انگار که بهشتِ یاد تو مرا به میهمانی خود فرا می خواند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خدایِ من ! چه روز پر تکاپویی در پیش دارم . باید که مهیا شد . باید که بار سفر بست . با کوله باری از عشق رضا . رفته رفته ، جمال ماه کم نور می شود و نگاه خورشید طلوع می کند . دست به دعا بر می خیزم که ؛ « الهی ! درِ میکده ی عشق و صفا و پاکی را بر من بگشای تا تارهای عنکبوتی را از دلم جدا سازد ، باشد که لیاقت لقای شیرین محبوبم ، رضا جان را نائل گردم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#33ff99&gt;●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آری ! بدین ترتیب بود که یک روز پر تحرک و به یادماندنی را ، مالامال از اضطراب و در عین حال نشاط و سرمستی آغاز نمودم . روزی که نهایت به لحظه ی موعود که مدتی در انتظارش بودم ختم می شد . آن روز ، تمام ساعات و لحظاتش را به لحظه ی آغازین سفر می اندیشم ، لحظه ای که سرانجام فرارسید .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ساعت 4 بعد از ظهر گرم روز چهارشنبه ، مرداد 81 . آن زمان به یکباره خود را در میان تجمع مشتاقان مهیا برای زیارت دوست یافتم ... خدایا ! چه شور و حالی ! چه تب و تابی !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دلم می خواست به بچه ها سفارش کنم : « پیش از حرکت وضو بگیرند » . به نظرم آمد که اگر این کار را بکنند ، فضای سفر طور دیگری خواهد بود . اما مردد بودم و دو دل که مبادا سخنم برای بعضی از بچه ها که اکثرشان را نمی شناختم سنگین باشد . با خود گفتم : « صبر می کنم تا در این باره درست تصمیم بگیرم » . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سرانجام آغاز شد ؛ آرام آرام لحظه ی دل انگیز پر کشیدن فرا رسید که باید حرکت کرد . آری ! از این جا بود که سفر به سوی آن وجود قدسی ، آقا امام رضا آغاز گردید .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#33ff99&gt;●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کم کم داشتم سیاهی و سپیدی غروب آفتاب را حس می کردم که کاروان سیاحتی و زیارتی مان ، جاده های کویری مسیر وصال را لمس می کرد . آری ! کویر . آخر ، وصال حرم از دل کویر می گذرد . به اطرافم نظری افکندم . خدای من ! کویر چه زیباست . تا به آن زمان کویر را بدان اندازه ، زیبا و جذاب ندیده بودم . پیش از این کویر را به گونه ای دیگر می نگریستم ، سرد و بی روح ... . اما گویی کویر دکتر شریعتی در ذهنم تداعی می شد . آری ! چه زیباست وقتی به نظاره ی آسمان کویر می نشینی . گرم تماشا و غرق این دریای سبز معلقی می شوی . مرغان الماس پر ، ستارگان زیبا و خموش را می بینی که تک تک از غیب سر می زنند . آن شب نیز ماه با تلؤلؤ پر شکوهش از راه رسید و گل های الماس پر شکفتند . بدین قرار ؛ آرام آرام جاده روشن شد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#33ff99&gt;●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آن شب نور مهتاب ، کویر را نظاره کردم . جلوه های دل ربایش را با تمام وجود لمس کردم . همان گونه که آن معلم متفکر ، با قلم دلنشینش ، جاری بر صفحات سپید کاغذ کرده بود .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;راستی ! بعضی از ما انسان ها ، چه قدر کوته نظریم که همیشه همه چیز را ، از منظر دو چشمان مبهوت بر کاسه ی سر چسبیده می نگریم . غافل از این که ؛ باید همه چیز را به چشم دل دید ! آخر چشم های سر ، گاهی هر زشتی را بی تردید می بینند و نامهربان می گذرند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دیگر تأمل کافی بود . دل به جاده ی عشق سپردم و با دوستان نو یافته ام ، گرم صحبت شدم ... .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#33ff99&gt;●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ساعتم را نگاهی انداختم . انگار که دیگر چیزی نمانده ... . گذر از شهرهای متفاوت ، بعد از سپری کردن کیلومتذها و اینک ... مشهدالرضا .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به ناگه آرامشی عمیق بر سراپای وجودم حاکم شد . صدای بچه ها طنین شادمانه ای یافت . دلها مالامال از یاد او ، تمام خستگی راه را به یکباره از یادها زدود . دیگر همه ساکت بودند و منتظر ... .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سلامت باد ! سلام ! سلام بر تو ای دوست خدا ! سلام ای محبوب خدا ! سلام به تو ای امام من ! رضا جان .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;... وارد می شوم . باران متواتر دعاست و بوی سجاده های معطر ، صدای دعا و استجابت ناله هایی که به گریه ختم می شوند . دل های شکسته با دست های تمنا به شبکه های پولادین گره خورده اند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حریم حرم تو را می شکافم و از دل آن ها که بلند بلند دعا می کنند و اجابت می خواهند عبور می کنم . در حجم کوچک نگاهم دل هایی است که گر گرفته و جز به او نمی اندیشند . باید که دست نیاز چید و در سبد بلورین احسای و آه گذاشت .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خدای من ! یاس پرپرین شده ی دل است و دست نیاز تو که به ضریح می رسد . همه تن می سوزی ! همه دل می شکنی ! همه آه ! همه درد ! همه اشک ! همه سیلاب دیدگان است و بوی سبز دعا و استجابت یک ناله ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می شکنی و چیز از تو پر می کشد تا بلندای گنبد حرم . همه عمر نگاه می شوی و می نشینی به تماشای ارادت دل ! تا چه قبول افتد و چه در نظر آید .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یادش به خیر آن سفر عشق ... .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#33cc00&gt;همیشه سبز باشید&lt;/FONT&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;...........................................................................................................................پایان مطلب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 19:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=raoofmehr&amp;postid=209</comments>
<dc:creator>raoofmehr</dc:creator>
<guid>http://raoofmehr.blogfa.com/post-209.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نقش موسیقی در رخوت زدگی جامعه</title>
<link>http://raoofmehr.blogfa.com/post-208.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;» &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;با بررسی مدقانه ی موسیقی رایج امروز ایران در خواهیم یافت ؛ غالب آثار موسیقایی که در بازار رسمی ، غیر رسمی و حتی در صدا و سیما به جامعه ارائه می شود ، مخاطب را به ویژه در حوزه ی نسل جوان که دارای ویژگی های احساسی بیشتری هستند به نحو مؤثری تحت تأثیر قرار می دهد . این اثر گذاری ( فارغ از شدت و ضعف سوء بودن آن ) به نحوی است که بیشتر مخاطب را به سوی تمایلات فردی ، حالت حزن عاشقانه ، منفعل و گوشه گیرانه سوق می دهد . بدان گونه که آدمی را راغب به یافتن راه حل های رؤیایی و به دور از واقعیت برای نابسامانی های مبتلابه نموده و یا به سمت اتخاذ سیاقی منفعلانه و بی تفاوتی نسبت به آن چه در پیرامون انسان طی زندگی اجتماعی روی می دهد مشغول می دارد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بدیهی است این نتیجه می تواند برای یک نظام اجتماعی پویا و زنده به عنوان عاملی مخرب نقش ایفا کند . البته این وصف متوجه آن بخش از موسیقی رایج در جامعه که شهره به موسیقی سنتی است نیز می باشد که متأسفانه به طریقی مبدل به رسوبات فرهنگی شده است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر در صدد تعمق در آغاز قرار گرفتن این سیاق بر مدار رسوم موسیقایی در ایران برآییم این نتیجه در پی خواهد آمد که این چنین آثاری عموماً در اواخر دوران قاجار که ایران از نظر سیاسی تحت سلطه ی استبداد جدید قرار گرفته و بر شدت استبداد رفته رفته افزون تر می شد ، مرسوم گردیده . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آن چه از روند سیاست های به شدت محدودیت آور حکومتی امروز در زمینه ی آن نوع از موسیقی که به عنوان عاملی برای تولید و انتقال انرژی احساسی و شورآفرینی های مفید و مؤثر در بین مخاطب ایفای نقش می کند ، بر می آید این است که در پس پرده ی تلاش برای هر چه بیشتر منفعل نمودن جامعه ی ایرانی و تزریق سم بی تفاوتی در بین آحاد افراد جامعه ، ریزترین عوامل فرهنگ ساز از دیده ی یکه تازان عرصه ی قدرت  به دور نمانده و به عنوان ابزاری کارآمد در کنار دیگر روش ها به خدمت گرفته شده است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;واضح است در این میان بر هنرمندان متعهد به سلامت جامعه از حیث پویایی است که ضمن تلاش برای خروج از روش های موسیقایی انزوا آفرین ، رخوت زا و بی تفاوت کننده سعی خود را متوجه به تولید آثاری که به تولید و ارتقای سطح امید در جامعه و اعتلای شور درونی افراد جامعه می انجامد ، کنند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بی گمان ؛ راه در پیش گرفته شده توسط مردم فهیم ایران از تلاطم بسیار و فراز و نشیب ستوه آورنده ، برخوردار خواهد بود که تقویت فضای سرزندگی مهمترین پادزهر برای آفت سرخوردگی از مشکلات در پیش روی خواهد بود و در این میان هنرمندان عرصه ی موسیقی بهترین نقش را می توانند در این راستا ایفا کنند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;همیشه سبز باشید&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;.......................................................................................................................... پایان مطلب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 18:37:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=raoofmehr&amp;postid=208</comments>
<dc:creator>raoofmehr</dc:creator>
<guid>http://raoofmehr.blogfa.com/post-208.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لزوم تلاش برای تغییر نگرش عوام </title>
<link>http://raoofmehr.blogfa.com/post-207.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;» &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;امروز روز پر دغدغه و خسته کننده ای بود . در مسیر بازگشت به منزل مسافر خودرویی شدم که راننده برخورد جالبی با من د اشت . موضوع از این قرار بود که پارچه ی کوچک سبز رنگی به فرمان خودرو بسته شده بود . کنجکاو شدم و از راننده جویای علت شدم . پرسیدم : « جریان این پارچه ی سبز چیه ؟ نکنه مربوط به انتخاباته ؟ ! » اجازه ی ادامه ی صحبت به من نداد . معلوم بود ترسیده بود .  نگاهی تردید آمیز به ظاهر و پوشش رسمی من کرد و شروع کرد به بازگو کردن قصه ای که فرازهای پراکنده و درهم و بر همی داشت . این چنین شروع کرد که : « آره ! جریان از این قراره که ماجرای این پارچه بر می گرده به دو سال و نیم پیش و مسافری که همراه با همسر و فرزندش سرنشین خودروی من شد برای سفر به کاشان » . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عجب اشتباهی کردم . با همه ی وجود خسته بودم و حوصله ای برای شنیدن حرف های بی ربط و ضبط آقای راننده نداشتم . تعریف این قصه ی کذایی تا انتهای مسیر طول کشید و من مجبور بودم به شنیدن صحبت های آقای راننده و ادب حکم می کرد به اعتراض کلامی بر زبان نرانم . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به هر حال رسیدیم و موقع نزدیک شدن به مقصد ، راننده به هر نحو که امکان داشت سر و ته قصه ای که با تب و تاب مشغول به بازگو کردنش بود ، به هم وصل کرد و ختم کلامش چنین شد که : « بله ! این بود جریان پارچه ی سبز ، اگر نه ؛ نه ما رو به انتخابات دخلی بود و نه انتخابات رو به ما ولی ... » . جالب شد ! قبل از این که کلامی عنوان شود ، پریدم وسط حرف های راننده ی عزیز و گفتم : « ولی ... ولی پدر مردم بیچاره در اومد تو این جریانات ، نه ؟! » .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گفت : « اون که آره ! ولی خوشم اومد . هر چی بود ، احمدی نژاد دست دزدا رو رو کرد ! » . ای هوار ! اینم از این آقا ! راستش ، خستگی وجودم چند برابر شد . با خودم گفتم ؛ رأی دهندگان به احمدی نژاد هم با برخوردها ی سفاکانه ی رژیم در این چند ماه ، از آقای دکتر رو گرفتند ، حالا آقا تازه هنوز در کفِ رو شدن دست دزدها مانده . رو کردم به راننده گفتم : « عزیز دل ، کرایه ی ما چقدر شد ؟ حسابِ گرایشِ ما انگاری از هم جداست ، حساب این جا رو با ما تصفیه کنید لطفاً ، رفع زحمت می کنیم » . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برخوردی که گفتم جالب بود ، این بود که آقای راننده با شنیدن این صحبت از من در کمال ناباوری رنگ عوض کرد و در عین این که حساب باقی کرایه ی من رو تصفیه می کرد ، بادی به غب غب داد و گفت : « نه آقا این که می گم تکلیف دزدا رو روشن کرد ، منظورم خودش و اطرافیانش بود . اگر نه به همین لحظه قسم که هم من و هم تموم خونواده و هم ایل و تبارم به موسوی رأی دادیم . شما که نمی دونی چقدر دل ما خون شده از این آدما و وضعیتی که به سر مردم آوردن . خدا رحم کنه با این طرح تحولی که به مجلس دادن . خدا می دونه چی می خواد سرمون بیاد ! » .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عجب ! آقای راننده در عین حال هم می تواند در مدح بانیان وضعیت کنونی سخن براند و هم این که در آنِ واحد در ذم ایشان بیاناتی در موضع تنفر عنوان کنند . &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#66ff99 size=1&gt;●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بگذریم ؛ فارغ از این خاطره و در تحلیل و ریشه یابی این نگرش دوگانه و نفاق آمیز در میان عامه ی مردم که عموماً متوجه منافع ایشان در ارتباط با عوامل پیرامونیشان است ، آن چه بدیهی  می نماید  این است که ؛ در یک جامعه ی پویا از نشانه های قطعی و بارز پیشرفت فکری و علمی جامعه را می توان قطع رابطه ی عموم جامعه  با تحلیل های ساده ی عامیانه و سوق یافتن ایشان به نفع تحلیل های دقیق و منطبق بر اصول بر گرفته از منطق در  مقاطعی که نیاز به اخذ موضع و اتخاذ تصمیم دارد است .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;متأسفانه کم نیستند کسانی که نظام سیاسی را جدا از نظام اجتماعی لحاظ می کنند . و البته در نظام سیاسی نیز فارغ از دید تحلیلی ، نظر خود را بر یک عنصر از عناصر نظام معطوف می کنند و مشکل و رفع آن را در همان یک عنصر ارزیابی می کنند یا وزن یک عنصر را به اندازه ای سنگین می کنند که جایی برای عناصر دیگر باقی نمی ماند . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کم نیستند کسانی که عامل بدبختی و عقب ماندگی ایران را در استبداد خلاصه کرده اند و استبداد را البته حاصل عملکرد متقابل عناصر اجتماعی ندیده اند و هشدار داده اند تا به هر طریق آن را ریشه کن کنند تا از دوباره متولد شدنش جلوگیری کنند . قطعاً خودکامگی و استبداد یا حتی استعمار همه حاصل فعالیت اجتماع است و حتماً به علت نیازی نوعی از عناصر اجتماع به وجود آمده و پاسخ گوی پاره ای از خواسته ها هستند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;متأسفانه تاریخ گذشته ی ما دچار مشکل فقدان تجربه پذیری از گذشته است و از برخورد تحلیلی منطقی با گذشته ی خود عاجز است . حیات جمعی در مقاطع تاریخی مختلف عموماً ترجیح داده است که ویژگی مسئولیت ناپذیری و ناتوانی در ساختن یک ساختار قابل ادامه ی حیات اجتماعی رو به ترقی را به عهده ی دست های نامرئی و نیروهای افسونی مرموز و و موذی واگذارد . از این گذشته بیشتر سعی بر این بوده است که این بی علاقگی نسبت به منافع عمومی – اجتماعی و انفعال موروثی تاریخی را با توجیهات عاطفی از سرباز کند . این فرهنگ عموماً کوشیده است تا برخی از عناصر ساختار اجتماعی را به عنوان عامل اصلی عقب ماندگی یا اختناق معرفی کند و مسئولیت خود را نادیده بگیرد .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به نظر برای برون رفت از این گرفتاری تاریخی ایجاب می کند تحت هدایت اندیشه وران و روشنفکران ؛ عجز این جامعه از تفکر عمیق نسبت به تحلیل دوره ی گذشته خود به نحوی درمان شود . لزوم امکان پذیری این درمان البته فراغت جامعه ی ایرانی در سطح عوام از سنت برخورد ساده اندیشانه و عوامانه در تمام رفتار سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی خود است که هنوز به عوض تحلیل عینی و واقعی از عناصر تشکیل دهنده ی حرکت حیات جمعی ، موضوع را در لعن و نفرین و در عین حال تمجید و دعا نسبت به یکی از عناصر نابسامانی متجلی می سازد . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#33cc00&gt;همیشه سبز باشید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;.......................................................................................................................... پایان مطلب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 19:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=raoofmehr&amp;postid=207</comments>
<dc:creator>raoofmehr</dc:creator>
<guid>http://raoofmehr.blogfa.com/post-207.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خودکامگی امروز ، چرا و چگونه ؟ </title>
<link>http://raoofmehr.blogfa.com/post-206.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;» &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;آن چه از بنیاد هستی در ادیان ابراهیمی برمی آید مبتنی ست بر اصولی مشخص که از آن جمله این است که : « حاکمیت مطلقه بر جهان و انسان از آن خداوند است و کسی را ، جز خداوند ، در دایره ی حکومت مطلقه راهی نیست . نظیر این تعبیر اما در گفتار معصومین نیز بسیار ملاحظه شده است که عزت و کرامت انسان اجازه نمی دهد کسی بر او اعمال ولایت کند . ولی از آن جا که انسان موجودی اجتماعی است و این اجتماعی بودن همواره از سادگی رو به پیچیدگی است ؛ ناگزیر است برای تداوم حیات مشترک راهبرانی را برگزیند . بنابراین اصل انتخاب رهبری یک اصل عقلی و فطری است . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از آن جا که خداوند انسان را آزاد و مختار آفریده و انتخاب را جزءِ نهاد و سرشت او قرار داده است ؛ بر این مبنا هیچ امری را بر انسان قابل تحمیل ندانسته است . در این راستا انسان حتی در انتخاب دین ، خدا ، پیامبر و امام خود با اختیار عمل می کند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بنابراین عنصر انتخاب در حیات بشری عنصری ست که به همه چیز مقبولیت می بخشد . چنانچه در مفاهیم دینی نیز تأکید بر آن است که ؛ در روابط و داد و ستدهای اجتماعی ؛ کاری که از روی اجبار و اکراه صورت گیرد ، باطل و فاقد مشروعیت است . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;علت این که در میان انواع حکومت ها ، مقبولیت از آن حکومت های دموکراسی و مردمی ست ، این است که ؛ چنین حکومتی به فطرت و انتخاب انسان نزدیک تر است . در این شیوه از حکومت ، اقتدار و عزت از برای تمامی جامعه است چنان چه سلطه ی نهایی نیز از آن مردم می باشد . مبرهن است که این امر نتیجه ی تجربه ی چندین هزار ساله ی بشر است که حکومت « مردمسالاری » بصورت یک ارزش جهانی درآمده است . به تعریف صاحب نظران ، دمکراسی شکلی از حکومت است که در آن قدرت فرمان روایی دولت به نحو قانونی ، نه تنها به طبقات خاص ، بلکه به همه ی اعضای جامعه واگذار شده است . به عبارتی در در جامعه ای که انتخابات وجود دارد ، فرمان روایی به اکثریت تعلق دارد ؛ زیرا برای تعیین مسالمت آمیز و قانونی اداره ی جامعه ای که اتفاق آرا ندارد ، هیچ شیوه ی دیگری وجود ندارد . در حقیقت در این سیاق « حکومت مردم ، توسط مردم ، برای مردم ، توسط همه ، برای همه » تعریف شده است . بنابراین می توان گفت با چنین شیوه ای از حکومت ، حاکمیت انسان به سرنوشت خویش محقق می شود . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، اصل 56 آمده است : حاکمیت مطلق به جهان و انسان از آن خداوند است و هم او ، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است . هیچکس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروه خاصی قرار دهد . آن چه از این رهگذر مد نظر است این که با چنین شیوه ای از حکومت آزادی عقیده ، بیان ، مطبوعات و اجتماعات تضمین شود . اصل بر این است که فرد در جامعه ارزشمند لحاظ شده و به او اجازه و اطمینان داده شود که فرصت مشارکت  در رشد جامعه را دارا باشد . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در نظام مردم سالاری ، هر گونه حکومت صنفی محکوم است و تمام طبقات جامعه در تصمیم گیری ها حضور دارند . مهم ترآن که در نظام مبتنی بر انتخابات آزاد ، حاکم در برابر مردم مسئول است و باید پاسخ گو باشد چرا که مردم همواره به نحو مستقیم یا حتی غیر مستقیم بر کار او نظارت دارند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در قانون اساسی جمهوری اسلامی خبرگان رهبری از طرف مردم ناظر بر کارهای رهبر است . در اصل 111 چنین آمده است که : « هر گاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود ، یا فاقد بعضی از شرایط مذکور در اصول 5 و 109 گردد ، یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده است از مقام خود بر کنار خواهد شد . تشخیص این امر بر عهده ی خبرگان مذکور در اصل 107 می باشد . »&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با این تصریح قانونی ، حاکم و رهبری هرچند عالم و عادل و باتقوا و ممتاز بر دیگران می باشد ، اما چون انسان موجودی جایزالخطاست و مصون و معصوم نیست ، هر آن ممکن است دچار خطا و لغزش شود . بر این اساس قانون اساسی چنین مسئولیت خطیری را بر عهده ی نهاد خبرگان رهبری گذارده است . این نهاد نظارت کننده ، دائم باید نظارت داشته باشد . اما یک سئوال که به صورت جدی مطرح بوده این است که : این نهاد نظارت کننده ، مشروعیت خود را از کجا می گیرد ؟ بر اساس قانون مقبولیت خبرگان ، یا نیمی از مشروعیت آن از سوی شورای نگهبان است . شورای نگهبانی که خود مشروعیتش از رهبریست . حال اگر رهبری مشروعیت خبرگان را از راه شورای نگهبان گرفت ، در این صورت نهاد نظارت بر رهبری چگونه عمل خواهد کرد ؟ بدیهی است که این نظارت عقیم و کاملاً نا کارآمد در حقیقت  به نوعی از اقتدارگرایی ناشی از مطلقیت که می تواند خودکامگی را در نتیجه ی خود داشته باشد ختم خواهد آمد . آن چه مبرهن است این که اگر نهاد رهبری تمام مشروعیت خود را از مردم اخذ کند دچار این دور نخواهیم شد و حق نظارت نیز ضایع نخواهد بود . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;باید پذیرفت که همه ی انسان ها به قدر کافی عقل سلیم دارند تا به عنوان یک شهروند هوشمند نقش خود را ایفا کنند . قطعاً میان مردم ضمن احساس قوی همبستگی ، اراده ی مشترکی وجود دارد که در برابر کاستی ها بایستند و از ارزش ها دفاع کنند . بنابر این مردم بر اساس بلوغ سیاسی و اجتماعی که دارند می توانند به همه ی نهادهای حکومت مشروعیت ببخشند . چنان چه حکومت جمهوری اسلامی نیز از ابتدا با اقبال و انتخاب مردم مشروعیت پیدا کرد و این مردم بودند که به طور مستقیم رهبری نظام را برگزیدند . هر چند این سیاق ریشه در تاریخ اسلام نیز دارد . آن جا که حضرت علی در مقام احتجاج با ناکثین بارها فرمود : « زمام داری من از راه بیعت مردم شکل گرفته و این مردم با سرور و ابتهاج به خانه ی من وارد شدند و دست بیعت به سوی من دراز کردند . » &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مضاف بر امر فوق آن چه ضروری می نماید عدم صنفی شدن حکومت به ویژه در امر نظارت بر کار رهبر است . با این توجه خبرگان را صنفی کردن و تنها فقه و اصول رایج حوزه ها را شرط ورود به آن دانستن و نسبت به سایر آگاهی های مدیریتی جامعه چون آگاهی های سیاسی ، اقتصادی ، نظامی ، فرهنگی و اجتماعی حساس نبودن ؛ کار با مشکلات حاد مواجه سازد .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چنین به نظر می آید در صورت دوام چنین شرایطی که حکایت دارد از تشریفاتی شدن نهاد مهمی که نظارت بر رکن اساسی نظام جمهوری اسلامی داراست و عدم تصمیم گیری جدی برای بر کندن این سیاق اشتباه که ریشه ی بروز خودکامگی و تقویت اقتدارگرایی نابجای کنونی در حکومت گردیده است آینده ای خطرناک را برای جامعه ی ایرانی بلکه تمامی جوامع به ویژه اسلامی که تعصی کننده از شیوه ی کنونی ادره ی کشور هستند ، نوید بخش خواهد بود .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#33cc00&gt;همیشه سبز باشید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;.......................................................................................................................... پایان مطلب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 17:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=raoofmehr&amp;postid=206</comments>
<dc:creator>raoofmehr</dc:creator>
<guid>http://raoofmehr.blogfa.com/post-206.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باید از تردید جدا شد</title>
<link>http://raoofmehr.blogfa.com/post-205.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;» &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;آدینه ی دیگری ست ! مثل همیشه مبهم اما امید آفرین ! مبهم از آن جهت که نمی دانی آخر قصه چیست ؟ شاید نباشی و آخر قصه را هم نبینی ! شاید هم باشی و قصه  آخرش به گونه ای دیگر رقم خورد ! آن گونه که حتی فکرش را هم نمی کنی ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امید می آفریند اما از آن روی که باید قدم بنهی در راهی که به آن معتقدی . این راهروی آن جا شیرین می شود که می دانی ؛ دستیابی به هدف برایت هزینه ها دارد . اما چه باک هزینه ها را باید که به جان خرید اگر ایمان به گام برداشتن داری . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;................................................................................................&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 Oct 2009 14:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=raoofmehr&amp;postid=205</comments>
<dc:creator>raoofmehr</dc:creator>
<guid>http://raoofmehr.blogfa.com/post-205.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عقلانیت و نظام سیاسی </title>
<link>http://raoofmehr.blogfa.com/post-204.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;» &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;ارایه ی راه حل هایی برای هموار کردن راه دمکراسی درکشورهایی با سطوح اقتصادی و آموزشی پاییت دشوار است . در این کشورها مسأله ی سازگار کردن مشروعیت دمکراتیک با عقلانیت جمعی ، منوط به همبستگی و همراهی دوره های زمانی و وجود مدل هایی برای اکتساب عقلانیت جمعی است . دو مدل برای تقویت عقلانیت جمعی در این کشورها وجود دارد ، مدل استقرار تدریجی و مدل بازسازی سریع . اشکال وارد برمدل استقرار تدریجی ایتن است که نتایج آن تنها بعد از یک دوره ی زمانی طولانی محسوس می شود . و در مدل دوم این که به گونه ی نادری در وامعه دمکراتیکِ توسعه نیافته اجرا شده است . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تأخیر و معطلی خنثی کننده ی مدل استقرار تدریجی از یک طرف و وجود فرصت های کمیاب برای پذیرش دمکراسی مدل بازسازی سریع از طرف دیگر ، نخبگان را در کشورهایی با سطوح آموزشی و اقتصادی پایین مجبور کرده تا مدل بازسازی سریع را با وسایل اقتدار آمیز اجرا نمایند . در واقع ارتباط عمدی بین سطوح پایین فرهنگی و اقتصادی و شکل گیری هیأتی از سیاست مداران که به لحاظ شایستگی و توانایی پایین هستند ، باعث می شود تا فرصت برای انتخاب دولتی که هم دارای خواست و هم توانایی اجرای مدل بازسازی سریع باشد ، محدود شود .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;باید توجه داشت آن چه که با روش های اقتدارگرایانه ی اجرای مدل بازسازی سریع همراه است این که چنین روشی به رژیم های اقتدارگرایانه ای می انجامد که دوره ی زمانی آن ها غیر قابل پیش بینی است و غالباً گرایش دارند تا رژیم هایی سخت گیر و متمایل به اقلیت باشند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نکته این جاست که مدل بازسازی سریع وقتی به صورت دمکراتیک پذیرفته می شود که در یک سطح گسترده و کلی مورد حمایت قرار گیرد . گر چه فرصت ها برای وقوع این امر محدودند ولی ضروری است که این مدل در جوامعی با سطوح فرهنگی و اقتصادی پایین با وسایل تشویقی به اجرا درآید . تنها به این طریق می توان به تشکیل یک ساختار بادوام که مشروعیت مردمی را با عقلانیت جمعی آشتی می دهد اطمینان یافت . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نکته ی دیگری نیز وجود دارد و آن این که سرانجام اشکال اقتدارگرایانه استقرار مدل مورد بحث در صورتی می تواند موفق شود که این اشکال به طور دیالکتیکی و نه تک خطی جوامع را به سوی نظام های به لحاظ ساختاری دمکراتیک که دارای عقلانیت جمعی باشند سوق می دهد اما توفیق اشکال اقتدارگرایانه نمی تواند از قبل مطرح و پیش بینی شود . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#339900&gt;همیشه سبز باشید&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;.......................................................................................................................... پایان مطلب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 Oct 2009 14:18:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=raoofmehr&amp;postid=204</comments>
<dc:creator>raoofmehr</dc:creator>
<guid>http://raoofmehr.blogfa.com/post-204.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
