» یک سال دیگر هم گذشت ؛ یعنی یک سال دیگر از سال های عمر ما تمام شد ؛ اما افسوس که ما چه قدر دیر به یاد « عمر » خود می افتیم . گنجینه ای که هر لحظه اش را باید غنیمت شمرد ، هزار هزار ثانیه هایش را زیر خروار خروار خاکِ فراموشی مدفون می کنیم و عین خیالمان هم نیست . آخرِ هر سال هم که می شود ، لحظاتی به عمرمان می اندیشیم و فوراً به یاد روزهای خوشِ نیامده مشغول می شویم . واقعاً که ما ، انسان های سخاوتمندی هستیم ! در بخشیدن وقت خویش آن قدر سخاوت به خرج می دهیم که انگار نه انگار همه ی متاع زندگی دنیای ما همین وقت است ؛ وقتی که در نظر ما به کمترین بهایی نمی ارزد . یک سوم آن را به خواب می گذرانیم و بخش هایی از ساعات بیداری نیز ... کاش به خواب می گذشت ! از گذشته ی خویش هیچ عبرتی نمی گیریم و زمان حال نیز اصلاً برایمان مفهومی ندارد . به روزهای آینده دل خوشیم . در آرزوی روزهای نیامده ، وقت خود را ول خرجی می کنیم ؛ غافل از آن که باید فرزند زمان خویش بود . هر چه هست و هر چه باید بشود ، ریشه در زمانِ حال دارد . باید وقت را غنیمت شمرد :
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی حاصل از حیات ای جان ! این دم است تا دانی
راز خوشبختی همه ی آن هایی که از سرمایه ی عمر خویش زیباترین بهره ها را گرفتند ، غنیمت شمردن لحظه لحظه های عمرشان بود . راز خوشبختی سعادتمندان را پیامبر رحمت به عنوان وصیت خویش به ابوذر غفاری هدیه کرد ؛ وصیتی که بزرگ ترین مصلح بشر برای بشریت دارد این است :
« ای ابوذر ! از آن بپرهیز که خیالات و آرزوها سبب شود که کار امروز را به فردا بیفکنی ؛ زیرا تو متعلق به امروز هستی و نه مال روزهای نیامده . در آن جا که کار مفید و خداپسندی می خواهی بکنی ، تأخیر روا مدار !
ای ابوذر ! به عمرت بیشتر بُخل بورز تا به مالت ! »
.......................................................................................................................... پایان مطلب

