تبليغاتX
اندیشه ی فردا


..... با سلام و آرزوی لحظاتی خوش برای شما ........... وبلاگ « اندیشه ی فردا » به منظور هر چه پر بارتر شدن مطالب خود ؛ از انتقادات ، هر گونه پیشنهاد و رهنمود شما خواننده ی محترم ، استقبال می نماید ......... پل ارتباطی ما : از طریق میل یا درج نظرات خود در قسمت « نظرات شما » .......... با تشکر از همه ی شما خوبان / مجید رئوف مهر

زیر بارند درختان که تعلق دارند / ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد .... حضرت حافظسخن گاه

خودسازی ضرورتی برای انسان ماندن 88/08/15

» واضح است آدمی بدون توجه به شخصیت و فکر خود و بدون تلاش برای پاکی نفس ، قادر نخواهد بود به رشد کامل و لایق دست یابد .ما آدمیان در بین تمامی موجودات مجهز به عقل و ارده شده ایم تا این امکان برای ما وجود داشته باشد که به کمک این توانمندی بدی را از خوبی تشخیص داده و حتی از بد اجتناب ورزیده و به سوی خوبی ها رهسپار شویم . براین مبنا بایستی از ابتدا با توسل به عقل و اندیشه ی خود ، واقعیت های اطرافمان را بررسی کرده و بر اساس تشخیص صحیح عقلانی ، قدم در راه اصلاح امورات خویش بگذاریم . باید مراقب بود که در درونمان ، زشتی ها ، صفات و عادات ناپسند ریشه نگیرد و بسط نیابد . برای این منظور باید به کمک عقل و ارده ی خود ، اهتمام به انجام دو کار را پیشه ی خود سازیم : نخست ؛ رفتن به سوی خوبی ها و کمالات و در وهله ی دیگر ؛ اجتناب از کژی ها و ریشه کن کردن بدی ها از درون .

به این دو کار اجمالاً خودسازی گفته می شود . فرد خودساخته یا فرد در حال خودسازی ، پیوسته در حال مراقبت از خویش است . بدیهی  است ؛ هیچ کس از آلودگی و آسیب های اخلاقی و رفتاری مصون نیست . اگر رو به کمال نرویم ، قادر نخواهیم بود ثابت بمانیم و لاجرم به سقوط کشیده خواهیم شد . اگر شجاعت را در درونمان رشد ندهیم ، به مرور زمان زبون و ترسو خواهیم شد . اگر سخاوت را در درون خود گسترش ندهیم ، حسد ، بدبینی ، و بدخواهی را در وجود خود اعتلا خواهیم بخشید . بر این اساس ، برای انسان بودن و بسط دامنه ی انسانیت خویش ، باید خود را تحت مراقبت قرار دهیم و به صفات عالی انسانی مزین کنیم ؛ در عین حال از صفات پست و از پلیدی دوری کنیم .

بسیاری معتقدند ؛ بر اساس مراقبت و محاسبه باید درون را از صفات ناپسند تخلیه کرد و به صفات پسندیده زینت داد . به اعتقاد این عده بهترین راه برای تخلیه ی درون از پلیدی ها و ناپسندی ها ، آراستن و زینت دادن درون به وسیله ی بیرون کردن پلیدی هاست . در قرآن مجید اما این مطلب به عکس آمده : « جاء الحق و زهق الباطل » ؛ حق آمد و باطل نابود شد . در این بیان قرآن حق را مقدم بر بیرون رفتن باطل عنوان کرده است . به نظر می رسد که این سیاق مؤثر تر باشد . به عبارتی آدمی می تواند به کمک جلب خوبی ها ، بدی ها را رفته رفته از درون پاک گرداند . برای این که نیک خواه باشیم لازم نیست ابتدا حسد را بیرون کنیم ، بعد نیک خواهی و نیک اندیشی را به درونمان وارد کنیم . بهتر آن است وقتی نسبت به کسی حسادت می ورزیم بی درنگ برای او خیرخواهی کنیم . این کار حسادت را از وجودمان بیرون می کند . از این قاعده می توان برای تمام صفات ناپسند استفاده کرد .

خلاصه آن که خودشناسی و خودسازی در نظام کل هستی و با توجه به هر آن چه که در پیرامون خود داریم ، امکان پذیر است ؛ اعم از خود ، جامعه ، انسان ها ، فرهنگ ، خدا ، شیطان ، اولیای الهی و ... . تمامی این ها را باید در نظر داشت و سپس به ریشه کنی بدی ها از درون و آراستن درون به خوبی ها اقدام کرد .

همیشه سبز باشید

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

می شود هنوز بود 88/08/14

» دیروز 13 آبان بود . روزی که فارغ از دیگر یادمان های تاریخی اش یادآور تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام در خط مبارزه با استکبار بود . واقعه ای که حیثیت آمریکا را در دنیا به بازی گرفت و به بیان امام به انقلاب دوم در اذهان ماندگاری یافت . چه می کند اما این انقلاب با باری گرانش که امروز برنامه ریزان و دست اندرکاران اصلی آن واقعه که به تعبیر امامشان قهرمانان ملی خوانده شدند ، به اتهام ... ! نه به جرمِ براندازی ، اغتشاش و دست نشاندگی همان استکبار در زندان به سر می برند و دولتی که بر سر کار است از سر عناد با امام و اندیشه هایش ، از سر خفت و خواری دست دوستی به اوبامای به ظاهر زیرک دراز کرده است تا این ملت را بیشتر از پیش به خاک سیاه بنشاند .

دیروز اما حضور مردم در گوشه و کنار این پهنه ی کهن و بیان دیگر بار اعتراضات به حقشان در مقابل سفاکان دولت کودتا علی رغم برخوردهای ظالمانه  و بی حرمتی های عوامل سرکوبگر ؛ به همان میزان که هراس و بیم را در وجود کودتا گران و دیکتاتور مآبان حاکمیت یافته بر انقلاب بر آمده از سعی و خون فشانی همین مردم ، صد چندان افزون تر نمود ، امیدها در دل هر ایرانی آزاده و آزادی خواه زنده نگه می دارد که :

می شود هنوز

مثل یک پرنده در فضای بی بهار هم

همچنان پری به وسعت تمام آسمان گشود

می شود هنوز مثل یک درخت

در تمام فصل سرد زخم باد ، ایستاد ،

سر به بام آفتاب سود

می شود هنوز

مثل آذرخش ، در تمام طول شب

با زبان آتش و زبانه

صبح را سرود

می شود هنوز

بود ،

مثل رود

گرچه خسته کبود ....

... به امید به ثمر نشستن جنبش سبز ملت ایران و راه سبز امید .

همیشه سبز باشید

.......................................................................................................................... پایان مطلب

 

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

وصف تاریخی کرمان در خواجه ی تاجدار 88/08/14

اشاره : ژان گور فرانسوی در فرازی از کتاب « خواجه ی تاجدار » که توسط ذبیح الله منصوری ترجمه گردیده است ، به موجب نقل جنگ تاریخی خان قاجار با لطفعلی خان زند در کرمان و فجایعی که آقا محمد خان در این شهر به بار آورد به وصف شهر کرمان پرداخته که برای آشنایی بیشتر خوانندگان محترم با کرمان زمین ، در ذیل بخشی از این توصیف تاریخی* وی آمده است .

» در شرق مردم عادت کرده اند که کرسی یک کشور را به اسم همان کشور بخوانند و هنوز هم کرسی سرزمینی که امروز یکی از ایالات ایران می باشد کرمان است . در صورتی که در قدیم همین شهر که امروز موسوم به کرمان است ( سردسیر ) نام داشت که اعراب نام آن را ( بردسیر ) کردند . استخری ( یا اصطخری با املای عربی ) از جغرافیادان های قدیم می گوید که کرمان دارای دو منطقه ی متمایز بود یکی ( جروم ) یعنی گرمسیر و دیگری ( جرود ) یعنی سردسیر و شهر کنونی کرمان در منطقه ی سردسیر آن سرزمین قرار داشت . کرمان در ازمنه ی قدیم آباد بود و از مراکز بزرگ تمدن نژاد آریایی به شمار می آمد و حتی بعد از این که دریاچه ی وسیع و مرکزی ایران خشک شد ، کرمان اهمیت خود را حفظ کرد . امروز ( بندرعباس ) و بندر ( هرمز ) و بندر ( جاسک ) و بندر میناب ( گو این که شهر کنونی میناب از دریا خیلی دور است ) جزو بنادر کرمان نیست و از لحاظ تقسیمات اداری ایران ، جزو قسمت های دیگر است . ولی در قدیم ، این بنادر و بنادر دیگر جزو سرزمین کرمان بود و در آن بنادر تجارت خانه های بزرگ وجود داشت . جغرافیا دان ها و مورخینی که در قرون گذشته ، بنادر کرمان را دیده اند نوشته اند که در آن بنادر ، عده ای کثیر از بازرگانان چینی و هندی و ترک بسر می بردند و کرمان با تمام کشورهای شرق داد و ستد می کرد و آهن کرمان در جهان مشتریان خوب داشت و بعضی از شرق شناسان عقیده  دارند که اولین بار ، سنگ آهن در کرمان ذوب شد .

سرزمینی که امروز موسوم به ( کرمان ) است  به عقیده ی تمام مورخین از مراکز بزرگ نژاد آریایی بوده و آلمانی ها ی نازی در نیمه ی اول این قرن افتخار می کردند که کرمانی هستند . در کتب جغرافیادان ها و مورخین قدیم یونان و (لیدی ) به اسم کرمانیا ، کارمانیا ، ژرمانیا ، ژرمنی ، کارمانی ، کرمانی خوانده شده است . جغرافیادان ها و ( سرپرسی سایکسِ ) معروف ، نویسنده و جهانگرد و مورخ انگلیسی می گویند که در دوره ی قبل از اسلام شهری که خرابه ی آن در پنج مایلی شرق سعید آباد بوده ( و شاید امروز هم باشد ) به اسم ( سیرگان ) کرسی سرزمین کرمان بوده و اعراب نام آن سیرگان را مبدل به ( سیرجان ) کردند و نام منطقه کنونی سبرجان از همان اسم گرفته شده است .

سیرگان قدیم تا قرن چهارم هجری قمری هم مرکز سرزمین کرمان بود تا این که ( آل بویه ) بر کرمان مسلط شدند و مردی باسم ( ابن الیاس ) از طرف پادشاه ( بویه ) حاکم کرمان گردید . آن مرد کرسی آن سرزمین را تغییر داد و شهر سردسیر را که بعد موسوم به بردسیر شده و همان شهر کرمان کنونی است کرسی آن منطقه کرد . آن چه سبب شد که ابن الیاس شهر کنونی کرمان را کرسی آن سرزمین کند هوای خنک کرمان بود . شهر کرمان با این که در منطقه ای قرار گرفته که طبق قاعده کلی باید گرمسیر باشد ، از مناطق سردسیر یا معتدل به شمار می آید زیرا شهر در یک منطقه مرتفع قرار گرفته و به مناسبت همان ارتفاع در فصل زمستان هوای کرمان خیلی سرد می شود . ابن الیاس که نمی توانست هوای گرم سیرگان یا سیرجان قدیم را تحمل نماید کرسی کشور را منتقل به شهر کرمان کرد .

* برگرفته از : خواجه ی تاجدار ( جلد دوم ) ، نویسنده : ژان گور ، ترجمه : ذبیح الله منصوری ، صفحه ی 172 ، چاپ سی ام ، انتشارت امیر کبیر (1387)

همیشه سبز باشید

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: یادداشت برگزیده | لينک ثابت |

اخلاق ، حلقه ای مفقوده در مناسبات اجتماعی 88/08/09

» در این مقال ؛ اخلاق فارغ از مبانی مذهبی مورد اشاره قرار گرفته است . هر چند به عقیده ی نگارنده ضمانت و پشتیبان مرجح برای اخلاق ؛ توسل به دین و مبانی مذهبی است . چرا که تحقق اخلاق ؛ فارغ از اعتقاد به توحید ، معاد و تقید  به اصول مذهبی از اساس مبنای صحیحی نمی تواند داشته باشد . قائل شدن این تفکیک بیشتر بدان جهت  است که حتی به اعتقاد آن دسته از کسانی که مؤمن به تفکیک میان این دو هستند نیز اصول اخلاقی ؛ از ارکان اصلی اجتماعات انسانی محسوب می شود .

در باب چیستی اخلاق باید چنین بیان داشت که اخلاق وفق تعاریف پذیرفته شده ؛ عبارت می باشد از کلیه ی صفات و فضائلی که انسان را در بعد روحانی ، در سطحی کامل تر قرار می دهد . به عبارتی انسانیت انسان به واسطه ی اخلاق قوی تر نمود می یابد .

نباید چنین انگاشته شود که تشخیص اخلاق نیک از بد نیازمند استدلال و فلسفه ی خاصی است . زیراکه همان گونه که انسان توان درک کمال از نقص را متکی به مراجعه به وجدان خود دارا می باشد ، قادر است تفکیک این دو دسته از صفات  از هم که یکی مصداق کمال و دیگری مصداق نقصان است را با وجدان خود تشخیص دهد .

به عنوان مثال همگان در هر سطحی از دانش ، بدون نیاز به هر گونه دلیلی توان تشخیص آن را دارد که « عدالت » را خوب و « ظلم و ستم گری » را بد انگارد . به بیانی دیگر ؛ مورد نخست را برای انسان کمال و دومی را نقص می داند . بدون آن که نیاز باشد آثار سوء اجتماعی ظلم و نتایج اجرای اصول عدالت در اجتماع پیشتر برای او تبیین و تشریح گردد .

هر چند اخلاق تنها به روابط و مناسبات اجتماعی منحصر نیست ؛ بدین معنا که اگر اجتماعی در کار نبوده و زندگی تنها منحصر به یک فرد باشد ، بدان هنگامه نیز اصول اخلاقی برای آن یک فرد ، فاقد معنا و مفهوم نخواهد بود . چرا که قطع نظر از مناسبات در اجتماع ، یک سلسله از اصول اخلاقی مربوط است به روابط انسان با خدا که از آن جمله است  : تسلیم ، خضوع ، شکر گذاری و ... . و البته یک سلسله از اصول اخلاقی مربوط است به وظائف انسان درباره ی خود او . اما مبرهن است که غالب اصول اخلاقی از جمله : عدالت ، ترحم ، محبت ، تواضع ، فداکاری ، نوع دوستی و ... ،  در ارتباط با جنبه های اجتماعی انسان معنا می یابد .

در این بین نوع بینش و چگونگی رعایت اصول اخلاقی از سوی نهاد حاکمیت و عناصر آن در قبال آحاد افراد در جامعه ، پس از انقلاب 57 در ایران تحولات و بدعت های سوئی را در اخلاق اجتماعی یکایک افراد جامعه به فراخور موقعیت اجتماعی خود موجب آمده است که در شرایطی بسان موقعیت کنونی نیز، مورد توسل و اتکا برای ارتکاب به اعمال و اتخاذ مواضعی خلاف شئون از جانب بسیاری می شود .

آن چه از موضع حاکمیت بر می آید و بر تقویت ، بسط و نشر آن همتی خاص از سوی کژاندیشان گماشته شده است این که ؛ در مسیر دستیابی به هدف ، بهره گیری از هر گونه وسیله و ابزاری مباح است . نکته این جاست بر مبنای این اعتقاد ، مبانی اخلاق تنها در مفهوم اصولی که دستیابی به هدف تعیین شده را تسریع می کند ، معنا و مفهوم می یابد .

تأمل در واژه ی « هرگونه » ، مصیبتی را که در محیط کنونی نهاد حاکمیت مبتلا به اصول اخلاقی شده است را بیشتر از بیش قابل درک  می کند . وفق این منطق حفظ هدف به هر قیمتی محقق شود مشروع خواهد بود . حتی اگر به بهای زیر پا نهادن همه ی اصول اخلاقی باشد . آن چه که در رفتار و گفتار عناصر حاکمیت کنونی نیز قابل مشاهده است و آن این که برای تسریع در تحقق اهداف خود ؛ استفاده از : تهمت ، دروغ ، افترا ، و ریختن خون بی گناهان در مواقع لزوم  و ... ، از این منظر مشروع و جایز شمرده می شود بلکه عینیت اخلاق هم محسوب می شود .

باعث بسی تأسف است که این نگرش از جانب مدعیان پیروی از شیوه و سیاق حکومتی مولای متقیان - علی (ع) - ترویج و مورد اتکا قرار دارد . این بدعت آن جا هشدار وقوع بحران اخلاقی می دهد که در بین آحاد افراد جامعه نیز این دیدگاه اعتقادی ناصحیح ، رفته رفته عمق یافته و اخلاق را به حلقه ای مفقوده در مناسبات اجتماعی مبدل می کند . بدیهی است مقابله با رواج یافتن و تعمیق این سیاق بنیان کن وظیفه ی هر انسان مصلح و منصفی با هر سطحی از امکانات تحت اختیارش است تا به جامعه و کژاندیشان اثبات شود که برای انجام یک وظیفه ی حتی اخلاقی هم نباید اخلاق را زیر پا گذاشته و مرتکب نقض غرض شد .  

همیشه سبز باشید

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

خاطره نویسی از سفری که هرگز نرقته بودم 88/08/07

» در آمد : امسال میلاد امام رئوف صفای دیگری دارد . شب جمعه ی  8/8/88 ؛ میلاد امام هشتم . خدایی دل آدم پر می کشد بر ای این که  یک چنین لحظات مبارکی را کنار حرم و ضریح آن امام عزیز بسر کند  . اما به هر تقدیر موقعیت فراهم نیامد برای سفر .

خاطراتم را که مرور می کنم . یاد تابستان سال 81 و آمد و شدی که با کانون فرهنگی – تربیتی بهمن در کرمان پیدا کردم می افتم . حقیقت این که تا آن زمان موقعیتی پیش نیامده بود که مسافر مشهد باشم . همه ی اهل منزل از پدر و مادر و اخوی ها توفیق زیارت را برای چند بار یافته بودند . اما من به این توفیق نائل نشده بودم .

به یاد دارم ؛ شهریور ماه بود که سازمان جوانان مشترک با سازمان دانش آموزی فراخوان داده بودند ؛ کسانی که در اردوهای سراسری مشهد که مرداد ماه همان سال برگزار شده بود ، شرکت کردند ؛ خاطرات خود را برای شرکت در یک مسابقه ارسال کنند تا ضمن دریافت جایزه ، خاطرات برگزیده در کتابی چاپ شود . مدیر کانون از دست به قلم بودن من کما بیش خبر داشت و می دونست برادر کوچک تر من در این اردو شرکت داشت . بر همین اساس دم دمای غروب یکی از روزای هفته مصرانه از من خواست که جای برادرم خاطره ای را بنویسم تا از طرف کانون ارسال بشود .

این شد که خاطره ی سفری را نوشتم که هرگز نرفته بودم و از قضا برنده ی جایزه ی برتر شد و به امضای رییس وقت سازمان - جناب آقای میر باقری – لوح تقدیر دریافت کرد . میلاد اما رضا باعث شد ؛ بعد از مدتی طولانی این خاطره را مرور کرده و برای تقدیم به همه ی عاشقان امام رئوف ، « سفر عشق » را در این وب گاه قرار دهم .  و اما ...

سفر عشق

» امروز می خواهم از زمین پرواز کنم و در کنار گنبد طلایی رنگ نور بنشینم .

چشم به طاق آسمان می دوزم . هزاران هزار ستاره ی درخشان ، چشمک زنان با هر قطره ی اشکِ من از آسمان می چکد و بر سجاده ی نمازم فرو می ریزد . بدین وقتِ سحرگاهان ، دلم عجیب هوای تو را دارد . انگار که بهشتِ یاد تو مرا به میهمانی خود فرا می خواند .

خدایِ من ! چه روز پر تکاپویی در پیش دارم . باید که مهیا شد . باید که بار سفر بست . با کوله باری از عشق رضا . رفته رفته ، جمال ماه کم نور می شود و نگاه خورشید طلوع می کند . دست به دعا بر می خیزم که ؛ « الهی ! درِ میکده ی عشق و صفا و پاکی را بر من بگشای تا تارهای عنکبوتی را از دلم جدا سازد ، باشد که لیاقت لقای شیرین محبوبم ، رضا جان را نائل گردم .

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

آری ! بدین ترتیب بود که یک روز پر تحرک و به یادماندنی را ، مالامال از اضطراب و در عین حال نشاط و سرمستی آغاز نمودم . روزی که نهایت به لحظه ی موعود که مدتی در انتظارش بودم ختم می شد . آن روز ، تمام ساعات و لحظاتش را به لحظه ی آغازین سفر می اندیشم ، لحظه ای که سرانجام فرارسید .

ساعت 4 بعد از ظهر گرم روز چهارشنبه ، مرداد 81 . آن زمان به یکباره خود را در میان تجمع مشتاقان مهیا برای زیارت دوست یافتم ... خدایا ! چه شور و حالی ! چه تب و تابی !

دلم می خواست به بچه ها سفارش کنم : « پیش از حرکت وضو بگیرند » . به نظرم آمد که اگر این کار را بکنند ، فضای سفر طور دیگری خواهد بود . اما مردد بودم و دو دل که مبادا سخنم برای بعضی از بچه ها که اکثرشان را نمی شناختم سنگین باشد . با خود گفتم : « صبر می کنم تا در این باره درست تصمیم بگیرم » .

سرانجام آغاز شد ؛ آرام آرام لحظه ی دل انگیز پر کشیدن فرا رسید که باید حرکت کرد . آری ! از این جا بود که سفر به سوی آن وجود قدسی ، آقا امام رضا آغاز گردید .

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

کم کم داشتم سیاهی و سپیدی غروب آفتاب را حس می کردم که کاروان سیاحتی و زیارتی مان ، جاده های کویری مسیر وصال را لمس می کرد . آری ! کویر . آخر ، وصال حرم از دل کویر می گذرد . به اطرافم نظری افکندم . خدای من ! کویر چه زیباست . تا به آن زمان کویر را بدان اندازه ، زیبا و جذاب ندیده بودم . پیش از این کویر را به گونه ای دیگر می نگریستم ، سرد و بی روح ... . اما گویی کویر دکتر شریعتی در ذهنم تداعی می شد . آری ! چه زیباست وقتی به نظاره ی آسمان کویر می نشینی . گرم تماشا و غرق این دریای سبز معلقی می شوی . مرغان الماس پر ، ستارگان زیبا و خموش را می بینی که تک تک از غیب سر می زنند . آن شب نیز ماه با تلؤلؤ پر شکوهش از راه رسید و گل های الماس پر شکفتند . بدین قرار ؛ آرام آرام جاده روشن شد .

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

آن شب نور مهتاب ، کویر را نظاره کردم . جلوه های دل ربایش را با تمام وجود لمس کردم . همان گونه که آن معلم متفکر ، با قلم دلنشینش ، جاری بر صفحات سپید کاغذ کرده بود .

راستی ! بعضی از ما انسان ها ، چه قدر کوته نظریم که همیشه همه چیز را ، از منظر دو چشمان مبهوت بر کاسه ی سر چسبیده می نگریم . غافل از این که ؛ باید همه چیز را به چشم دل دید ! آخر چشم های سر ، گاهی هر زشتی را بی تردید می بینند و نامهربان می گذرند .

دیگر تأمل کافی بود . دل به جاده ی عشق سپردم و با دوستان نو یافته ام ، گرم صحبت شدم ... .

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

ساعتم را نگاهی انداختم . انگار که دیگر چیزی نمانده ... . گذر از شهرهای متفاوت ، بعد از سپری کردن کیلومتذها و اینک ... مشهدالرضا .

به ناگه آرامشی عمیق بر سراپای وجودم حاکم شد . صدای بچه ها طنین شادمانه ای یافت . دلها مالامال از یاد او ، تمام خستگی راه را به یکباره از یادها زدود . دیگر همه ساکت بودند و منتظر ... .

سلامت باد ! سلام ! سلام بر تو ای دوست خدا ! سلام ای محبوب خدا ! سلام به تو ای امام من ! رضا جان .

... وارد می شوم . باران متواتر دعاست و بوی سجاده های معطر ، صدای دعا و استجابت ناله هایی که به گریه ختم می شوند . دل های شکسته با دست های تمنا به شبکه های پولادین گره خورده اند .

حریم حرم تو را می شکافم و از دل آن ها که بلند بلند دعا می کنند و اجابت می خواهند عبور می کنم . در حجم کوچک نگاهم دل هایی است که گر گرفته و جز به او نمی اندیشند . باید که دست نیاز چید و در سبد بلورین احسای و آه گذاشت .

خدای من ! یاس پرپرین شده ی دل است و دست نیاز تو که به ضریح می رسد . همه تن می سوزی ! همه دل می شکنی ! همه آه ! همه درد ! همه اشک ! همه سیلاب دیدگان است و بوی سبز دعا و استجابت یک ناله !

می شکنی و چیز از تو پر می کشد تا بلندای گنبد حرم . همه عمر نگاه می شوی و می نشینی به تماشای ارادت دل ! تا چه قبول افتد و چه در نظر آید .

یادش به خیر آن سفر عشق ... .

همیشه سبز باشید  

...........................................................................................................................پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: دل نوشته ها | لينک ثابت |

نقش موسیقی در رخوت زدگی جامعه 88/08/04

» با بررسی مدقانه ی موسیقی رایج امروز ایران در خواهیم یافت ؛ غالب آثار موسیقایی که در بازار رسمی ، غیر رسمی و حتی در صدا و سیما به جامعه ارائه می شود ، مخاطب را به ویژه در حوزه ی نسل جوان که دارای ویژگی های احساسی بیشتری هستند به نحو مؤثری تحت تأثیر قرار می دهد . این اثر گذاری ( فارغ از شدت و ضعف سوء بودن آن ) به نحوی است که بیشتر مخاطب را به سوی تمایلات فردی ، حالت حزن عاشقانه ، منفعل و گوشه گیرانه سوق می دهد . بدان گونه که آدمی را راغب به یافتن راه حل های رؤیایی و به دور از واقعیت برای نابسامانی های مبتلابه نموده و یا به سمت اتخاذ سیاقی منفعلانه و بی تفاوتی نسبت به آن چه در پیرامون انسان طی زندگی اجتماعی روی می دهد مشغول می دارد .

بدیهی است این نتیجه می تواند برای یک نظام اجتماعی پویا و زنده به عنوان عاملی مخرب نقش ایفا کند . البته این وصف متوجه آن بخش از موسیقی رایج در جامعه که شهره به موسیقی سنتی است نیز می باشد که متأسفانه به طریقی مبدل به رسوبات فرهنگی شده است .

اگر در صدد تعمق در آغاز قرار گرفتن این سیاق بر مدار رسوم موسیقایی در ایران برآییم این نتیجه در پی خواهد آمد که این چنین آثاری عموماً در اواخر دوران قاجار که ایران از نظر سیاسی تحت سلطه ی استبداد جدید قرار گرفته و بر شدت استبداد رفته رفته افزون تر می شد ، مرسوم گردیده .

آن چه از روند سیاست های به شدت محدودیت آور حکومتی امروز در زمینه ی آن نوع از موسیقی که به عنوان عاملی برای تولید و انتقال انرژی احساسی و شورآفرینی های مفید و مؤثر در بین مخاطب ایفای نقش می کند ، بر می آید این است که در پس پرده ی تلاش برای هر چه بیشتر منفعل نمودن جامعه ی ایرانی و تزریق سم بی تفاوتی در بین آحاد افراد جامعه ، ریزترین عوامل فرهنگ ساز از دیده ی یکه تازان عرصه ی قدرت  به دور نمانده و به عنوان ابزاری کارآمد در کنار دیگر روش ها به خدمت گرفته شده است .

واضح است در این میان بر هنرمندان متعهد به سلامت جامعه از حیث پویایی است که ضمن تلاش برای خروج از روش های موسیقایی انزوا آفرین ، رخوت زا و بی تفاوت کننده سعی خود را متوجه به تولید آثاری که به تولید و ارتقای سطح امید در جامعه و اعتلای شور درونی افراد جامعه می انجامد ، کنند .

بی گمان ؛ راه در پیش گرفته شده توسط مردم فهیم ایران از تلاطم بسیار و فراز و نشیب ستوه آورنده ، برخوردار خواهد بود که تقویت فضای سرزندگی مهمترین پادزهر برای آفت سرخوردگی از مشکلات در پیش روی خواهد بود و در این میان هنرمندان عرصه ی موسیقی بهترین نقش را می توانند در این راستا ایفا کنند .

همیشه سبز باشید

.......................................................................................................................... پایان مطلب

 

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

لزوم تلاش برای تغییر نگرش عوام 88/08/03

» امروز روز پر دغدغه و خسته کننده ای بود . در مسیر بازگشت به منزل مسافر خودرویی شدم که راننده برخورد جالبی با من د اشت . موضوع از این قرار بود که پارچه ی کوچک سبز رنگی به فرمان خودرو بسته شده بود . کنجکاو شدم و از راننده جویای علت شدم . پرسیدم : « جریان این پارچه ی سبز چیه ؟ نکنه مربوط به انتخاباته ؟ ! » اجازه ی ادامه ی صحبت به من نداد . معلوم بود ترسیده بود .  نگاهی تردید آمیز به ظاهر و پوشش رسمی من کرد و شروع کرد به بازگو کردن قصه ای که فرازهای پراکنده و درهم و بر همی داشت . این چنین شروع کرد که : « آره ! جریان از این قراره که ماجرای این پارچه بر می گرده به دو سال و نیم پیش و مسافری که همراه با همسر و فرزندش سرنشین خودروی من شد برای سفر به کاشان » .

عجب اشتباهی کردم . با همه ی وجود خسته بودم و حوصله ای برای شنیدن حرف های بی ربط و ضبط آقای راننده نداشتم . تعریف این قصه ی کذایی تا انتهای مسیر طول کشید و من مجبور بودم به شنیدن صحبت های آقای راننده و ادب حکم می کرد به اعتراض کلامی بر زبان نرانم .

به هر حال رسیدیم و موقع نزدیک شدن به مقصد ، راننده به هر نحو که امکان داشت سر و ته قصه ای که با تب و تاب مشغول به بازگو کردنش بود ، به هم وصل کرد و ختم کلامش چنین شد که : « بله ! این بود جریان پارچه ی سبز ، اگر نه ؛ نه ما رو به انتخابات دخلی بود و نه انتخابات رو به ما ولی ... » . جالب شد ! قبل از این که کلامی عنوان شود ، پریدم وسط حرف های راننده ی عزیز و گفتم : « ولی ... ولی پدر مردم بیچاره در اومد تو این جریانات ، نه ؟! » .

گفت : « اون که آره ! ولی خوشم اومد . هر چی بود ، احمدی نژاد دست دزدا رو رو کرد ! » . ای هوار ! اینم از این آقا ! راستش ، خستگی وجودم چند برابر شد . با خودم گفتم ؛ رأی دهندگان به احمدی نژاد هم با برخوردها ی سفاکانه ی رژیم در این چند ماه ، از آقای دکتر رو گرفتند ، حالا آقا تازه هنوز در کفِ رو شدن دست دزدها مانده . رو کردم به راننده گفتم : « عزیز دل ، کرایه ی ما چقدر شد ؟ حسابِ گرایشِ ما انگاری از هم جداست ، حساب این جا رو با ما تصفیه کنید لطفاً ، رفع زحمت می کنیم » .

برخوردی که گفتم جالب بود ، این بود که آقای راننده با شنیدن این صحبت از من در کمال ناباوری رنگ عوض کرد و در عین این که حساب باقی کرایه ی من رو تصفیه می کرد ، بادی به غب غب داد و گفت : « نه آقا این که می گم تکلیف دزدا رو روشن کرد ، منظورم خودش و اطرافیانش بود . اگر نه به همین لحظه قسم که هم من و هم تموم خونواده و هم ایل و تبارم به موسوی رأی دادیم . شما که نمی دونی چقدر دل ما خون شده از این آدما و وضعیتی که به سر مردم آوردن . خدا رحم کنه با این طرح تحولی که به مجلس دادن . خدا می دونه چی می خواد سرمون بیاد ! » .

عجب ! آقای راننده در عین حال هم می تواند در مدح بانیان وضعیت کنونی سخن براند و هم این که در آنِ واحد در ذم ایشان بیاناتی در موضع تنفر عنوان کنند .

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

بگذریم ؛ فارغ از این خاطره و در تحلیل و ریشه یابی این نگرش دوگانه و نفاق آمیز در میان عامه ی مردم که عموماً متوجه منافع ایشان در ارتباط با عوامل پیرامونیشان است ، آن چه بدیهی  می نماید  این است که ؛ در یک جامعه ی پویا از نشانه های قطعی و بارز پیشرفت فکری و علمی جامعه را می توان قطع رابطه ی عموم جامعه  با تحلیل های ساده ی عامیانه و سوق یافتن ایشان به نفع تحلیل های دقیق و منطبق بر اصول بر گرفته از منطق در  مقاطعی که نیاز به اخذ موضع و اتخاذ تصمیم دارد است .

متأسفانه کم نیستند کسانی که نظام سیاسی را جدا از نظام اجتماعی لحاظ می کنند . و البته در نظام سیاسی نیز فارغ از دید تحلیلی ، نظر خود را بر یک عنصر از عناصر نظام معطوف می کنند و مشکل و رفع آن را در همان یک عنصر ارزیابی می کنند یا وزن یک عنصر را به اندازه ای سنگین می کنند که جایی برای عناصر دیگر باقی نمی ماند .

کم نیستند کسانی که عامل بدبختی و عقب ماندگی ایران را در استبداد خلاصه کرده اند و استبداد را البته حاصل عملکرد متقابل عناصر اجتماعی ندیده اند و هشدار داده اند تا به هر طریق آن را ریشه کن کنند تا از دوباره متولد شدنش جلوگیری کنند . قطعاً خودکامگی و استبداد یا حتی استعمار همه حاصل فعالیت اجتماع است و حتماً به علت نیازی نوعی از عناصر اجتماع به وجود آمده و پاسخ گوی پاره ای از خواسته ها هستند .

متأسفانه تاریخ گذشته ی ما دچار مشکل فقدان تجربه پذیری از گذشته است و از برخورد تحلیلی منطقی با گذشته ی خود عاجز است . حیات جمعی در مقاطع تاریخی مختلف عموماً ترجیح داده است که ویژگی مسئولیت ناپذیری و ناتوانی در ساختن یک ساختار قابل ادامه ی حیات اجتماعی رو به ترقی را به عهده ی دست های نامرئی و نیروهای افسونی مرموز و و موذی واگذارد . از این گذشته بیشتر سعی بر این بوده است که این بی علاقگی نسبت به منافع عمومی – اجتماعی و انفعال موروثی تاریخی را با توجیهات عاطفی از سرباز کند . این فرهنگ عموماً کوشیده است تا برخی از عناصر ساختار اجتماعی را به عنوان عامل اصلی عقب ماندگی یا اختناق معرفی کند و مسئولیت خود را نادیده بگیرد .

به نظر برای برون رفت از این گرفتاری تاریخی ایجاب می کند تحت هدایت اندیشه وران و روشنفکران ؛ عجز این جامعه از تفکر عمیق نسبت به تحلیل دوره ی گذشته خود به نحوی درمان شود . لزوم امکان پذیری این درمان البته فراغت جامعه ی ایرانی در سطح عوام از سنت برخورد ساده اندیشانه و عوامانه در تمام رفتار سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی خود است که هنوز به عوض تحلیل عینی و واقعی از عناصر تشکیل دهنده ی حرکت حیات جمعی ، موضوع را در لعن و نفرین و در عین حال تمجید و دعا نسبت به یکی از عناصر نابسامانی متجلی می سازد .

همیشه سبز باشید

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

خودکامگی امروز ، چرا و چگونه ؟ 88/08/02

» آن چه از بنیاد هستی در ادیان ابراهیمی برمی آید مبتنی ست بر اصولی مشخص که از آن جمله این است که : « حاکمیت مطلقه بر جهان و انسان از آن خداوند است و کسی را ، جز خداوند ، در دایره ی حکومت مطلقه راهی نیست . نظیر این تعبیر اما در گفتار معصومین نیز بسیار ملاحظه شده است که عزت و کرامت انسان اجازه نمی دهد کسی بر او اعمال ولایت کند . ولی از آن جا که انسان موجودی اجتماعی است و این اجتماعی بودن همواره از سادگی رو به پیچیدگی است ؛ ناگزیر است برای تداوم حیات مشترک راهبرانی را برگزیند . بنابراین اصل انتخاب رهبری یک اصل عقلی و فطری است .

از آن جا که خداوند انسان را آزاد و مختار آفریده و انتخاب را جزءِ نهاد و سرشت او قرار داده است ؛ بر این مبنا هیچ امری را بر انسان قابل تحمیل ندانسته است . در این راستا انسان حتی در انتخاب دین ، خدا ، پیامبر و امام خود با اختیار عمل می کند .

بنابراین عنصر انتخاب در حیات بشری عنصری ست که به همه چیز مقبولیت می بخشد . چنانچه در مفاهیم دینی نیز تأکید بر آن است که ؛ در روابط و داد و ستدهای اجتماعی ؛ کاری که از روی اجبار و اکراه صورت گیرد ، باطل و فاقد مشروعیت است .

علت این که در میان انواع حکومت ها ، مقبولیت از آن حکومت های دموکراسی و مردمی ست ، این است که ؛ چنین حکومتی به فطرت و انتخاب انسان نزدیک تر است . در این شیوه از حکومت ، اقتدار و عزت از برای تمامی جامعه است چنان چه سلطه ی نهایی نیز از آن مردم می باشد . مبرهن است که این امر نتیجه ی تجربه ی چندین هزار ساله ی بشر است که حکومت « مردمسالاری » بصورت یک ارزش جهانی درآمده است . به تعریف صاحب نظران ، دمکراسی شکلی از حکومت است که در آن قدرت فرمان روایی دولت به نحو قانونی ، نه تنها به طبقات خاص ، بلکه به همه ی اعضای جامعه واگذار شده است . به عبارتی در در جامعه ای که انتخابات وجود دارد ، فرمان روایی به اکثریت تعلق دارد ؛ زیرا برای تعیین مسالمت آمیز و قانونی اداره ی جامعه ای که اتفاق آرا ندارد ، هیچ شیوه ی دیگری وجود ندارد . در حقیقت در این سیاق « حکومت مردم ، توسط مردم ، برای مردم ، توسط همه ، برای همه » تعریف شده است . بنابراین می توان گفت با چنین شیوه ای از حکومت ، حاکمیت انسان به سرنوشت خویش محقق می شود .

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، اصل 56 آمده است : حاکمیت مطلق به جهان و انسان از آن خداوند است و هم او ، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است . هیچکس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروه خاصی قرار دهد . آن چه از این رهگذر مد نظر است این که با چنین شیوه ای از حکومت آزادی عقیده ، بیان ، مطبوعات و اجتماعات تضمین شود . اصل بر این است که فرد در جامعه ارزشمند لحاظ شده و به او اجازه و اطمینان داده شود که فرصت مشارکت  در رشد جامعه را دارا باشد .

در نظام مردم سالاری ، هر گونه حکومت صنفی محکوم است و تمام طبقات جامعه در تصمیم گیری ها حضور دارند . مهم ترآن که در نظام مبتنی بر انتخابات آزاد ، حاکم در برابر مردم مسئول است و باید پاسخ گو باشد چرا که مردم همواره به نحو مستقیم یا حتی غیر مستقیم بر کار او نظارت دارند .

در قانون اساسی جمهوری اسلامی خبرگان رهبری از طرف مردم ناظر بر کارهای رهبر است . در اصل 111 چنین آمده است که : « هر گاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود ، یا فاقد بعضی از شرایط مذکور در اصول 5 و 109 گردد ، یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده است از مقام خود بر کنار خواهد شد . تشخیص این امر بر عهده ی خبرگان مذکور در اصل 107 می باشد . »

با این تصریح قانونی ، حاکم و رهبری هرچند عالم و عادل و باتقوا و ممتاز بر دیگران می باشد ، اما چون انسان موجودی جایزالخطاست و مصون و معصوم نیست ، هر آن ممکن است دچار خطا و لغزش شود . بر این اساس قانون اساسی چنین مسئولیت خطیری را بر عهده ی نهاد خبرگان رهبری گذارده است . این نهاد نظارت کننده ، دائم باید نظارت داشته باشد . اما یک سئوال که به صورت جدی مطرح بوده این است که : این نهاد نظارت کننده ، مشروعیت خود را از کجا می گیرد ؟ بر اساس قانون مقبولیت خبرگان ، یا نیمی از مشروعیت آن از سوی شورای نگهبان است . شورای نگهبانی که خود مشروعیتش از رهبریست . حال اگر رهبری مشروعیت خبرگان را از راه شورای نگهبان گرفت ، در این صورت نهاد نظارت بر رهبری چگونه عمل خواهد کرد ؟ بدیهی است که این نظارت عقیم و کاملاً نا کارآمد در حقیقت  به نوعی از اقتدارگرایی ناشی از مطلقیت که می تواند خودکامگی را در نتیجه ی خود داشته باشد ختم خواهد آمد . آن چه مبرهن است این که اگر نهاد رهبری تمام مشروعیت خود را از مردم اخذ کند دچار این دور نخواهیم شد و حق نظارت نیز ضایع نخواهد بود .

باید پذیرفت که همه ی انسان ها به قدر کافی عقل سلیم دارند تا به عنوان یک شهروند هوشمند نقش خود را ایفا کنند . قطعاً میان مردم ضمن احساس قوی همبستگی ، اراده ی مشترکی وجود دارد که در برابر کاستی ها بایستند و از ارزش ها دفاع کنند . بنابر این مردم بر اساس بلوغ سیاسی و اجتماعی که دارند می توانند به همه ی نهادهای حکومت مشروعیت ببخشند . چنان چه حکومت جمهوری اسلامی نیز از ابتدا با اقبال و انتخاب مردم مشروعیت پیدا کرد و این مردم بودند که به طور مستقیم رهبری نظام را برگزیدند . هر چند این سیاق ریشه در تاریخ اسلام نیز دارد . آن جا که حضرت علی در مقام احتجاج با ناکثین بارها فرمود : « زمام داری من از راه بیعت مردم شکل گرفته و این مردم با سرور و ابتهاج به خانه ی من وارد شدند و دست بیعت به سوی من دراز کردند . »

مضاف بر امر فوق آن چه ضروری می نماید عدم صنفی شدن حکومت به ویژه در امر نظارت بر کار رهبر است . با این توجه خبرگان را صنفی کردن و تنها فقه و اصول رایج حوزه ها را شرط ورود به آن دانستن و نسبت به سایر آگاهی های مدیریتی جامعه چون آگاهی های سیاسی ، اقتصادی ، نظامی ، فرهنگی و اجتماعی حساس نبودن ؛ کار با مشکلات حاد مواجه سازد .

چنین به نظر می آید در صورت دوام چنین شرایطی که حکایت دارد از تشریفاتی شدن نهاد مهمی که نظارت بر رکن اساسی نظام جمهوری اسلامی داراست و عدم تصمیم گیری جدی برای بر کندن این سیاق اشتباه که ریشه ی بروز خودکامگی و تقویت اقتدارگرایی نابجای کنونی در حکومت گردیده است آینده ای خطرناک را برای جامعه ی ایرانی بلکه تمامی جوامع به ویژه اسلامی که تعصی کننده از شیوه ی کنونی ادره ی کشور هستند ، نوید بخش خواهد بود .

همیشه سبز باشید

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

باید از تردید جدا شد 88/08/01

» آدینه ی دیگری ست ! مثل همیشه مبهم اما امید آفرین ! مبهم از آن جهت که نمی دانی آخر قصه چیست ؟ شاید نباشی و آخر قصه را هم نبینی ! شاید هم باشی و قصه  آخرش به گونه ای دیگر رقم خورد ! آن گونه که حتی فکرش را هم نمی کنی !

امید می آفریند اما از آن روی که باید قدم بنهی در راهی که به آن معتقدی . این راهروی آن جا شیرین می شود که می دانی ؛ دستیابی به هدف برایت هزینه ها دارد . اما چه باک هزینه ها را باید که به جان خرید اگر ایمان به گام برداشتن داری .

................................................................................................


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: دل نوشته ها | لينک ثابت |

عقلانیت و نظام سیاسی 88/08/01

» ارایه ی راه حل هایی برای هموار کردن راه دمکراسی درکشورهایی با سطوح اقتصادی و آموزشی پاییت دشوار است . در این کشورها مسأله ی سازگار کردن مشروعیت دمکراتیک با عقلانیت جمعی ، منوط به همبستگی و همراهی دوره های زمانی و وجود مدل هایی برای اکتساب عقلانیت جمعی است . دو مدل برای تقویت عقلانیت جمعی در این کشورها وجود دارد ، مدل استقرار تدریجی و مدل بازسازی سریع . اشکال وارد برمدل استقرار تدریجی ایتن است که نتایج آن تنها بعد از یک دوره ی زمانی طولانی محسوس می شود . و در مدل دوم این که به گونه ی نادری در وامعه دمکراتیکِ توسعه نیافته اجرا شده است .

تأخیر و معطلی خنثی کننده ی مدل استقرار تدریجی از یک طرف و وجود فرصت های کمیاب برای پذیرش دمکراسی مدل بازسازی سریع از طرف دیگر ، نخبگان را در کشورهایی با سطوح آموزشی و اقتصادی پایین مجبور کرده تا مدل بازسازی سریع را با وسایل اقتدار آمیز اجرا نمایند . در واقع ارتباط عمدی بین سطوح پایین فرهنگی و اقتصادی و شکل گیری هیأتی از سیاست مداران که به لحاظ شایستگی و توانایی پایین هستند ، باعث می شود تا فرصت برای انتخاب دولتی که هم دارای خواست و هم توانایی اجرای مدل بازسازی سریع باشد ، محدود شود .

باید توجه داشت آن چه که با روش های اقتدارگرایانه ی اجرای مدل بازسازی سریع همراه است این که چنین روشی به رژیم های اقتدارگرایانه ای می انجامد که دوره ی زمانی آن ها غیر قابل پیش بینی است و غالباً گرایش دارند تا رژیم هایی سخت گیر و متمایل به اقلیت باشند .

نکته این جاست که مدل بازسازی سریع وقتی به صورت دمکراتیک پذیرفته می شود که در یک سطح گسترده و کلی مورد حمایت قرار گیرد . گر چه فرصت ها برای وقوع این امر محدودند ولی ضروری است که این مدل در جوامعی با سطوح فرهنگی و اقتصادی پایین با وسایل تشویقی به اجرا درآید . تنها به این طریق می توان به تشکیل یک ساختار بادوام که مشروعیت مردمی را با عقلانیت جمعی آشتی می دهد اطمینان یافت .

نکته ی دیگری نیز وجود دارد و آن این که سرانجام اشکال اقتدارگرایانه استقرار مدل مورد بحث در صورتی می تواند موفق شود که این اشکال به طور دیالکتیکی و نه تک خطی جوامع را به سوی نظام های به لحاظ ساختاری دمکراتیک که دارای عقلانیت جمعی باشند سوق می دهد اما توفیق اشکال اقتدارگرایانه نمی تواند از قبل مطرح و پیش بینی شود .

همیشه سبز باشید

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

لزوم گزینش سربازان وظیفه برای خدمت در نیروی انتظامی 88/08/01

» اشاره ؛ کلانتری یا حوزه ی انتظامی محل ، مکانی است که حفاظت و امنیت محله را به عهده دارد و در واقع مدافع جان و مال و ناموس اهالی محل است .

1. مأموران و مسئولان یک حوزه ی انتظامی از سه طبقه تشکیل می شوند :

افسران که تعد ادشان در هر حوزه ی انتظامی انگشت شمار بوده و اطلاعاتشان از مسایل حقوقی و قضایی محدود به همان چند واحد حقوقی است که در دانشکده افسری طی کمرده اند .

2. درجه داران که ستون اصلی پرسنل حوزه ی انتظامی را تشکیل می دهند و عمده کار رسیدگی و تحقیقات ، عملاً بر عهده ی آنان است که این افراد اطلاع آکادمیکی از مسایل حقوقی و نحوه ی تنظیم پرونده ندارند و بر این اساس این افراد فاقد توانمندی لازم جهت احقاق حقوق شهروندان هستند .

3. سربازان وظیفه که در واقع مجری دستورات مسئولین حوزه ی انتظامی بوده و کار جلب متهم ، نگهبانی و حفاظت فیزیکی از محل نگهداری متهم و نقاط حساس محل بر عهده ی این جوانان است .

» پرسش اما این است که ؛ سربازی که در این نقطه ی حساس خدمت می کند و محافظ جان و مال و ناموس مردم است ، بایستی دست کم از نظر اخلاقی ، جسمی و روانی مورد تأیید مراجع ذیصلاح قرار بگیرد . اما  چرا و برای چه این چنین نبوده و متأسفانه سربازان وظیفه را بدون هیچ گونه ضوابطی از طریق حوزه ی نظام وظیفه جهت خدمت به نیروی انتظامی معرفی می کنند ؟

به نظر با توجه به نقش بسزای حوزه های انتظامی در محافظت از حق و حقوق شهروندان و تأمین امنیت همه ی آحاد مردم ، لازم است فرماندهی نیروی انتظامی و متصدیان امر ضمن بالا بردن سطح آگاهی افسران و درجه داران نیروی انتظامی ، ضوابط و مقرراتی را جهت بکارگیری سربازان وظیفه در مراکز نیروی انتظامی در نظر بگیرند و از بین مشمولین خدمت ، سربازانی که دارای صلاحیت اخلاقی و جسمی هستند گزینش و بکار فراخوانند .

همیشه سبز باشید

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: اشاره و پرسش | لينک ثابت |

بر باد رفته 88/06/10

» چه دشوار است آن هنگام که قادر نخواهی بود به احدی از انسان های پیرامون خود اعتماد و اطمینان داشته باشی . و دردناک تر آن که به هر روی باید این اعتماد حاصل آید که اگر چنین نشود مدار زندگی بر چرخ نخواهد بود . این جاست که فارغ می شوی از ارتباط با انسان ها و تنها بی هدفی ست که می شود معیار زندگی و آن گونه می شود که هر آن چه را که در پیش دیدگانت می آوری تنها به سیاهی و تیره گی رنگ گرفته اند و مدام در مقام قیاس بر می آیی دیگران را با خود و نهایت آن گونه می شود که همگان را هیچ  می پنداری و خود را ناگزیر به کنج عزلت سکنی می دهی ؛ شاید با خود و تنها متکی به خویشتن خود بتوانی مسیری ارجح برای استمرار زیستن در دنیای جدید و در عالم تجرد بیابی . غافل از این که حقیقت جای دیگری ست و آن لزوم همراه آمدن ها و همقدم نمودن هاست برای هم اندیشی ها و همدلی ها . صد افسوس اما که در دنیای عاری از صفا و محبت و یک رنگی  ؛ فارغ از همه خود را پنداشتن و در یگانه بودن و یکتا زیستن روی آوردن به اندیشه پروری و اندیشه وری برای قدم نهادن در راه انتخاب هر آن چه که مقرر به تقدیرمان است می شود مسیر اصلی زندگی مان و این چنین می شود که هماره قضاوتی در سطح و نگاهی ابزار گونه به همه ی اطرافمان ، بودنمان رو سوق می دهد به یکپارچه از سنگ شدن و از سنگ بودن . و این پرسش ذهن هر بیدار دلی را به خود معطوف می دارد که ؛ پس عاطفه و مقام انسانیت را در میان ما انسان ها چه شد ؟؟؟؟؟

همیشه سبز باشید

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: دل نوشته ها | لينک ثابت |

شرمتان باد ! 88/06/10

» دیروز یکی از جوانانی که در یکی از ستاد های موسوی به حد وسع خود فعال شده بود را حسب اتفاق دیدم ، جلو آمد و ناگاه با بغضی که معلوم بود در این ایام فرصت گشودنش نیافته آهسته به من گفت : « مگر نمی گفتید اگر بیایید دومین دوم خرداد را رقم می زنیم ، پس چه شد ؟ ما که آمدیم اما فقط خون و خون ریزی و آزار و وحشی گری را به نظاره نشستیم » . مانده بودم که در جوابش چه بگویم . چشم هایم را به نشانه ی شرم بستم و باز کردم دیدم دستان خود را در پشت سرش گره زده و آرام و بی خداحافظی از کنارم عبور کرده و رو به سویی دیگر قدم زنان از من دور می شد .

... وقتی به گذشته ی نه چندان دور می نگرم نا خودآگاه افسوسی سنگین بر دلم می نشیند . آن همه شور و شعور و تکاپو از جوانانی که امیدورانه به آتیه ای که لحظه شمارانه در انتظارش بی تاب بودند ، در عرصه ی انتخابات و اقناع وجدان عمومی مردم برای آن که پای صندوق های رأی بیایند و رأی خود را برای تغییری سازنده به صندوق بیاندازند ، لحظاتی شعف آفرین را رقم می زدند . جوانانی که در ستاد 88 ، ستاد نسیم و ستاد های میرحسین موسوی به جد و شوق ، بدون کوچک ترین چشم داشتی به منافع ناشی از پیروزی به فعالیت می پرداختند ، با تلاش خود بزرگتر های حاضر در عرصه را نیز به تلاش بیشتر تشویق می کردند . چه شب ها که خیابان های شهرهای مختلف ایران مملو از جمعیت نمی شد . انگار که جوانان جامعه ی ما تازه به آزادی دست یافته اند و نمی دانند چگونه این اشتیاق درونی خود را بروز دهند . دست از پا نمی شناختند برای شادمانی کردن .

وقتی جوانانی را از هر فکر و سلیقه ای ، مذهبی و غیر مذهبی ، چادری و بی چادر ، پایین شهری و بالاشهری ، فقیر و پول دار را به یاد می آورم که دست در دست هم حلقه های اتحاد را تشکیل می دادند ، بدون کوچک ترین آسیبی و مزاحمتی هم شهری های خود را به حضور فرا می خواندند به خود می بالم . وقتی جوانان با استعداد و کم سالی را به یاد می آورم که در گوشه گوشه ی شهر و روستاها حضور می یافتند و رو در رو به تبلیغ برای کاندیدای محبوب و مظلوم خود می پرداختند و ناسزاهای معدود انسان های هم شأن و طرفدار دولت دروغ را تحمل می کردند اما لب به سخن نمی گشودند از خود خجالت می کشم . آن گاه که ستادهای میر حسین عزیز مملو از جوانان طرفدار او می شد برای توزیع اقلام تبلیغاتی اش و با هجوم وحشیانه اجیرشدگان ستاد رییس دولت دروغ آسیب دیده و بد و بیراه می شنیدند اشک در چشمانم حلقه می زند .

زمانی که جمعه شب 22 خرداد  را به یاد می آورم در کنار دل های بی تاب و چشم های نگران دوستان جوانی که تا به صبح در بهت  لحظه های اضطراب و حیرت  را سپری کردند ، به خود لعنت می فرستم .

وقتی روزهای پر هیاهوی بعد از انتخابات را به یاد می آورم و جنایات وحشیانه مدعیان دین مداری و کودتاگران رذل را که بر سر مردم مظلوم به یکباره آوار شد از خود بیزار می شوم .

جوانان میهن ما در جواب آن همه شور پاسخی گرفتند که انسان را پشیمان می کند از هر تلاشی برای این نظام که به خون آلوده شده است و سفاکان در رأسش آن چنان قدرت مستشان کرده و هوش از سرشان برده که نمی دانند به کجا می روند . آنان را اغتشاش گر و آشوب گر نامیدند و عامل بیگانه و خس و خاشاک . و بدین اتهام ناروا کشتند و تخریب کردند و به زندان انداختند و شکنجه نمودند و تجاوز کردند و در یک کلام بدتر از جنایت را پیشه ی خود ساختند .

آیا خواهد رسید روزی که آزادی واقعی نصیب مردم ما گردد و حق انتخاب برای مسیر زندگی خود داشته باشند . براستی چرا و برای چه این مردم در هر مقطع تاریخی باید جور عقده ی قدرت مداری و زورمندی عده ای پست طینت را بکشند . چرا این ملت که مهرورزی اش شهره ی آفاق است نباید روز خوشی را در تاریخ خود ثبت شده ببیند . این کشور را چه شده که هر غرض ورزی چشم طمع بدان می دوزد و از پسِ این طمع ورزی مردمش را و فرهنگ متعالی اش را لگد کوب می کند . ...

آری ! آن جوان رفت و از من دور شد و من ماندم و هزاران سئوال بی پاسخ که چرا ؟  از برای چه با خود اینان چنین کردند ؟ کاش می توانستم به آن جوان بگویم مدت هاست می خواهم در پهنه ی کویر رو به آسمان بایستم و بلند فریاد بر کشم که ای ستم گران زمان و جور پیشگان یزید صفت ؛ شرمتان باد ! شرمتان باد !

همیشه سبز باشید

.......................................................................................................................... پایان مطلب

 

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: دل نوشته ها | لينک ثابت |

راهروان ناکجاآباد 88/06/07

» این روز ها واقعاً آرامش درون را از یاد برده ام . التهاب عجیبی سراسر وجودم را فرا گرفته و بغضی غریب گلویم را به خود می فشرد . دوام این وضعیت می تواند به فروپاشی بسیاری از اصول اخلاقی در نزد جامعه منجر شود . هر آن چه به خود فشار آوردم دست به قلم نبرده در خصوص حوادث اخیر مطلبی را از سر درد با مخاطبان عزیز در میان بگذارم نشد که نشد .  این که رهبری در این راستا هنوز هم که هنوز است نتوانسته دل را یک دل کرده ، خود را و دوام آتیه ی قدرت سیاسی خود را با مردم پیوند دهد جای بسی تعجب است . من تا پیش از این علی رغم اختلاف رأی فاحشی که میان اظهارات ، انتصابات و مواضع غیر شفاهی ایشان با سران اصلاحات به نحو غیر منصفانه ای بود ، به واسطه ی نقشی که در انقلاب آزادی خواهانه ی ملت ایران داشته و در کنار بزرگان دیگری همچون هاشمی رفسنجانی از ارکان انقلاب و نظام محسوب می شدند احترام قائل بودم ، اما حیران مانده ام که به کدامین قیمت از کسی با چنین عقبه ای در طول مدت زمانی کوتاه این طور تلاطم در مواضع را باید شاهد بود .

اگر فرض سناریو های در دست اقدام کودتا چیان را به کناری وابنهیم این سئوال ذهن هر منصف بی طرفی را هم به خود مشغول می دارد که چگونه است که رهبری در نماز جمعه با اقتدار کامل سخن از جان بر کفی برای مقابل آمدن با رهبران اعتراضات به میان می آورد بدان نحو که در حوادث پس از آن خطبه های به قول برخی ذوب شدگان در ولایت ؛ تاریخی ، سرکوب گران گوش به فرمان سران کودتا هر آن گونه خواستند فضاحت به بار آوردند . اما اکنون در اشتباه تاریخی خود چنان مانده اند که این چنین از مواضع سابق خود که تلاش در وصل کردن معترضان و صف مردم عزیز به دولت های بیگانه داشتند عدول کرده و سران اصلاحات را مستقیم مورد هجمه از زبان رئیس دولت کودتا قرار می دهند . آیا قدرت در نزد رهبری آن چنان عزیز آمده که نمی داند این نظام همه ی هستی خود را از دریای مواج و خروشان ملت گرفته ؟ آیا ایشان ملت را تنها برای استقبال های پر خرج آن چنانی از خود در سفر های دوره ای ایشان به استان ها می دانند و بس ؟ آرزو بر دلمان ماند رهبری یک بار هم که شده خود را بالاتر از شعور مردم نداند ، به ایشان رهنمون و رهنمود ندهند و از زبان این مردم مظلوم سخنی به میان آورند .

نوع و شیوه ی برخورد ایشان و هم مسلکانشان به این جا رسیده که هیچ جای دفاعی برای ارزش های اخلاقی - اسلامی برای مؤمنین هم باقی نگذاردند . معنویتی که از بین جوانان ما رخت بر بسته و شک و شبهاتی که در پایه ای ترین اعتقادات دینی در بین نسل جدید به نحو عمیقی بواسطه ی برخورد های غیر اخلاقی از جانب مدعیان دین مداری در جامعه ی ما طی حوادث اخیر ایجاد شده را چه کسی می تواند به جبران برخیزد . دیگر رغبتی برای اقتدا به یک روحانی برای بجا آوردن دو رکعت نماز در مسجد از جانب حتی معتقدان باقی نمانده است . تدبیر و درایت ایشان این را می گوید که از صف مردم جدا شده و در پشت سر کسی که دروغ گویی هایش ، بی اخلاقی های فاحشش ، بی کفایتی هایش در اداره ی جامعه ، دیکتاتور مآبی اش در کنار بسیاری دیگر از خصوصیات ضد اخلاقی که دارد ، مردم عزیز ایران را به تنگ آورده است قرار گرفته و از نقاط به اصطلاح قوت این فرد منفور دفاع کند ؟ کدامین نقاط قوت ؟ انسانی که حتی حرمت همکار خود را در بیان تعریف از او در مقابل دوربین تلویزیون نگاه نداشته و آن گونه تحقیرآمیز از او یاد می کند ؟ چه رسد به مردم و حماسه ای که آفریدند و توسط ایشان لگد مال شد حرمتشان پاس داشته نشد .

ضربه ای که به نهاد دین و روحانیت شیعه در این نظام به اصطلاح دینی وارد آمده در هیچ دوره ای مسبوق به سابقه نیست . مگر جز این است که آبروی مؤمن به رفتار و کردار و گفتارش است که در قبال همنوعان باید از موضعی باشد که از او نام نیک بر جای گذارد ؟ چگونه شده حوادث کهریزک و کوی دانشگاه و جنایاتی که در برخورد با معترضان و مردم عزیز ایران در کوی و برزن انجام پذیرفت ، شده است فرع و آبروی نظام اسلامی در نزد کشورهای دنیا که البته پشیزی برای ما ارزش ندارند و به همه نوع اتهامی متهمشان می کنیم ، شده است اصل که باید رهبران اصلاحات پاسخ گوی این آبروی ریخته شده باشند . حکومتی که دستانش به خون آلوده شد همان بهتر که آبرویی در دنیا نداشته باشد . مانده ام به حیرت که آیا نماز و روزه ی مدعیان دین مداری که در رأس کودتاگران همچنان به سناریونویسی برای سرکوب مردم و رهبرانشان ادامه می دهند نزد خداوند مهرآفرین قبول می افتد . کاش همانقدر که مردم را توصیه به رعایت تقوای الهی می کنند خود را به این مهم سفارش می کردند و از این ایام خدایی برای استغفار و بازگشت به دامان ملت با گذشت و مظلوم ایران کهن بهره می گرفتند که با مواضع ، احکام و مدیریت نابخردانه ی خود هویت دینی و ملی مردم عزیز ایران را بر باد فنا داده اند . گواه تاریخ آن است که این راهروان ره به ناکجاآباد می برند و خداوند می ستاند داد هر مظلوم را از ظالمان ستم پیشه .

همیشه سبز باشید

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: دل نوشته ها | لينک ثابت |

عشقی که به تنفر ختم شد 88/06/06

با او نشستن به کام دارم شبی آرزو                        تا داد ایام هجر بستانم از وصل او

» آخرین تماسی که با او داشتم ، برمی گشت به تقریباً دو ماه پیش ، این آخری ها هر زمان که فرصت صحبت پیدا می کردم ، بیشترِ وقت صحبتم به گله گذاری می گذشت . اما این روزها که وضعیت آشفته ای پیدا کردم ، فقدان حضورش بیش از هر زمانی آزارم می دهد . حقیقت این که تنها کسی بود که صمیمیت خاصی با او داشتم و می توانستم حرف دلم را با او آسوده در میان بگذارم . به او اعتماد خاصی داشتم و صحبت با او اعتماد به نفس به من می داد . با این وصف باور نبودنش فقط تحمیل تحملی نا خواسته و اجباری بود که باید با اون کنار می آمدم . هر چند این تحمیل نا خواسته مدت ها بود که با من همگام شده بود و در جنگ با من به سر می برد . 15 ماه کش و قوس ؛ از من اصرار به انکارِ آن چه پیش آمده و از ناگزیر شدنم به تحمل شرایط ؛ اصرار به تحمل و صبر و ... .

در سودای حضور دوباره اش مدام برای خودم خیال پردازی می کردم و گاهی هم البته ناامید از امیدواری ، به بهانه ای سعی در فراموش کردنش را پیشه می ساختم . اما این سعی و تلاشم همیشه ناکام بود و یادآوری ایام گذشته و خاطراتی که نمی دانم آیا می تواند رنگ کهنگی به خود بگیرد ، یارای از یاد بردنش را برایم دشوارتر و گاه غیر ممکن می نمود .

تنها کاری که از عهده ام بر می آمد این بود که در انتظار بنشینم ، شاید روزی تماسی برقرار شود . نه این که امکان رابطه با او برایم فراهم نبود . می توانستم ؛ اما رضای او چون همیشه برایم اصل بود ، نمی خواستم موجب دلخوری برایش شوم . هر چند هیچ وقت علی رغم تلاش و نیتی که داشتم از عهده ی این امر بر نیامدم و موجبات تکدر خاطرش را با کردار اغلب نابجا و بی موقعم فراهم می کردم . تنها راهی هم که برای رابطه با او برایم وجود داشت تا حداقل به او این پیام را برسانم که نیاز به حضورش و هم صحبتی با او دارم شماره ی تماس تلفن همراهش بود که قطع بود . پس تنها ناچار به صبر بودم .

 چند روز پیش در حالی که در بهت و حیرت از ناکامی ها و تلخ کامی های زندگی بی تابی امان از من ربوده بود و با خود حسابی درگیر بودم ، پیامی با شماره ای ناشناس روی گوشیم قرار گرفت . با خودم گفتم : خدایا ! کی می تونه باشه ؟ پرسیدم : « شما » . پیام داد : « یه دوست قدیمی که .... » . اول تردید کرده بودم اما شک من به یقین رسید . درست حدس زده بودم . خودش بود ، آری ! خودش بود . از خوشحالی نمی دانستم باید چه کنم . دوست داشتم با او همکلام بشوم . این اجازه را داد تا با همان شماره با او تماس بگیرم . تماس گرفتم ، اما ... . این تماس من را برد به سه سال و نیم پیش ... .

کاش هیچ وقت با او آشنا نشده بودم . کاش در مسیر زندگی من قرار نمی گرفت . مدت ها کاش های زیادی در فراق او همیشه ذهنم رو به خود مشغول می کرد . هیچ وقت لحظه ی اولین دیداری که با او داشتم رو فراموش نمی کنم . شنیدم بعضی از لحظاتِ زندگیِ آدمها ، لحظات نابی می تواند باشد . اون لحظه ، تنها لحظه ی ناب زندگیِ رنگ شب گرفته من بود که سوسویی از روشنایی را به من رهنمون شد . حُجبی که در نگاهش و صمیمیتی که در برخوردش نهفته بود برای من خیلی شیرین بود . صداقتی خاص در کلامش نهان بود که در اون شرایط که همه را با خود نا صادق می یافتم ، باورم را ( باور نکردنی ) به باورش نزدیک می کرد . تا جایی که پشت جلد یکی از کتاب هایی که به او هدیه داده بودم نوشتم ؛ « تقدیم به عزیزترین کسی که باعث تعدیل و انعطاف مثبت در خلقیات و اعتقاداتم بود » .  اون لحظه من را به آسمان پرواز داد و سیر زندگی ام را بر مسیری دیگر قرار داد . مسیری که بعدها خط سیرش بر مسیر پر تلاطم عشق و نفرت استواری گرفت .  این باب آشنایی خاطراتی تلخ و شیرین از اوج و فرود ها و غم و شادی های بسیار برایم به بار آورد که فراموش کردنش را هنوز که هنوز است ، از عهده خارج دیده ام .

چه فرصت های نیک که با او سپری نشد . اولین حضورش اما همراه با حزنی غریب بود که چرایی اش را نمی دانستم . کاش نمی دانستم . کاش هیچ وقت این راز برایم افشا نمی شد . کاش به من اعتماد نمی کرد . با او به تلخی گفتم به من اعتماد کردی ؛ از باب چه این اعتماد حاصل شده بود نمی دانم اما به او این را گفتم و خطابش کردم به دیگری و دیگران چنین ساده اعتماد نکن . اما خود عهد خود ناخواسته شکستم و رازش برملا نمودم . خدایا ! چه قلب مهربان و با گذشتی داشت  . می توانست در کشاکش ضدیت همه ی دوستانِ دوست نما با من که کمر به تخریبم نزد اذهان آشنا و نا آشنا بسته بودند تنهایم بگذارد و هیچ نگوید تا در آتشی که فراهم آمده بود و تنهای تنها مانده بودم ، بسوزم و یارای لب گشودن در دفاع از خود نداشته باشم . اما چنین نکرد . چشم بر آبروی ریخته شده ی خود و حتی اعتبارش در نزد خانواده ی خود با گذشتی که به باورم نمی گنجید فرو بست وآبروی مرا با به جان خریدن فشار و تبعات و  تحقیرهای بسیار جمع کرد و مرا تا به ابد مدیون خود کرد . وفاداری اش و مهر ورزی اش را که می دیدم از خود خجالت می کشیدم که چرا به خود قدری بیشتر تسلط نداشتم و خودداری نکردم از گفتن آن چه که نباید می گفتم و سِری که نباید می گشودم را با چشم بستن بر قواعد روشنِ اخلاقی گشودم .

از آن پس شد تکیه گاهی برای رفع تنهایی ها و جبران ناکامی هایم . در تمامی سختی های مادی و معنوی خاضعانه و متواضعانه به همراهی و همیاری و غم خواری ام می شتافت . امیدها و تشویق هایش را هیچ گاه نمی توانم به دست فراموشی بسپارم . با این که هیچ گاه نخواستم تا مدت ها به تنها خواسته اش پاسخی روشن و تعیین کننده بدهم و بسیار دیر هنگام به یقینی که از همان ابتدا خواسته ی قلبی ام بود برسم ، در کنار من ماند و صبر و تحمل پیشه کرد . هیچ گاه تندخویی های مرا و خلقیات دایم در حال تغییر مرا به رویم نیاورد . سنگ صبوری مهربان بود و همدلی راز نگه دار که با رفتار خود شده بود بسان معلمی که از او فرا می گرفتم اخلاق را ، انسانیت را ، محبت ، صداقت و وقار و متانت را ، صبوری اش و از همه ارجح تر وفادار ماندنش از او اسطوره ای ساخته بود برایم از همراهی که می توان به او تکیه کرد برای یک عمر .

تلاش و پشتکارش ستودنی بود و عبرت آموز برای من که خود را از تلاش تهی کرده بودم . هر آن چه دیگران از انجامش باز می ماندند او از تلاش برای تحققش دست نمی کشید . با سخاوت همت را در من احیا کرد و با دلگرمی هایش به بازیابی توان خود در دستیابی به هدفی که روزگاری به غفلت از آن باز مانده بودم کمک بسیار نمود . از یاد نمی برم آن شبی را که خبر نیل به مقصود خود را به او دادم شادمانی اش از من عیان تر بود . آن شب و آن لحظه ، لحظه ای بود خاطره انگیز برای چون منی که همه نسبت به نتیجه بخش بودن تلاشم بی تفاوت شده بودند و تنها کسی که دلیل از پا ننشستنم شده بود همو بود و بس .

وقتی به یاد می آورم از توهماتی که واقعیت داشتنشان را مصرانه و با تأکید به او تلقین می کردم در حالی که می دانستم حقیقت ندارد و به فرض محال محقق شدنشان برای او رنج آور است ، وقتی یاد می کنم از شکاکی های بی مورد و از روی احساسم که او از روی بزرگ منشی بی تفاوت عبور می کرد از آن چه که به اوبه ناروا نسبت می دادم ، حسرتی عمیق از زخمی که بر جان او زدم و او را در تردید بردم ، همگام زندگی ام می شود و گذران لحظات برمن دشوار می آورد . او با من از راز درون سینه اش گفت تا با او همراه شوم ، اما من آن کردم که نباید می کردم و روزگارش را به حیرانی و بی تصمیمی وصل نمودم .

بازخوانی خاطره های سه ، چهار سال اخیر همیشه چون تیری زهر آلود بر وجود و پیکره ام بوده و اعماق روح و روانم را به دردی بی درمان دچار نموده است . همیشه با این یادآوری ها متن زیبای معلم عزیز و شهید ( دکتر علی شریعتی ) در ذهنم تداعی می شود که :

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی او تمام شد من آغاز شدم
و چه سخت است
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن است

آری در هراسم از تنها شدنم و تنها ماندنم که ای کاش این چنین اشتباه مسیر زندگی خود را طی نمی نمودم .

ودر حسرتم از این که هیچ گاه نتوانستم به جبران محبت های بی دریغش ، آن گونه که در خور شأن او بود قدمی بردارم . جز زحمت و آزار برای او هیچ به ارمغان نداشتم و همیشه سعی در تحمیل اعتقاداتی به او داشتم که خود معتقد به آن ها نبودم . کاش خداوند خواسته ام را استجابتی می نمود و فرصتی دوباره برای جبران اشتباهاتم را فراهم می ساخت .

کاش روزی می رسید که این پنجره ی بیان در دنیای مجازی را همراه با او باز می کردم و اندیشه ها و دغدغه های همیشه مشترکمان را پرواز می دادیم بر بلندای این پهنه ی وسیع از نظرات که دوباره نوشتنم را و چگونه نوشتنم را همیشه مدیون او هستم . کاش باور می کرد در ایام طولانی فراقش رنجی را تحمل کردم تا این آمادگی برایم حاصل شود که بتوانم خود را بشکنم و از خود برای خیلی چیز ها و از خیلی چیزها برای خود بگذرم . کاش همه چیز از اول شروع می شد . کاش این عشق به تنفر ختم نمی آمد . کاش بار دیگر او را می دیدم و به او از صمیم قلب می گفتم : می شود هنوز بود ... مثل رود ... گر چه خسته و کبود . کاش ! کاش ! کاش ! دوباره همراهم می شد تا من نیز همراهش شوم .

......................................................................

این فرصت را غنیمت شمردم تا در این لحظات نابِ استجابت دعا به واسطه ی این مرقومه ، در پیشگاه وجدان های بیداردل از عزیزِ مهربانی که نقشی به خاطره در زندگی ام بر جای نهاد و نا باورانه از دستش دادم یادی کرده باشم . بیایید از همه ی کسانی که موجبات رنجش خاطرشان را فراهم کرده در این ایام صمیمانه عذر بخواهیم تا خداوند هم از تقصیرات ما بگذرد . بیایید به خود مغرور نباشیم و بپذیریم که ما نیز انسان هستیم و خطا جزء جدا ناشدنی زندگی ماست . بیایید قدر هم را و لحظات با هم بودنمان را بدانیم تا پشیمان نشدیم . بیایید تا دیر نشده خود را بشکنیم در پیشگاه حضرت دوست تا به معنویتی دوست داشتنی نایل شویم .

در این ایام خدایی از همه ی شما التماس دعا .

همیشه سبز باشید

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: دل نوشته ها | لينک ثابت |

آخر خط 88/05/02
... این مدت طولانی غیبتم را بر من ببخشید ... نمی دانم چرا نمی توانم بنویسم ... قلم ناتوانم را از شرح دغدغه هایم ناتوان تر از همیشه می بینم ... دلسوختگان را به مدد می طلبم ... توجیهی بیاورید که توان نوشتن را در خود باز یابم ...

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: دل نوشته ها | لينک ثابت |

دردو دلی با روزنامه نگاران جوان دیار کریمان 88/02/06

» زمان به سرعت می گذرد و فرصت ها را با خود می برد و در این گذرگاه زمان ، نظرات و اندیشه ها اگر پنهان بماند ، مرور زمان عمرشان را می کاهد . آنگاه سرزنش خود از این که چرا آنچه را باید عیان به بیانش می پرداختی ؛ ناگفته ماند و از ذهن دور و دورتر گردید تا که رنگ کهنگی و بی اثری به خود گرفت ، دیگر سودی نخواهد داشت .

در این مقال قصد بر آن است تا نظر روزنامه نگاران جوان هم دیار خود را به تأثیر اندیشه ها و آموزش های پروفسور ماری گاردنر در روند پیشرفت و ارتقای روزنامه نگاری جهان معاصر جلب کنم که در جایی چنین می نویسد : در پشت پرده ی هر سیاست مدار و یا هر دولت مرد موفق و بلندآوازه ای ، یک خبرنگار لایق و زبردست قرار دارد که در صورت نبود این خبرنگار ، آن مقام هرگز امکان دستیابی به این موقعیت از شهرت و قدرت را ، نمی یافت . وی که در دوم فوریه 2004 در ایالت ماساچوست ایالات متحده دار فانی را در سن 83 سالگی وداع گفت در کتاب های خود به شرح مصادیق متعدد در جهت تأیید نظریه ی خود می پردازد . پس از انتشار این نظریه بود که مقامات به دست و پا افتادند تا رسانه ها ، بهترین خبرنگار خود را مأمور به پوشش کارهای ایشان کنند که این سابقه تا به امروز تداوم یافته است .

دکتر گاردنر که پنج دهه در دانشگاه های مینه سوتا ، تگزاس و میشیگان ؛ به تدریس روزنامه نگاری پرداخته و در چندین دوره ی جدی آموزش ضمن کار ، روزنامه نگاران آمریکای لاتین را به ویژه با شیوه های نوین روزنامه نگاری آشنا نموده ؛ در کتاب دیگرش ، بر این نکته تأکید دارد که : خبرنگار پیش از نوشتن خبر ، ملزم است به این که اطلاعات کافی و وافی از آن را به دست آورد ، قوانین و سوابق رویداد را خوانده و تنها به اظهارات ، اعلامیه ها و نطق های رسمی و از پیش تهیه شده اکتفا نکند .

به عقیده ی بسیاری اما ، روزنامه نگاری در کشور ما ، هیچ گاه نتوانسته از بدو تولد به عنوان یک حرفه ی مشخص و بارز برای افراد ، در مسیری حرفه ای راه خود را تداوم بخشد . چه در ابتدای ظهور در عهد امیرکبیر که هیچ کس را در ایران ذهنیتی از مطبوعات و اطلاع رسانی نبود ، چه در دوران مشروطه که به ظن برخی از دوران آزادی برای مطبوعات در ایران بوده و چه دوران اصلاحات که به اعتقاد بسیاری از اساتید فن ؛ اوج آزادی روزنامه نگاران محسوب می شود و نهایتاً حتی در هم اکنون که در دولت نهم از نظام جمهوری اسلامی ، بسیاری دم از آزادی مطبوعات و تعامل با اهالی رسانه می زنند و در عمق تقیدی بدان نداشته و در جهت محدودیت آن گام برمی دارند .

به اعتقاد برخی که متأسفانه نگاه غالب بر گردانندگان نشریات نیز شده است ؛ مطبوعات بهتر آن است به جای پرداختن به موضوعات مسئله دار که جامعه تشنه ی تحلیل و آگاهی نسبت به آن است ، تنها به قصه گویی مشغول آیند تا شهروندان به خوابی عمیق فرو روند و پای مطبوعات هم بر روی پوست خربزه نلغزد .

......................................................................................................... ادامه ی مطلب را بخوانید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

نسبت روحانیت با دین و حکومت 88/01/12

» با تأکید بر این مهم که جدایی دین از سیاست ، در هر صورت در یک جامعه ی دین دار و دین محور ، امکان تحقق نمی یابد اما از موضع شفقت نسبت به مقوله ی دین ، باید پذیرفت که نهاد دین با نهاد سیاست متفاوت و مجزای از یکدیگر است . اگر بپذیریم نهاد دین نهادی ست که تلاش و سعی او معطوف است به آموزش ، تبلیغ و هم پژوهش در عرصه ی مباحث و مسائل دینی ، بر این مبنا روحانیت به عنوان نماد عینیِ نهاد مزبور و هم به عنوان کسانی که قصد خود را در راستای شناختن دین ، تبلیغ آن و آموزش امور دینی در جامعه قرار داده ند بایستی مصالح خود را جدای از مصالح حکومت مورد عنایت قرار داده و غیر از مسند نشینان حکومتی باشند . هر چند ضرورت و اهمیت این مهم نافی حضور روحانیون در مسندهای حکومتی نیست منوط به آن که اضطراری بروز یافته یا به موجب عدم حضور افراد صالح جهت مسندی ، تکیه بر انتخاب یک فرد روحانی جهت احراز آن مسئولیت واجب آید که البته در این صورت قرار گرفتن در یک مسند ، به واسطه ی روحانی بودن نبایستی جایگاه ویژه تری را نسبت به دیگر افراد در پی آورده و یا حقی مضاف تر را ایجاد نماید .

لازم به توجه است که در صورت یکی شدن دو نهاد دین و سیاست ، آن چه بروز می یابد این است که  پایگاه های نهاد دین و در نهایت حوزه ی تولید و نشر و حتی نقد فکر و اندیشه ی دینی بایستی تحت کنترل حکومت باشد که نتیجه ی آن جز تأسیس و تقویت دین حکومتی نخواهد بود . ظهور چنین دینی بدیهی ست که عدم اطمینان مردم نسبت به دین عرضه شده در جامعه را در پی خواهد داشت چه بسا جامعه را به سمت بی تفاوتی نسبت به محکمات دینی و حتی لائیک شدن رهنمون سازد .

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

و چه زود دیر می شود ! 88/01/03

»  یک سال دیگر هم گذشت ؛ یعنی یک سال دیگر از سال های عمر ما تمام شد ؛ اما افسوس که ما چه قدر دیر به یاد « عمر » خود می افتیم . گنجینه ای که هر لحظه اش را باید غنیمت شمرد ، هزار هزار ثانیه هایش را زیر خروار خروار خاکِ فراموشی مدفون می کنیم و عین خیالمان هم نیست . آخرِ هر سال هم که می شود ، لحظاتی به عمرمان می اندیشیم و فوراً به یاد روزهای خوشِ نیامده مشغول می شویم . واقعاً که ما ، انسان های سخاوتمندی هستیم ! در بخشیدن وقت خویش آن قدر سخاوت به خرج می دهیم که انگار نه انگار همه ی متاع زندگی دنیای ما همین وقت است ؛ وقتی که در نظر ما به کمترین بهایی نمی ارزد . یک سوم آن را به خواب می گذرانیم و بخش هایی از ساعات بیداری نیز ... کاش به خواب می گذشت ! از گذشته ی خویش هیچ عبرتی نمی گیریم و زمان حال نیز اصلاً برایمان مفهومی ندارد . به روزهای آینده دل خوشیم . در آرزوی روزهای نیامده ، وقت خود را ول خرجی می کنیم ؛ غافل از آن که باید فرزند زمان خویش بود . هر چه هست و هر چه باید بشود ، ریشه در زمانِ حال دارد . باید وقت را غنیمت شمرد :

وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی                              حاصل از حیات ای جان ! این دم است تا دانی

راز خوشبختی همه ی آن هایی که از سرمایه ی عمر خویش زیباترین بهره ها را گرفتند ، غنیمت شمردن لحظه لحظه های عمرشان بود . راز خوشبختی سعادتمندان را پیامبر رحمت به عنوان وصیت خویش به ابوذر غفاری هدیه کرد ؛ وصیتی که بزرگ ترین مصلح بشر برای بشریت دارد این است :

« ای ابوذر ! از آن بپرهیز که خیالات و آرزوها سبب شود که کار امروز را به فردا بیفکنی ؛ زیرا تو متعلق به امروز هستی و نه مال روزهای نیامده . در آن جا که کار مفید و خداپسندی می خواهی بکنی ، تأخیر روا مدار !

ای ابوذر ! به عمرت بیشتر بُخل بورز تا به مالت ! »

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: دل نوشته ها | لينک ثابت |

تبریک سال نو 88/01/03

وقت آن است که مستان طرب از  سر گیرند

در آمیزه ای از شور و شعف ، نوروز را به نظاره نشسته ،دل و دیده بر تحول شگرف طبیعت می سپاریم ... بدان آرزو که سرزمین وجودمان نیز همسان با این دگرگونی ، سرسبز و مشک آگین شود .

اینک در آستانه ی این رستاخیز زمینی باید که دل به دریای نقره فام تعالی زد و سوار بر توسن راهوار امید به زیارت آفتاب شتافت و در حضور آسمانی خورشید ، دست افشان و پای کوبان ، شراب الست سرکشید ... آنگاه خدایی شد تا ...

آسمان رشک برد بهر زمینی که در آن                  دو نفر یک دونفس بهر خدا بنشینند

نوروز با تمام زیبایی هایش از آن شما و سالی پربارتر از سال های بگذشته در پیش رویتان

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: آرشیو پیام های مناسبتی | لينک ثابت |

میر حسین آمد ... برای اعتلای نام میهن 87/12/20

برگرفته از : سایت کلمه

 متن کامل بیانیه اعلام کاندیداتوری مهندس موسوی به شرح زیر می باشد :


بسم الله الرحمن الرحیم


انتخابات ریاست جمهوری كه بزرگترین جشنوارۀ جمهوریت در نظام ماست نزدیك می‌شود. در آستانۀ این رویداد سرنوشت‌ساز جای آن است كه هر جان شیفتۀ عدالت و آزادی و استقلال و توسعه كه به تحقق این آرمان‌ها در چارچوب جمهوری اسلامی فكر می‌كند به وظائف و تعهدات خود از نو بیندیشد و با هدف استقرار یك جامعه ارزشی مبتنی بر آموزه‌های اسلام ناب محمدی (ص) و متكی بر اندیشه‌های حضرت امام خمینی مسئولیت خویش را بازشناسی كند. بر مردم شریف ایران پوشیده نیست كه اینجانب طی ماه‌های گذشته با كمك و همفكری آنان در تكاپوی این جستجو بوده‌ام؛ وضعیت كشور ، انتخاب‌های پیش‌رو ، حوادث ممكن، ظرفیت‌های موجود و بسیاری نكات خرد و كلان دیگر را مورد دقت قرار دادم و هرچه پیشتر رفتم همان دلایل و عواملی كه در وهله‌های گذشته به عدم حضور در صحنۀ انتخابات فرا می‌خواندند بیشتر مرا متقاعد كردند كه این زمان زمانی دیگر است و حضور را ایجاب می‌كند. اینك نه از روی خودپسندی تا ارزش‌ها و ارجمندی‌های همگنان را  نادیده بگیرم، و نه از سر تجاهل تا مشكلات پیش رو را  ناچیز و بضاعت اندكم را كافی از توكل به خداوند بدانم، بلكه به امید ادای وظیفه قصد خویش را برای نامزد شدن در دورۀ دهم از انتخابات ریاست جمهوری اعلام می‌نمایم.

مستضعفان این مطمئن‌ترین پایگاه برای ارزش‌های برآمده از انقلاب اسلامی و آماده‌ترین قشر برای اصلاحگری و پایبندترین پشتوانه برای اصول و اصول‌گرایی صبورانه به‌گوشند كه آیا فرزندان مصدرنشین‌شان همچنان به جایگاه عزیز آنان اقرار می‌كنند و بر وظایف تخطی‌ناپذیرشان در حمایت از منافع محرومین اصرار می‌كنند. معنای این انتظار را چگونه لمس كرده‌ است كسی كه نداند در سفره‌های كوچك آنان اولی‌تر از نان اعتنای صادقانه به ارزش‌هایی است كه جان جوانانشان را خرج آن كرده‌اند؟ این اولویتی است كه چشمه‌های بركت را از زمین می‌جوشاند. تنها نمونه‌ای از این جوشش دست‌آوردهای برگشت‌ناپذیر جوانان دانشمند ما در زمینه انرژی هسته‌ای است. اگر سرهای آنان در مقابل اجنبی خم بود و یا احساس می‌كردند كه آزادی گفتن و شنیدن و انتخاب كردن ندارند هرگز چنین جوشش‌هایی از آنان سر نمی‌زد. ما این كامیابی‌ها را با هزینه‌ كردن بودجه‌های نجومی به دست نیاورده‌ایم، بلكه ارزش‌ها هستند كه چنین میوه داده‌اند و بركت آفریده‌اند.

به‌ویژه جا دارد كه ارزش آزادی در این عصر مورد توجه چندین‌باره قرار گیرد. این آرمانی است كه خرازی‌ها و باقری‌ها و باكري ها در پای آن جان داده‌اند، زیرا اگر آنان و یارانشان نمی‌ایستادند از جمله نخستین نعمت‌هایی كه از ما سلب می‌شد آزادی بود. ما را چه می‌شود كه به كمترین بهانه خانۀ آرزوهای همت را خراب می‌كنیم تا به جایش برج‌هایی از جاه‌طلبی خود بسازیم؟ بايد بدانيم كه گشودگي در مقابل انتظار مستضعفان و بازگشت به ارزشها هرگز كوشش براي يافتن راه حل هايي  كه به نيرومند شدن اقتصاد كشور بيانجامد ، فضاي كسب و كار را رونق دهد و از  نيروهاي مولد و توليد ملي حمايت همه جانبه كند از اهميت نخواهد انداخت.

شاید كسانی تصور كنند عجله برای عملی كردن چنین نیت خیری استفاده از هر شیوه‌ای را مباح می‌كند، ولو این كه شامل قانون‌شكنی‌های گسترده باشد . این کار صرفا نقض عهد با ملت نیست بلکه انکار خرد جمعی است. اینجانب صراحتا اعلام خطر

می‌كنم كه تداوم چنین رویه‌ای به آشفتگی‌های لاعلاج در نظام مدیریتی منجر می‌شود، تا جائی که یک روز در كشور سنگی بر روی سنگ نماند. آیا فرصت هايي که تبعیت از قانون در اختیار قرار می‌دهد پیش از این  مستهلک شده است که دست به این بازی خطرناک می‌زنیم؟ قانون اساسی ما برای رسیدن به همین اهداف دارای ظرفیت‌های عظیمی است كه همچنان می‌توانند به فعلیت برسند. به ویژه راهبردهای ارزشمندی كه اصل‌های 43 و 44 از این میثاق ملی را شكل داده‌اند نیاز به توجه بيش از پيش دارند و ما موظفیم منابع كمیاب موجود را با تخصیص حداكثری در جهت تحقق هرچه كاملتر آنها به كار بندیم و از هدر دادن اين منابع در خدمت منافع كوتاه مدت و اغراض سياسي كم بها جلوگيري كنيم.

اینجانب ادعا نمی‌كنم كه اهداف پیش رو  به صرف انتخاب یك شخص قابل دستیابی است، بلكه خواست عمومی برای تجدید نظر در سیاست‌ها و گسترش گفتمان انقلاب اسلامی و تكیه بر ارزش‌های بنیادین زائیده از آن در سطح عموم است كه می‌تواند ضامن چنین تحولی باشد. حتی در آن صورت نیز نباید منتظر معجزه بود. به ياد داشته باشيم كه يك قدم پيشرفت كه واقعا محقق شود بر آرزوهاي درازي كه جامه‌ی عمل نمي پوشند برتري دارد.

به زودی شور مبارزات انتخاباتی فراگیر می‌شود و درحرارت آن هر شخص و گروه جرعه‌هایی از آنچه كه هست را به مردم می‌چشاند و نمونه‌ای از  دولتی كه برقرار خواهد كرد را در معرض دیدگان بینا قرار می‌دهد. شاید نتوان یك انتخابات جدی را در فضایی خالی از خرده‌گیری، به ویژه نسبت به دولتی كه حاكم است در نظر آورد. با این همه لازم است كه احترام دولت قانونی جمهوری اسلامی به دقت رعایت شود و انتقادات به صورت روشنگرانه، مستدل، دلسوزانه و نه با قصد فریب ارائه گردد.

در جریان فعالیت‌های انتخاباتی، ستاد اینجانب حق چاپ و تكثیر عكس مرا نخواهد داشت و از علاقمندانی كه ممكن است به صورت خودجوش وارد صحنۀ تبلیغات شوند نیز انتظار دارم كه به این خواسته‌ی خدمتگزار خود توجه كنند. از نظر من نوشته سادۀ یك شهروند علاقمند به سرنوشت كشور در پشت شیشه‌ی مغازه‌اش دلنشین‌ترین و موثرترین الگوی تبلیغاتی است. این نه بدان معناست كه استفاده از تصوير را الزاما مسرفانه و یا فریبكارانه بدانم، بلكه می‌خواهم از كارهایی كه شایعه شیوعشان را در فصول انتخابات شنیده‌ام، و امیدوارم هرگز واقع نشده باشند، به اكیدترین وجهی پیشگیری كنم. هرگونه عمل خلاف اخلاق حضور و نشاط مردم را در صحنۀ انتخابات خدشه‌دار می‌كند. چنانچه نام اینجانب در معرض اسائه قرار بگیرد انتظار از علاقمندان و حامیان سكوت است، چه رسد به آن كه خدای‌ناكرده خود مرتكب هتك حرمت و بی‌ادبی نسبت به كسی شوند و نوشته یا گفتۀ ناحقی را اشاعه دهند. علاقمندان مطمئن باشند اگر مواردی رخ دهد كه بر حسب موازین اخلاقی و قانونی نیاز به پیگیری داشته باشد ستاد به وظیفۀ خود در این زمینه عمل می‌كند. همچنین از همۀ عزیزان و دوستان تقاضا دارم به هیچ‌وجه از امكانات و اموال عمومی، چه به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم، در امور انتخاباتی استفاده نكنند.

و سرانجام وحدت؛ حل مسائل بزرگ نه فقط نیاز به همفكری همه اندیشه‌ها و گفتمان‌ها ، كه به وحدت و انسجام تمامی نیروهای توانمند كشور نیز نیازمند است. امیدوارم با پختگی و حكمتی كه در دلسوزان وجود دارد بتوانیم سرانجام به این هر دو ضرورت پاسخی درخور بدهیم.

برای مردم ایران آرزوی بهروزی می‌كنم و از ایزد منان تقاضا دارم به بهترین وعده‌هایی كه به برترین بندگان خویش داده است در مورد این ملت بزرگوار وفا كند، كه پیامبرانش گفته‌اند: فمن تبعنی فانه منی.

میر حسین موسوی   

 

 

 

 

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: یادداشت برگزیده | لينک ثابت |

درآمدی بر تعریف عدالت اقتصادی 87/12/10

» مفهوم عدالت ، هم در آموزه‌هاي اسلامي و نيز در گرايش‌هاي انديشه‌وران ديگر، با مفهوم واژه ی حق گره خورده، و عدالت، به رعايت حقوق معنا شده است ؛ بنابراين، رفتار و روابط عادلانه در حوزه ی عدالت اجتماعي، رفتار و روابطي است كه براساس حق باشد. عدالت اقتصادي نیز، به معناي مراعات حقوق اقتصادي در حوزه ی رفتارها و روابط اقتصادي است. اين امر به‌صورت هدف اقتصادي، هنگامي به‌طور كامل محقق مي‌شود كه هر يك از افراد جامعه مطابق با توانمندی و تلاش خود، به حق خود از ثروت و درآمدهاي جامعه دست يابند .

بسياري از صاحب‌نظران در هنگام روبرو شدن با اصطلاح عدالت اقتصادي‌ عنوان مي‌كنند كه عدالت اقتصادي يعني تقسيم امكانات كشور بين تمام افراد جامعه, درحالي كه عدالت اقتصادي مفهومي فراتر از اين تعريف را شامل مي‌شود . در واقع عدالت اقتصادي را مي‌توان اين‌گونه تعريف كرد ؛ كه هر فردي در جامعه بر اساس توانمندي‌هاي فردي خود بتواند در نظام اقتصادي سالم پيشرفت مالي داشته باشد ‌. يعني با اتكا به توانايي‌هاي فردي خود بتواند با سعي و تلاش خود بيشترين درآمد را كسب كند . در واقع در اين عرصه است كه فرد مي‌تواند بر اساس قابليت‌هاي ويژه یخود با كسب و كار حلال به‌ درآمد مناسبي دست يابد نه اينكه افرادي كه قابليت و توانمندي پاييني دارند و هيچ گونه سعي و تلاشي نيز براي پيشرفت اقتصادي خود نمي‌كنند  با افرادي كه از قابليت‌هاي بالايي برخوردارند و سعي و تلاش زيادي نيز براي رسيدن به اهداف مالي خود مي‌كنند یكسان نگريسته شوند و از درآمد برابري برخوردار شوند .

البته كساني هستند كه در يك نظام اقتصادي ناسالم با رانت و يا انجام اصول غير اسلامي به ثروت و درآمد كلاني دست پيدا‌ مي‌كنند كه در اين‌گونه موارد كسب ثروت و درآمد صد درصد رد‌ شده است و با معيارهاي عدالت اقتصادي هماهنگ نيست. این وظیفه اما متوجه حاکمیت است  كه عده اي بي دليل ثروتمند نشوند، چراکه وقتي بخـــواهند ثروت را از آن ها پس بگيرند يا فرار مي كنند يا ثروتشان را ضايع مي كنند. بنابراین سیاست گذاری های اقتصادی در جهت حفظ عدالت در عرصه ی اقتصاد باید به نحوی باشد که ایجاد رانت نکند .

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

دولت کارآمد به روایت میرحسین 87/12/06

برگرفته از : پایگاه اطلاع رسانی نوروز

» « ميرحسين موسوي » در چهارمين مصاحبه مطبوعاتي خود به 12 سوال کليدي درباره شرايط اقتصادي کشور پاسخ داد. نخست وزير دوران جنگ در نشستي با حضور جمعي از دست اندرکاران مطبوعاتي دهه اول انقلاب، در قالب پاسخگويي به پرسش هاي آنان، ديدگاه خود در زمينه وضعيت مالي و اقتصادي کشور را تعيين کرد و به دنبال آن راهکارهايي نيز براي برون رفت از وضعيت فعلي ارائه کرد. مهندس موسوي در عين حال که تاکيد کرد «يکي از بدترين شرايط را در کشورهاي منطقه داريم»، اين توصيه را نيز داشت که «اصلاح نظام مالياتي کشور به عنوان يکي از مهم ترين وظايف هر دولتي» بايد در دستور کار باشد. وي همچون قاطبه اقتصاددانان تکيه بيش از حد دولت ها به درآمدهاي نفتي را مضر دانست و خواستار «شفافيت اقتصادي و از بين بردن اقتصاد زيرزميني يا به حداقل ممکن رساندن آن» شد. موسوي با اين توضيحات در پاسخ به اين سوال که چه رويکردي بايد در پيش گرفته شود تا مشارکت مردم در اداره امور کشور ارتقا يابد، گفت؛ «بعد از تضعيف نظريه دولت رفاه و عقايد کينزي، تمايلي به وجود آمد که معطوف به کاهش هزينه هاي رفاهي بود. استدلال بر آن بود که در فضاي جهاني شدن براي امکان رقابت، نظام هاي رفاهي نمي توانند ادامه يابند و دولت ها بايد خود را از نقش ارائه دهنده رفاه و تامين کننده هزينه هاي آن خلاص کنند. به نظر مي آيد آنچه در اصل 43 قانون اساسي آمده است تعارض جدي با اين نظريه داشته باشد. آن اصل ضمن توجه به اشتغال کامل و برآوردن نيازهاي اساسي مردم، بر نقش دولت براي تامين ابزار کار و توليد براي همگان تاکيد دارد. دليلي که براي اين هدف شهيد بهشتي مي آورد جلوگيري از ارزان فروشي در بازار کار و جلوگيري از استثمار بود. شما مي بينيد ما با يک عقيده بسيار مترقي و نيز اسلامي روبه رو هستيم. البته اين سياست زمين تا آسمان با توزيع پول و صدقه بين مردم تفاوت دارد؛ اولي به باز کردن فضا در جهان کار و توليد و کارآفريني و نشاط اقتصادي مي انجامد، دومي تنبلي و رخوت و پايمال شدن عزت انساني افراد. متاسفانه در سال هاي اخير رويه فوق برخلاف مصالح کشور توسعه يافته است. بعضي از نظريه پردازان اعتقاد دارند دولت بايد خود را به صورت کامل از بخش هاي کارآفرين و توليد ثروت عقب بکشد و هيچ نوع دخالتي در اين زمينه نداشته باشد. ولي تجربه توسعه دولت هاي آسياي شرقي خلاف اين نظريه را ثابت مي کند. البته نقش دولت در هدايت بازارها به معني اتساع دولت و دخالت هاي بي مورد دولت در امور اقتصادي و سرمايه گذاري نيست.

..................................................................................................................


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: یادداشت برگزیده | لينک ثابت |

تاثیر سیاست های اقتصادی بر فرهنگ و اخلاق 87/12/06

برگرفته از : پایگاه تحلیلی - خبری کلمه

... مراسم سالگرد شهادت برادران شهيد علي، حميد و مهدي باکري پنجشنبه شب گذشته با سخنراني مهندس ميرحسين موسوي و با حضور سيد محمد خاتمي در منزل شهيد حميد باکري برگزار شد. دیدگاه مهندس موسوی در خصوص تاثیر سیاست های اقتصادی بر فرهنگ و اخلاق جالب و ستودنی ست .

» موسوي در اين مراسم با اشاره به اهميت درك متون اصلي انقلاب نظير وصيتنامه امام (ره)، قانون اساسي و وصيتنامه شهدا اظهار كرد: امروز بحث راجع به انقلاب، شهدا و ارزشهايي كه آنها با خودشان در جامعه گسترش دادند كار بسيار سخت‌تري از دوران اوليه انقلاب است و اين وظيفه ‌همه كساني كه اين مساله را براي سعادت و پيشرفت كشور ما مهم مي‌دانند، سنگين‌تر و دشوارتر مي‌كند.

نخست‌وزير دوران دفاع مقدس افزود: اگر آشنا كردن نسل جوان با دستاوردهاي انقلاب و آن فضاي روحاني و معنوي پيشتازانه‌ي اول انقلاب اهميت دارد، بايد آسيب‌شناسي كنيم و ببينيم كه در چه موقعيتي قرار گرفته‌ايم كه نمي‌شود اين متن‌ها در شكل ساده‌ي خودشان گويايي اول انقلاب را داشته باشند.

وي با بيان اينكه جانبازي‌هاي شهداي دفاع مقدس نشان مظلوميت و حقانيت نظام ماست و صحبت کردن درباره شهيدان صحبت درباره نظام، اسلام و ارزشهاست، گفت: وصيتنامه شهيدان مخصوصاً وصيتنامه شهيد باکري را دوباره مطالعه کردم به ياد دارم وقتي اين وصيتنامه پخش شد چقدر در سطح جامعه تاثير گذار بود.

موسوي اضافه كرد: وصيتنامه شهدا آن موقع اثر گسترده‌اي بر جبهه مي‌گذاشت؛ آيا در زمان فعلي همان پويايي زمان جنگ را دارد؟ اگر آن تاثير را ندارد دليل دشواري درک اين وصيتنامه چيست؟ تصور مي‌کنم آسيب شناسي اين موضوع مبحث جالبي است که ما در آن چارچوب مي‌توانيم به ارزشها، دگرگوني‌ها و تاريخ دفاع مقدس بينديشيم و هم نسل معاصر را درک کنيم و اين البته يک فتح باب است.

موسوي افزود: معتقدم اين شهيدان محصول گفتمان و فضاي خاصي در جامعه هستند و به صورت چهره‌هاي منفرد در سطح جامعه نبوده‌اند. شايد بتوان گفت چهره اين شهيدان عصاره و چکيده تلاش و مبارزات چند صد سال ملت ايران است و آرزوهاي آنها نيز آرزوهاي چنين ملتي است. خانواده باکري خانواده اصيل و ريشه داري است که متصل و متاثر از اتفاقات همان سالهاست.

وي در ادامه با اشاره به تحولات سالهاي منتهي به انقلاب يادآور شد: در سالهاي نخست پيروزي انقلاب يك نوع رجوع به ساده زيستي، همنشيتي با فقرا، به درد مردم رسيدن و فرار از دنيازدگي در ميان همه‌ي نيروهاي اسلامي پيدا شد و اين گستردگي داشت. كم‌كم افتخاري شد كه افراد، انديشمندان و مردم به سمت قشرهاي پايين‌دست تر رجوع كنند.

.....................................................................................................


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: یادداشت برگزیده | لينک ثابت |

خودی و غیر خودی در سطح روابط بین حاکمیت و ملت 87/12/05

» فارغ از این که اساساً نفس پروسه ی تبدیل جامعه ی ایران به خودی و غیر خودی در سطح روابط بین حاکمیت و ملت که توسط طیف خاصی از حاکمیت پی گرفته شده و تعمیق یافته ، مذموم و مبتنی بر دلایل و مستندات عقلی و منطقی جهت بستر آفرینی صحیح برای دوام و بقای نظام نمی باشد . تعمق در پیشینه ای که منجر به اخذ چنین رویکردی در طیف مزبور گردیده حائز اهمیت می نماید .

متأسفانه آن چه که به نوعی وجه تمایز میان حکومت برآمده از انقلاب اسلامی و غالب حکومت های این چنینی محسوب می شود ؛ سرعت و ضخامت تشکیل دیوار بی‌اعتمادی و حایل میان دو بخش دینی و ملی حامی انقلاب بود ، همین تقسیم‌بندی در واقع زمینه‌ساز شکاف « خودی - غیرخودی » گردید.

بدین ترتیب که رفته رفته حاکمیت آن جا که در بخش های مختلف وضعیت یک دستی به لحاظ قرار گرفتن در مسند قدرت و حکومت را فراهم آورده ، از همان آغاز حاکمیت یافتن ؛ بخش وسیعی از جامعه را جدا کرده و آن‌ها را مشمول سیاست‌های حذفی، تبعیض‌آمیز و شبهِ ‌آپارتاید خود نموده است . واژه‌هایی نظیر « ضد انقلابیون »، « منافقان »، « غرب‌زدگان » و « عوامل اسکتبار جهانی » بیانگر هویت تحمیلی آن‌ها بود . این طیف همواره ، تمامی تلاش خود را به کار گرفته است تا میان دو اردوگاهِ به اصطلاحِ آنان « امت اسلامی » که به تعبیری ذوب در ولایت هستند و « غرب زدگان » که در واقع به نوعی منتقدین حفظ وضعیت موجود و حامی تلاش برای ایجاد تحول ، تغییر و اصلاح در امور هستند  ارتباطی برقرار نگردد . هرچه میزان بد گمانی و بی‌اعتمادی میان این دو بخش بیشتر شود ، البته که به سود تداوم حاکمیت یکدست این طیف البته در غیاب حضور مردم خواهد بود در واقع بروز هرچه شفاف تر این بدگمانی و انتقال آن به میان جامعه ، مردم دیگر راغبِ به مشارکت در عرصه های گوناگونِ تعیین سرنوشت برای حاکمیت نخواهند بود .

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

استقلال اقتصادی و مواجهه با جهانی شدن اقتصاد 87/12/04

» فرآیند جهانی شدن که اساساً برپایه حرکت آزاد کالا، سرمایه ، خدمات ، ایده‌ها ، افکار، عقاید و ... شکل گرفته است ، تصویری از جهان جدید ارائه کرده است که در آن هر پدیده‌ای با پدیده ی دیگر مربوط ، تاثیرگذار و تاثیرپذیر است . گرانیگاه  بحث مواجهه ی با جهانی شدن ، رابطه ی بین دولت و بازار است. در واقع می‌توان ادعا کرد که تقابل حفظ استقلال اقتصادی و مقوله ی جهانی شدن اقتصاد ، کنش متقابل و تعامل میان دولت و بازار را به تصویر می‌کشد. از یک سو دولت می‌کوشد تا طبق اصول حاکمیت و تمامیت ارضی ، تمام نیروهای فعال در حوزه ی انحصاری سرزمینی خود، از جمله اقتصاد (بازار) را تحت کنترل خود درآورد و به این ترتیب استقلال اقتصادی و وحدت سیاسی را حفظ کرده و قدرت ملی را افزایش دهد. از سوی دیگر بازار که مبتنی بر سازوکار قیمت‌ها، رقابت و مزیت نسبی است می‌کوشد تا موانع و محدودیت‌های عملکرد خودکار بازار، تجارت و مبادله آزاد را حذف کند. بر این اساس دعوای میان خودکفایی و استقلال اقتصادی از یک سو و مزیت نسبی و تجارت آزاد از دیگر سو، حتی علی رغم گسترش فرآیندهای جهانی اقتصاد، همچنان می تواند پابرجا بماند.

می‌توان البته این تعبیر متداول را برای مثبت یا منفی بودن تاثیرات اقتصاد جهانی به‌خصوص برای کشورهای درحال توسعه ای چون ایران  به‌کار برد که فرآیندهای جهانی در حوزه ی اقتصاد ، هم می‌تواند فرصت باشد و هم چالش ؛ آنچه مثبت یا منفی بودن تاثیرات چنین فرآیندهایی را تعیین می‌کند شرایط داخلی  کشور و حساب شده بودن سهم دولت و بازار در اقتصاد و دوراندیشی در باب باز یا بسته بودن اقتصاد آن کشور به روی بازارهای جهانی بر اساس اولویت‌های ملی است. به طریق اولی به نظر می رسد که در شرایط کنونی ورود به بحث تعامل اقتصادی با جهان بایستی ارجح بر انگیزه‌ هایی که در راستای  گشودن کامل درهای اقتصاد ملی به روی اقتصاد جهانی و یا بالعکس بستن کامل درها به جهت حفظ  اقتصاد ملی قرار می گیرد ، باشد . چرا که در صورت قدم نهادن در هرکدام از این دومسیر دستیابی به هدف نهایی به نوعی احتمالی محسوب شده و نمی توان قطعیتی بر تحقق آن  متصور بود .

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

شیوه ی مواجهه ی فرهنگ ایران اسلامی با فرهنگ غرب 87/11/29

» در مواجهه با عناصر فرهنگي تازه ، كشش نوخواهي با انگيزه‌ي محافظه‌كاري توأم خواهد بود . بنابراين همراه با پذيرش برخي تازه‌ها در قبال آن‌ها مقاومت نيز بروز مي‌كند . ما پس از آشنايي با غرب ، هم پذيرش داشتيم و هم مقاومت كرديم . البته اگر به طور فردي در نظر گرفته شود برخي افراد جلوه‌گاه گرايش پذيرش‌اند و برخي افراد جلوه‌گاه گرايش حفظ و مقاومت . هر چند برخي مقاومت‌هاي اوليه در قبال عناصر فرهنگي ديگران به تدريج زايل مي‌شود و به پذيرش تبديل مي‌گردد . بسياري از عناصر فرهنگي موجود در فرهنگ كنوني ما اقتباس از غرب و داراي سـابقه‌ي عـدم پـذيـرش است ، امـا امـروزه چنين احساسـي در قبال آن‌هـا وجـود نـدارد . پس از گذر زمان اما افراد برجسته‌اي پيدا مي‌شوند كه قدرت تميز داشته و نسبت به پذيرش عناصر مطلوب فرهنگ بيگانه بدان نحو که حفظ عناصر اصلي فرهنگ خودي را نیز به همراه داشته باشد و در مقابل طرد ونفی عناصر نامطلوب فرهنگ یاد شده بـه طور تو‌أم و هماهنگ عمل مي‌كنند . به بیان ملموس تر تدبیر روشنفکران واقعی رفته رفته تعامل تمدن و فرهنگ اسلامی و ایرانی را با فرهنگ و تمدن غرب را به ارمغان آورده است . این روش به عنوان سیاق مطلوبی مطرح است که فارغ از اخد مطلوبیات فرهنگ مقابل ( متکی به قدرت تشخیص و تمیز مدبران این تدبیر ) به جهت ارضای نیاز به نوخواهی و توسعه طلبی فرهنگی ، به اتخاذ راهکارهای مؤثر به منظور حفظ عناصر هویتی و فرهنگ ملی و دینی خود نیز همت می گمارد . از سوی دیگر به واسطه ی نقد سالم فرهنگ غرب سعی خود را در راستای معرفی عمیق عناصر نامطلوب موجود در آن معطوف می دارد .

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

اربعین حسینی تسلیت باد 87/11/28

 

 

شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبه جدش به اشکی شست چشم
مروه ژشت سر نهاد٬ اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها٬ حرمت کوی منا دارد حسین...

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین؟

سروران٬ ژروانگان شمع رخسارش٬ ولی
چون سحر٬ روشن٬ که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
می نماید خود٬ که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا٬ ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند؟ مشکل دوتا دارد حسین

سیرت آل علی(ع) با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قوم بی حیا دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان٬ زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد٬ دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید: گوش کردم تا چه خواهد از خدای
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم « شهریار »
کاندر این گوشه عزایی بی ریا دارد حسین

 

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   شعر از :  استاد شهریار

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: آرشیو پیام های مناسبتی | لينک ثابت |

حدود آزادی در چیست ؟ 87/11/28

» هیچ امری در این عالم جز در سطح الهی ، صفت بیکران و بی قید ندارد . تنها در سطح الهی ست که هر امری شأن بی کرانگی می یابد . باید پذیرفت که انسان برای بندگی کردن در این عالم قدم نهاده نه خدایی کردن . خدایی کردن به انسان مجوز ادعای بی کرانگی می دهد . اما آنان که خود را در مقام بندگان می نشانند و قدر بندگی و مفهوم آن را به عنوان گوهر اندیشه ی دینی می دانند ، باید به خاطر بسپارند که عبودیت در همه ی شئون و روابط و رفتارها باید حکمفرما و تعیین کننده باشد . یک خادم مقاصد الهی ؛ همه جا و همیشه این خدمتگری و بندگی و عبودیت را با خود به همراه دارد . از جمله در امر و در مقام استفاده از نعمت آزادی . بنابراین آزادی مقید است و نامحدود نیست .

توجه به این نکته مهم است که باید به آزادی چون یک حق نگریست نه وسیله ای برای دستیابی به هدفی دیگر آن گونه که برخی در صدد تلقین آن هستند . یک حق محترم که آدمی هر آن چه از آن بهره برداری کند ، مستوجب ملامت نیست . چرا که از حق خود استفاده نموده است . هر چند هیچ حقی چنان نیست که از آن استفاده ی بیکران شود . اما باید دانست که قیود آزادی کدام است ؟

عده ای همانگونه که بیان شد چنین انگاشته اند و نیز در صدد برآمده اند تا این قیود را به واسطه ی توجیهِ  قرار دادن آزادی در مقام وسیله ، بیان کنند . بدان مفهوم که با نشانه رفتن بی بندو باری هایی که در جوامع غربی حاکم است ، فرهنگ حاکم بر آن جوامع را که در تضاد با نظام ارزشی و اخلاقی جامعه ی ایرانی – اسلامی قرار دارد در نتیجه ی آزادی ارائه شده به جامعه  ، معرفی و از این منظر آزادی را مقوله ای مذموم دانسته و حاکمیت را ملزم به محدودیت آفرینی در تمامی شئون زندگی فردی و اجتماعی مردم می دانند . بدیهی ست این نوع نگرش از بنیان صحیحی تبعیت نکرده و صحت آن نفی می گردد .

اما سیاق صحیح چیست و از کدامین منظر بایستی به سراغ آزادی آمد و آن را در محدوده ی خود قرار داد ؟ آن چه که آزادی را محدود می کند ؛ عدالت است به این معنا که آزادی ناعادلانه مذموم است . پذیرش این دیدگاه منوط است به این که عدالت را عین مجموعه ای از فضیت های اخلاقی برشمریم نه مفهومی فراتر از سایر فضیلت ها . این فضیلت ها می تواند شامل این باشد که دروغ نگویید ، خدمت کنید ، خیانت نکنید ، صله ی رحم کنید ، عفت داشته باشید ، شجاعت داشته باشید و ... . البته با این قید که در هر جامعه ای سیستم اخلاقی مورد پذیرش آن جامعه حاکم است . به عبارت دیگر صرف این که در جامعه ای فضایل اخلاقی مورد پذیرش آن جامعه در تمامی شئون آن مترتب باشد ، کفایت می کند جهت صدور حکم به عادل بودن آن جامعه . اگر کسی این فضایل را از طریق آزادی مراعات نکرد ، در مقام کسی خواهد بود که از آزادی استفاده ی سوء می کند و قیدی را که بر پای آزادی نهاده شده است را می شکند .

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

مردی که می خواست موسوی شود ! 87/11/28
نویسنده : ابراهیم نبوی

برگرفته از : پایگاه نسیم

» در راستای اینکه میرحسین موسوی فعلا نامزد انتخابات است و احتمال دارد رئیس جمهور بشود، به همین دلیل برخی شباهت های ناگزیر میان او و رییس جمهور فعلی را اعلام می کنیم. قبلا باید تذکر بدهیم که اعلام شباهت میان میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد، بخاطر اهانت به میرحسین یا احمدی نژاد نیست، بلکه بخاطر انتخابات است، بالاخره هر کسی یک عیبی دارد و عیب موسوی اینه که بعضی ها می خوان اداشو در بیارن!

 اولی (میرحسین موسوی) با دومی (محمود احمدی نژاد) تفاوت های زیر را دارد:

- اولی چون موقعیت بحرانی بود انتخاب شد، اما دومی چون انتخاب شد موقعیت بحرانی شد.

- اولی در عرض بیست سال دو بار مصاحبه کرده است، دومی در عرض هر دو سال بیست مصاحبه.

- هر دو دانشگاهی اند، اولی دانشگاه رفت و سپس مدیر دولتی شد، دومی مدیر دولتی شد و سپس به دانشگاه رفت.

- اولی چون جنگ پیش آمد به سختی توانست خوب کشور را اداره کند، دومی چون نتوانست خوب کشور را اداره کند، سعی کرد جنگ راه بیندازد.

- اولی بودجه نداشت، به همین دلیل بعضی وقتها برخی مردم گرسنه بودند، دومی بودجه داشت ولی عرضه نداشت، به همین دلیل همیشه همه مردم گرسنه بودند.

- اولی چون فکر می کند لباس ندارد تا دوربین می بیند فرار می کند، دومی چون دوربین می بیند حاضر است کل لباسهایش را در بیاورد!

- اولی تند می رفت چون بعضی ها دنبال این بودند که کارها پیش نره، دومی تند می رود تا همه دنبالش بدوند و کارهایی که خراب کرده راه بندازند!

- اعضای دولت اولی یک تعداد آدم ۲۵ ساله بودند که سعی می کردند جوری رفتار کنند انگار ۵۰ ساله اند، دولت دومی یک گروه آدم ۵۰ ساله اند که سعی دارند جوری رفتار کنند انگار ۲۵ ساله اند.

- اولی وزرایش تازه از آمریکا برگشته آمده بودند، دومی تازه وزرایش می خواهند بروند آمریکا را ببینند.

- کابینه اولی یک مشت بچه پولدار بودند که وقتی وزیر می شدند یا فقیر می شدند یا منفجر می شدند، کابینه دومی یک مشت بچه فقیر هستند که وقتی وزیر می شوند یا میلیاردر می شوند یا منفجر می کنند.

- زمان اولی آمریکایی ها می خواستند تنگه هرمز را ببندند، ارتش ایران نمی گذاشت، حالا ایران می خواهد تنگه هرمز را ببندد، ارتش آمریکا نمی گذارد.

- در زمان اولی نخست وزیر و وزرا فکر می کردند چون حکومت اسلامی است، نباید به مردم دروغ بگویند چون مردم می فهمند، اما در زمان دومی رئیس جمهور و وزرا مطمئن شدند که مردم می فهمند، به همین دلیل هر دروغی می خواهند می گویند.

- وزرای اولی را اگر از کابینه بیرون می کردند، میلیونر می شدند، وزرای دومی را اگر بیرون کنند، از گرسنگی می میرند.

- اولی چون تجربه نداشت بعضی جاها اشتباه کرد، دومی دارد تلاش می کنه بعد از سی سال اشتباهات اولی را به عنوان برنامه انجام بدهد.

- هر دو نفر شان یک هدف داشتند، اینکه با فقر و بی عدالتی مبارزه کنند، اولی موفق شد، دومی موفق نشد.

- اولی در « وضعیت قرمز » کشور را اداره می کرد، دومی کشور را در « وضعیت سفید » تحویل گرفت و در « وضعیت زرد » تحویل داد.

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: یادداشت برگزیده | لينک ثابت |

اقتباس ولنتاین غربی ها از آیین ایرانی ها 87/11/26

نویسنده : دکتر فریدون جنیدی

برگرفته از : وب سایت نواندیش ( به اقتباس از روزنامه ی سرمایه )

اشاره : روز ولنتاین یا روز عشق و دوستی و تاریخی که برای آن مترتب شده است این روزها به موضوع بحث بسیاری از صاحبنظران و تحلیلگران مسائل ایران باستان از یک طرف و جامعه شناسان از طرف دیگر تبدیل شده است.دکتر فریدون جنیدی ایران شناس و مدرس دانشگاه در این باره دیدگاه خاص خود را دارد و معتقد است ولنتاین اقتباس غرب از ایران است. جنیدی از جشن های اصیل ایرانی سخن می گوید و اینکه اساساً آنچه امروز به عنوان تاریخچه ولنتاین در اذهان ما جا گرفته، بی پایه و اساس است:

» درگاهشمار اروپایی چهار ماه داریم به نام های سپتامبر، اکتبر، نوامبر و دسامبر که ماه های هفتم، هشتم، نهم و دهم هستند و می بینیم مطابق ماه های مهر، آبان، آذر و دی هستند که این موضوع نشان می دهد بیشتر گاهشمار غرب از کیش مهر وام گرفته می شود چنانچه سال آنها از نوروز آغاز می شد اما بعد از آنکه آنها به کیش مسیحی درآمدند دو ماه، ماه خود را عقب کشیدند و سال جدید آنها از دی آغاز می شود که شب زایش مهر است و شب چله ایرانی یا البته این تنها تاریخی نیست که آنها از ایران باستان وام گرفته اند بلکه می بینیم که این موضوع در تاریخ سازی آنها در ولنتاین نیز دیده می شود که چند روز پیش از سپتامبر، جشن عشاق را به پا کرده اند. کلاً جشن روز ولنتاین برگرفته از جشن سپندارمزدان ایران است و اساساً مبدایی ایرانی دارد.

شما به تاریخچه کشورهایی که ادعای پیشتاز بودن برگزاری این جشن را می کنند، نگاه کنید؛ انگلیس را که 800 سال پیش دزدان دریایی آن را کشف کردند و فرانسه که تاریخی حدود 1000 ساله دارد. قدیمی ترین این کشورها یونان است که حداکثر 2800 سال تاریخ دارد در حالی که مشابه این جشن 5000 سال پیش در ایران برگزار می شده است. این روز در ایران باستان روز بزرگداشت زن و زمین که هر دو در واقع به گسترش جهان و زندگی یاری می رسانده اند، بوده است. ایرانیان در واقع همواره بر این عقیده بوده اند که زن را به سبب گستردن خانواده ستایش بایست کرد.

درخصوص تاریخ سازی غربی ها هم بر این اعتقادم که آنها این جشن کاملاً ایرانی را با یک داستان سازی خیالی تغییر شکل دادند و به نام خود ثبت کردند؛ آخر کدام خرد می پذیرد که در آن سال ها و زندان های مخوف آن دوران، چنین داستانی به وقوع پیوسته باشد؟

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: یادداشت برگزیده | لينک ثابت |

اصلاح یا انقلاب ؟ 87/11/22

» انقلاب پدیده ای سیاسی – اجتماعی است که بر اثر تراکم نارضایتی عمیق مردم از شرایط حاکم توسط یک گروه نخبه  سازمان دهی شده و تحقق می پذیرد . هدف این جریان ، تغییر سریع نظام و ارزش ها ی موجود به سمت نظام ارزشی مطلوب است . این اقدام که از طریق مشارکت عمومی و بسیج توده ها شکل می گیرد ، عموماً به نحو قهرآمیز بروز می یابد .این وضعیت که در بر گیرندۀ دوره ی زمانی کوتاهی پس از تکوین است معمولاً در پی اشتباهات نظام حاکم و عقب‌نشینی وی، به اسقاط نظام حاکم و نهادهایش منجر می‌شود.

در اصلاح  اما تکیه بر تصحیح برخی جنبه هاست . بدین تصور که در نظام موجود غالبِ جنبه ها مورد قبولند و برخی هم نامقبول . در این صورت ؛ طالبانِ اصلاح در سایه ی برنامه ریزی قصد آن می کنند ، آن گوشه های ویران و نامقبول را به سمت مطلوب اصلاح کنند . این مهم نیازمند  برنامه ریزی دقیق است تا بتواند  ، ناهمواری های مسیر را در مقاومت های محافظه کارانه که بیشتر به حفظ وضع موجود گرایش دارند ، رفع نماید .

باید توجه داشت ؛ گاهی در اجرای برنامه و طریق اصلاحات درون سیستمی نظام حاکم ، تحقق رفرم در مفهوم ایجاد دست کاری ها و ایجاد تغییرات جزیی و به تعبیر دیگر رتوش برای سازندگی حاکمیت پاسخ نمی دهد و جامعه با انبانی از نارضایتی های نسبت به وضع موجود مواجه می آید که امکان تصحیح وجود نداشته و آن هنگامی ست که فاصله ی بین حاکمیت و ملت به حداکثر رسیده و در چنین شرایطی معمولاً حاکمان جانب سلطه را می گیرند تا از منظر دیکتاتور منشی دوام حاکمیت خود را یک طرفه تضمین کنند . در چنین شرایطی چاره ای جز انقلاب که یک دگرگونی بنیادین در نظام را می طلبد ، وجود نخواهد داشت که بر این اساس باید ساختار فکری و رفتاری حاکم بر نظام بشکند و نظمی نو جایگزین آن شود . به بیان دیگر در بسیاری از عرصه ها اقدامات اصلاحی در قالب ها و از راهكار های متداول و با تصمیمات و تلاش های شخصی و موردی نخبگان جامعه ، امكان پذیر است ، اما در عرصه ی اصلاحات ، آن گاه كه چارچوب های متداول و قانونی ، راه را برای ایجاد تحول  به سوی مطلوب ببندد، به كار گرفتن قدرت توده ی مردم برای اصلاح عمیق امور لازم می آید و قالب و چارچوب انقلاب برای اصلاح ، ضرورت می یابد .

باید توجه داشت اساساً انقلاب با مفاهیمی چون اصلاح یا حتی کودتا و مفاهیمی از این دست متفاوت است . منظور از اصلاح ، همان گونه که بیان شد اعمال تغییراتی درون‌سیستمی ست که هر ساختار حکومتی برای رفع معایب خویش از طریق نقد درونی و رفع نواقص به شکل و شیوه ای مسالمت‌آمیز، تدریجی و مبتنی بر معیارهای قانونی در چارچوب نظم و نظام مستقر انجام می‌دهد. چنین می توان بیان داشت که اصلاح در شیوه ی اجرا در نقطه ی مقابل انقلاب قرار می گیرد و قابلیت جمع پذیری ندارند .

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

خاتمی : « ترجيح مي‌دادم و ترجيح مي‌دهم ميرحسين موسوي بيايد » 87/11/11
سید محمد خاتمی در جمع خانواده های معظم شهدا

برگرفته از : پایگاه خبری - تحلیلی کلمه

» رئيس دولت اصلاحات با تمجيد از ميرحسين موسوي اظهار داشت:«به دلايل مختلف ترجيح مي‌دادم و مي‌دهم آقاي مهندس موسوي بيايد.احساس مي‌کنم تنگ نظري‌ها و مشکلاتي که وجود دارد در مقابل بنده زيادتر خواهد بود و مي‌ترسم با آمدن من هزينه مردم افزايش يابد.» به گزارش "ايلنا"، سيد محمد خاتمي در جمع خانواده‌هاي معظم شهدا با ابراز خشنودي از اينکه در آستانه سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي و دهه فجر در جمع آنهاست، گفت:«شهيدان شما بيشترين هزينه را براي انقلاب و آرمان‌هايشان پرداختند.جان شهيدان خيلي ارزشمند بود ولي فکر مي‌کنم هزينه‌اي که خانواده‌هاي شهدا پرداختند کمتر از آن چيزي نيست که شهيدان پرداختند.»

وي افزود:« متاسفانه يکي از خسارت‌هايي که ما داريم علاوه بر اينکه به خاطر بعضي ندانم کاري‌ها،موجب زيان‌ها و نقص‌هاي اقتصادي،اجتماعي و فرهنگي به جامعه مي‌شود؛معتقدم يکي از مشکلاتي که کم و بيش وجود دارد و متاسفانه امروز بيشتر وجود دارد مصرف کردن نادرست ارزش‌ها و پناه گرفتن در پشت آنها؛ براي توجيه بعضي مسائل،تثبيت منافع يا قدرت يا تصورات و سليقه‌هاي خود است.» رئيس‌جمهور سابق کشورمان همچنين گفت:« شاهد اين هستيم برخي‌ها گاهي براي توجيه سليقه‌اي،پشت سر ارزش‌ها موضع مي‌گيرند و بسيار سخاوتمندانه ارزش‌ها از جمله ياد و نام شهيدان را ارزان مصرف مي‌کنند.»

وي تصريح کرد:«به بهانه شهادت و عظمت آنها و جايگاه آنها در متن جامعه، کساني‌که روحشان،جانشان و سابقه‌شان خيلي با شهادت،مقاومت و ايثار هم رابطه‌اي ندارد، حتي حاضرند کساني را که بيشتر در خدمت دين و انقلاب هم بوده‌اند از صحنه بيرون کنند؛گاهي متوسل و متمسک به نام و ارزش‌هاي مقدس مي‌شوند و اين بزرگ‌ترين زياني است که ما مي‌کنيم.» رئيس موسسه بين المللي گفتگوي فرهنگ‌ها و تمدن‌ها تصريح کرد:«با اين کارهايي که مي‌شود، ارزش‌هايي که بايد براي عظمت اسلام و ايران و پيشرفت جامعه به عنوان پشتوانه قوي باشد، به صورت روزمره مصرف مي‌شود و اندک اندک در جامعه و نسل‌هاي آينده اين ارزش‌ها از اعتبار مي‌افتد.»

وي همچنين پرسيد «اگر پشت نام شهيدان موضع بگيريم ولي در جامعه دروغ،ريا و تزوير رواج پيدا کند آيا جفا به خون شهيدان نکرده ايم؟آيا اگر اسلام و ارزش‌هاي اسلامي و مناسک را بهانه‌اي قرار دهيم، ولي شاهد رواج تحجر و خرافات و ظاهر‌گرايي که امام همواره با آنها مبارزه مي‌کرد به جاي حقايق دين که اخلاق و معنويت و سربلندي امت اسلامي است باشيم، به ارزش‌ها جفا نکرده‌ايم؟»

جمهوري اسلامي يعني مردم آزاد باشند،راي مردم تعيين کننده باشد

رئيس جمهور سابق کشورمان با تاکيد بر اينکه «در متن جامعه ما انقلاب اسلامي رخ داد تا وضع اجتماعي ما عوض شود»، اظهار داشت:«اين انقلاب، پيشنهاد جمهوري اسلامي را داد وجمهوري اسلامي يعني مردم آزاد باشند،راي مردم تعيين کننده باشد،حکومت برآمده از راي و خواست مردم و مسئول در مقابل آنها باشد.» وي تصريح کرد:«در جمهوري اسلامي مردم بايد بتوانند حکومت را نقد کنند،اظهار نظر داشته باشند و به آن اعتراض کنند حکومت هم بايد پاسخگوي مردم باشد و نيز نهادهايي باشند که قدرت را کنترل کنند.»

رئيس بنياد باران با بيان اينکه «البته ما مسلمانيم و اعتقاد داريم و دلمان مي‌خواهد معيارهاي اسلامي در جامعه و کشور حاکم شود»، گفت:«ولي مهم اين است که احکام و ضوابط اسلامي چگونه و در چه مسيري بايد تحقق يابند؟» خاتمي افزود:«اگر اسم جمهوري اسلامي داشته باشيم، ولي بد اخلاقي در آن ارزش باشد از مسير منحرف شده ايم.اگر اسم جمهوري اسلامي داشته باشيم ولي تبعيض در جامعه زيادتر شود حالا هر چقدر هم شعار اسلامي سر دهيم اما اين به معناي رسيدن به اهداف جمهوري اسلامي نيست.»

وي همچنين گفت:«رسالت اسلامي ما اين است که در دنيايي که هستيم الگو بسازيم.بايد نظامي داشته باشيم که مزاياي نظام‌هاي امروز را داشته باشد ولي معايب آنها را نداشته باشد، حتي خيلي چيزها داشته باشد که آنها ندارند.» رئيس‌جمهور سابق کشورمان تصريح کرد:«در درجه اول کشور بايد پيشرفته شود،ثروتمند باشد،نيازمند به ديگران نباشد،علم و تکنولوژي و پيشرفت در حد اعلاء داشته باشد.»

اگر بتوانيم الگويي مناسب از انقلاب بسازيم، اين خود بهترين روش براي صدور آن است

رئيس موسسه بين المللي گفتگوي فرهنگها و تمدنها با بيان اينکه «بناي ما صدور انقلاب به صورت فيزيکي نبوده است»، يادآور شد:«اگر بتوانيم الگويي مناسب بسازيم، اين خود بهترين روش براي صدور انقلاب است.» خاتمي افزود:«بايد الگويي ساخت که پيشرفته، برخوردار و داراي عدالت باشد، البته بخشي از عدالت توزيع ثروت و امکانات است که تقويت بخش خصوصي،سرمايه‌گذاري خارجي و حضور در بازارهاي جهاني و عدم اتکا به نفت لوازم آن است.»

خاتمي افزود:«براي اصلاح در جامعه، اخلاق از همه ظواهر اولي است.اگر در جامعه انسان؛ احساس امنيت کرد حکومت هم امن خواهد شد.پايه امنيت رضايت مردم است.» خاتمي تاکيد کرد:«امروز وقتي دوران گذشته را با دوران کنوني مقايسه مي‌کنيم از يک سو احساس سرافرازي مي‌کنيم و از سوي ديگر، دلمان براي کشور مي‌سوزد.همه ما مسووليم که ايران و مردم عزيز و بزرگوار ايران اوضاعي متناسب با شان و جايگاه کشور داشته باشند.»

ترجيح مي‌دادم و ترجيح مي‌دهم مير‌حسين موسوي بيايد

رئيس بنياد باران در بخش پاياني سخنان خويش گفت:«هر آنچه درباره بنده گفتيد بزرگي ملت ايران و خود شما بود؛من انسان کوچکي هستم که همواره براي دين خدا،سربلندي کشور،آزادي مردم دغدغه خاطر داشته ام و امروز هم دارم و بنده هم احساس مسووليت مي‌کنم.» وي افزود:«اينکه گفتم يا من مي‌آيم يا جناب آقاي مهندس موسوي، به خاطر اين بود که همين احساس مشترک را در ايشان هم ديدم.»

رئيس جمهور سابق کشورمان تاکيد کرد:«اگر مهندس موسوي بخواهد بيايد، کشوررا با توجه به جهت گيري‌ها و ارزش‌هاي اصيل و البته تحولات روز اداره خواهند کرد.» رئيس موسسه بين المللي گفتگوي فرهنگ‌ها و تمدن‌ها، افزود:«اگر بخواهيم 5 نفر ساده زيست و عدالت باور و آزادي خواه که ريا و تزوير نکنند را در کشور معين کنيم، حتما يکي از آنها مهندس موسوي است؛ همينطور ايشان عدالت و آزادي را با معيارهايي که بنده عرض کردم قبول دارد.»

وي تصريح کرد:«به دلايل مختلف ترجيح مي‌دادم و مي‌دهم آقاي مهندس موسوي بيايد.احساس مي‌کنم تنگ نظري‌ها و مشکلاتي که وجود دارد در مقابل بنده زيادتر خواهد بود و مي‌ترسم با آمدن من هزينه مردم افزايش يابد.»

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: یادداشت برگزیده | لينک ثابت |

ارجحیت حضور با خاتمی یا میر حسین موسوی 87/11/09

قسمت نخست

» آن چه این روزها تعجب آنان که منطبق بر واقعیت و متکی بر وقوع پیشامدی که رخ دادن آن بر روی روال افتادن چرخه ی اداره ی کشور بر سیاقی خارج از روش نابخردانه ی کنونی به سمت اصلاح امور را در پی داشته باشد ، می اندیشند را از موضع گیری برخی اصلاح طلبان بر می انگیزد ؛ اصرار ایشان بر ارجحیت دادن خاتمی عزیز بر میر حسین به عنوان کاندیدای مطلوب اصلاح طلبان در برهه ی کنونی است . اصراری که خاتمی خود بنا به استدلالاتی کاملاً منطقی سعی بر اقناع جمع مصرشده بر آمدن خود به عرصه ی رقابت انتخاباتی دارد تا شاید دست از بازی نامعقولی که از سر احساسی کردن فضای سیاسی بدان مشغولند بردارند .

آن چه مبرهن است تنها استدلال آنان که به حضور خاتمی تأکید دارند ، مبتنی ست بر توان رأی آوری بالای وی و بدین واسطه امکان عبور بی دردسرتر ایشان از مهندسی احتمالی آرا در انتخابات پیش رو توسط طیف حاکم . اینان اما تا به اکنون هیچ یک از دغدغه های خاتمی را برای قانع شدن وی جهت ورود مقتدرانه به عرصه ی رقابت در پیشگاه وی و هم ملت هوادار خاتمی هنوز پاسخی شایسته نگفته اند .

پر واضح است که خاتمی تنها کسی ست که بدون کوچک ترین تردید و با رأی بالا از سد احمدی نژاد خواهد گذشت اما هیچ به بعد از حضور وی اندیشیده اند آنان که داعیه ی هواداری خاتمی را البته تنها به شعار دارند . بر هیچ کس پوشیده نیست که آمدن خاتمی علی رغم رغبتی که در عمق دل آنان که حقیقتاً خاتمی را دوست داشته و لیاقت وی بیشتر از این ها می دانند به وی برای این که باری دیگر او را در قامت ریاست جمهوری اسلامی ببینند دارند توسط عده ای که شعله های بغض و خشم  و کینه بر ذهن و فکرشان حکومت می کند برتابیده نمی شود . بالطبع به واسطه ی حضور دوباره ی خاتمی در عرصه ی قدرت رفته رفته فضای مدیریت کلان کشور در برهه ی حساس کنونی که مملکت نیازمند جدی به فضایی آرام برای پیشبرد مدبرانه ی امور است را به عرصه ای کاملاً دوقطبی سوق می دهد که فرصت کار و فعالیت از دولت آتی خاتمی در صورت نشستن در کسوت ریاست جمهوری دهم را خواهد گرفت و وی را با چالش های جدی مواجه خواهد کرد که دولت را حتی در پاسخ گویی به خواست فزاینده ی مردمی جهت حل نابسامانی های به بار آمده در چهار سال اخیر دچار مشکل جدی خواهد نمود چه رسد به این که برای حل و فصل نتایجی که از سر سیاست گذاری های دولت نهم تازه حاصل خواهد آمد بتواند با فراغ بال تدبیری جانانه بیاندیشد و هم اعمال دارد .

فارغ از حقیقت بیان شده که منجربه ناکارآمدی فاحش اما ناخواسته ی دولت دهم خواهد شد اما خلائیست که با کوچ خاتمی از « راهبری اجتماعی » به « عرصه ی مدیریت دولتی » در هدایت جامعه به سمت تعالی مدنی به نحو بارزی جلوه خواهد نمود . خاتمی همیشه به عنوان شخصیتی دارای احترام و ایده های شایان توجه برای عرضه جهت طرح گفتمان های ناب و به هم آمیخته ی ملی و دینی در عرصه ی ملی و هم بین المللی مطرح بوده که یارای او برای جهت دهی فکری جامعه به منظور رهنمون شدن به سمت جامعه ای ایده آل از باب نفوذ و محبوبیت فراتر از حد معمولی که در قلوب ایرانیان دارد به توانمندی به مراتب نازل تر از دیگران برتری مشهود دارد . طبعاً با ورود خاتمی به مجموعه ی سعدآباد و نهاد ریاست جمهوری جدای از عدم امکان اعمال مدیریتی شایسته و مطلوب نظر حتی خود وی برای پیش بری اداره ی هرچه بهتر کشور،قاعدتاً از موقعیت پیشبرد راهبردهای نظری خود برای راهبری جامعه نیز فارغ شده و امکان بهره گیری عرصه عمومی از این موهبت نیز از او صلب خواهد شد .

طبعاً رویدادن فرض های فوق خاتمی را به واسطه ی بی تدبیری عموماً تکنوکرات هایی که تنها برای کسب دوباره ی میزهای قدرت و منفعت گرایی شخصی مصرند به حضور دوباره ی وی ، به مهره ای هرز رفته مبدل خواهد کرد که از این باب انقلاب و نظام نیز از امکان بهره بردن از شاید آخرین تیر چله ی کمان خود برای روز مبادا را بی نصیب خواهد نمود .

حضور میر حسین اما در این موقعیت بنا به حکم عقل نسبت به خاتمی دارای ارجحیت است به هزار و یک دلیل موجه که خاتمی خود بر این دلایل تاکید واضح وجدی می کند ....

......................................................................................................................... پایان مطلب 

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

سخنگوی صریح و باحال اصولگرایان و نقش بامزه ما مردم 87/11/09

برگرفته از : وبلاگ شخصی محمد علی ابطحی

» من کلاً از آدم­های صریح که حرف­هایشان را نمی­پیچانند لذت می­برم. یکی از این­ها آقای قربانی، عضو هیأت رئیسه­ی مجلس و سخن­گو و عنصر کاملاً جدی و تأثیرگذار اصول­گرایان است. اگر واقعاً بخواهیم بفهمیم رابطه­ی اصول­گرایان و مردم­سالاری و رأی و این حرف­ها چیست، بدون این­که نیاز به شرح و توضیحی باشد، این مصاحبه­ی ایشان را بخوانید؛ صریح و شفاف و بی­رودربایستی. حیف است که مردم واقعیت برداشت اصول­گرایان را از زبان خودشان ندانند. حکایت عمیقی از مبانی اندیشه­ی اصول­گرایان دارد:

          »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»«««««««««««««««««««««««««««««««««« 

- نظرتان در مورد آمدن آقای موسوی چیست؟

آمدن ایشان نه به مصلحت اسلام است نه به مصلحت مسلمین که یک اصلاح طلب برای انتخابات ریاست جمهوری بیاید.

- شوخی می‌گویید یا جدی؟ مصلحت مسلمین یعنی چه؟

نه جدی می‌گویم. تا به حال کی شوخی کردیم.

- حتی اگر مردم به آمدن میرحسین اقبال نشان بدهند مصلحت چه معنا دارد؟

اصلاً به مصلحت نیست.

- اما میرحسین موسوی فردی است که همواره مورد حمایت امام خمینی بود و مردم هنوز این موضوع را فراموش نکرده­اند.

تا وقتی امام خمینی او را قبول داشت، میرحسین هم نخست وزیر بود. الان که امام دیگر حضور ندارد و ...

- یعنی الان به آرمان‌های امام توجهی نمی‌شود؟

چرا به آرمان­های امام توجه می­شود، اما همان امام فرمودند شرایط زمان؛ همان امام بهترین جانشین پس از خودشان را انتخاب کردند و همان امام هم فرمودند همه باید تابع امر باشیم.

- مصلحت یعنی چه؟

مملکت را به اصلاح­طلب­ها بدهند خوب نیست.

- برخی اصول­گراها میرحسین را اصلاح­طلب نمی­دانند.

وقتی می­گویند یا ما می­آییم یا خاتمی خب معلوم می­شود همبستگی فکری دارند.

- اصلاح­طلب بودن چه ایرادی دارد؟

میرحسین را اصلاح­طلب در چارچوب نظام می­دانیم. بعضی اصلاح­طلبان از چارچوب نظام خارج شدند.

- خب اصلاح­طلب در چارچوب نظام آمدنش صلاح است یا نه؟

مصلحت نیست اصلاح­طلب بیاید.

- به مصلحت نیست کاندیدا شوند یا به مصلحت نیست رأی بیاورند؟

کلاً به مصلحت نیست.

- اگر خاتمی یا میرحسین کاندیدا شوند رأی می­آورند؟

به مصلحت نیست رأی بیاورند.

- شما که نمی‌توانید برای مردم تعیین تکلیف کنید.

پس نتیجه این است که مصلحت نیست بیایند.

         »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»««««««««««««««««««««««««««««««««««

حال کردید؟! دیدید آدم باید از آقای قربانی خیلی تشکر کند که این­قدر صریح حرف می­زنند و تکلیف برای مردم تعیین می­کنند؟!

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: یادداشت برگزیده | لينک ثابت |

حامیان خاتمی و میرحسین موسوی 87/11/09

 

نویسنده : محمدرضا تاجیک

برگرفته از : پایگاه خبری - تحلیلی کلمه

» کم‌تر (اگر نگویم اصلا) ندیده و نشنیده بودم که خاتمی به این غلیظی (الیته همراه با تحلیلی عمیق) از شخصیتی حمایت کرده باشد. اما آن روز (و بعد روزهای دیگر) خاتمی با احساسی‌ترین در عین عالمانه‌ترین و لطیف‌ترین در عین شدیدترین بیان، از میرحسین موسوی یاد کرد و از بزرگی و بزرگواری‌های ایشان برایمان گفت، و گفت درباره‌ی او با احترام سخن بگویید؛ حرمت او را پاس بدارید؛ ملاحظات او را درک کنید؛ او را هم‌چون من دوست بدارید؛ از او به حکم عشق و عقل حمایت کنید؛ محذورات و محدودیت‌های او را درک کنید؛ بی‌توقع و بی‌تقاضا در هموار کردن مسیرش بکوشید؛ تصورها و تصوریرهای ناصواب خود از تابلوی اندیشگی او تصحیح کنید؛ در قضاوت درباره‌ی او، از راه ثواب و انصاف منحرف نشوید.

کم‌تر (اگر نگویم اصلا) ندیده و نشنیده بودم که اصلاح‌طلبان، در این عمق و گستره، ضمن تاکید بر مواضع اصولی خود و تصریح بر فاصله‌ی انتقادی خود نسبت به برخی مواضع نظری و عملی میرحسین موسوی، با وی فاصله‌زدایی کرده باشند و در سیمای وی، «امید به آینده‌ای بهتر»، «امید به تغییر و اصلاح»، و در یک کلام، «امید به امتداد و استمرار جنبش اصلاحات» را جست‌و‌جو کرده باشند. چهره‌ی زیبای این فاصله‌زدایی را می‌توان در گفتار و نوشتار و رفتار آن عده از اصلاح‌طلبانی که با تمامی عشقی که به خاتمی می‌ورزند و بی‌حضور او، هر گونه حضوری را بی‌روح و معنا می‌دانند، و آن عده که نسبت روزآمد و کارآمد بودن گفتمان موسوی در زمانه‌ی متفاوت کنونی به دیده‌ی تردید می‌نگرند، آشکارا مشاهده کرد.

اصلاح‌طلبان حامی خاتمی، نیک می‌دانند که در شرایط دوران‌ساز کنونی، این «فاصله‌زدایی» باید قرین با نوعی «فاصله‌زایی» باشد. از این رو، به حکم شور و شعور و انگیزه و انگیخته‌ی ملی، برآنند تا با ترسیم و تقدیم این «فاصله»، مجال تصمیم و تدبیر آزادانه را در اختیار میرحسین موسوی قرار دهند؛ حساسیت‌هایی که به هر دلیل (درست یا نادرست) با نام و شخصیت آنان عجین شده را بر ایشان بار نکنند؛ ایشان را در فضای گفتمانی خاص محصور و محدود نکنند؛ استعداد و اعتبار فراحزبی ایشان را دچار خدشه نکنند؛ انتخاب‌های ایشان را تحت تاثیر انتخاب‌های خود قرار ندهند؛ و در یک کلام، به او اجازه دهند که در فضای اندیشگی خود بیندیشد، تصمیم بگیرد و تدبیر کند.

امروز، پرسش تاریخ‌ساز/سوزی که پیشاروی هر اصلاح‌طلبی (به‌طور اخص) و هر انسان ایرانی‌ای (به‌طور اعم) قرار دارد این است که در چه عمق و گستره‌ای آماده‌ایم با حفظ «فاصله»های گفتمانی خود، برای تمهید و تدبیر آینده‌ای بهتر برای مردمان این سرزمین کهن و متمدن، با شخصیتی هم‌چون موسوی فاصله‌زدایی کنیم و تمامی عشق و محبت و حمایتی را که نثار خاتمی کردیم، نثار او کنیم؟ 

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: یادداشت برگزیده | لينک ثابت |

ضرورت بازگشت کشور به مسیر عقلانیت 87/11/09

سخنان مهم میرحسین در دیدار با اقلیت مجلس

برگرفته از : پایگاه خبری - تحلیلی کلمه

» کلمه : مهندس میرحسین موسوی، آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران در دیدار جمعی از نمایندگان فراکسیون خط امام  مجلس، گفت: گفتمان حاکم بر آن دوران و نقش مهم حضرت امام (ره)، اتخاذ سیاست ‌هایی را در کشور ایجاب می‌کرد که در هماهنگی با یکدیگر ذائقه خوشی را در ذهن مردم به یاد گذاشتند، به گونه‌ای که اکنون  که به دیروز خود در روزهای نخست انقلاب باز می‌گردیم از آن دوران به خوبی یاد می‌کنیم.

وی با بیان مثالی در توصیف  گفتمانی آن دوران گفت: نقش حضرت امام (ره) در آن دوران بسیار مهم بود و فضا به گونه‌ای پیش می‌رفت که تمام فعالیت‌ها در هماهنگی با یکدیگر بود. این امر ذائقه خوشی را در دل مردم نگه داشت.

وی به سخنان نمایندگان مجلس شورای اسلامی که خود را عضو فراکسیون خط امام (ره) می‌خواندند اشاره و خاطره‌ای از دوران اوایل انقلاب نقل کرد: سال 1357 بعد از اعتصاب طولانی بازار قم و بعد از اینکه اعتصاب‌ها به پایان رسید یکی از دوستان به نمایندگی از جمع ما به قم رفت تا ببیند چه خبر است. وقتی آمد تصویری از آنجا به ما داد که هیچ وقت از ذهن من دور نمی‌شود. او می‌گفت با ماشینش از جلوی مغازه هندوانه فروشی رد می‌شد که فروشنده آن پیرمردی بود. این دوست ما می گفت اغلب هندوانه ها پوسیده است بودند و به ذهنش رسیده بود به گونه ای کمکی به پیرمرد کند تا به غرورش هم برنخورد. به فروشنده گفت چندتا از این هندوانه‌ها را بکشد و در ماشین بگذارد. پیرمرد نگاهی به این دوست ما می‌کند و می‌گوید: «ما خمینی نمی‌فروشیم». یعنی اعتقاد و ارزش خودمان را فدا نمی‌کنیم.

اعتماد مردم، اصلی ترین سرمایه

موسوی به سرمایه‌هایی مانند اقتصادهای نیرومند، موشک‌های قاره پیما، متحدین بسیار و ... که در دنیای امروز حاکم است اشاره کرد و گفت: ایران این سرمایه‌ها را ندارد اما سرمایه‌ی ما آن سرمایه اجتماعی و اعتماد مردم است.

به گزارش کلمه، وی ارزش‌هایی را که انقلاب به جامعه منتقل کرد را تشریح کرد و گفت: «پیش از انقلاب در جامعه‌ی ما همه چیز قابل خرید و فروش بود و همه چیز کالایی شده بود که در اصطلاح علوم انسانی به آن «جامعه سوداگر» می‌گویند. در چنین جامعه‌ای حتی ارزش‌های فرهنگی، آبرو و حیثت سیاسی فرد هم قیمت دارد. بعد از انقلاب به جامعه‌ای منتقل شدیم که مردم وقتی حتی با مشکل اقتصادی مواجه می‌شدند اما مراقب خلل وارد نشدن به ارزش‌ها هم بودند. مسئله‌ی اقتصادی در مقابل اعتقادات رنگ می‌باخت. این همان سرمایه‌ی اصلی بود که در جنگ و اول انقلاب داشتیم.

آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی معتقد است کشوری که در منطقه حساسی است و دشمنان زیادی دارد؛ مجبور است به این سرمایه‌های اجتماعی برگردد.

 خیلی چیز ها امروز قابل خرید و فروش شده است

وی افزود: امروز در غلتطیدن جامعه به سمت جامعه سوداگر (به معنای مدرن خود و نه بازار سنتی) است که امکان می‌دهد فردی امید ببندد با  پول  بتواند رای نمایندگان را بخرد یا فردی با وعده 5 میلیونی برای هزینه کردن مثلا در فلان مسجد در فکر تطمیع نمایندگان باشد. در اول انقلاب چنین تصور نمی‌شد کرد که حتی با ظاهر خداپسندانه به نام دین، نماینده‌ی مجلس را تطمیع کرد. این درد بزرگی در کشور است که خیلی چیزها قابل خرید و فروش کردن نبود اما هم اکنون قابل خرید و فروش شده است.

وی خاطره‌ای از سفر سال 1369 خود به کشورهای برزیل و آرژانتین تعریف کرد و گفت: حدود 10 روز به سفر برزیل و آرژانتین رفتم و در نهایت گزارش سفر را به آقای هاشمی ارائه دادم. در این سفر متوجه شدم کشور برزیل با وجود اقتصاد قوی حدود 7 میلیون کودک خیابانی داشت. وی این سوال را مطرح کرد که ما دنبال چه جامعه‌ای هستیم؟ آیا اقتصاد قوی‌ای که 7 میلیون کودک خیابانی به دنبال دارد مطلوب است؟وی افزود: تصویر از جامعه مطلوب روشن نیست. فراموش کردیم به دنبال چه بودیم و به کجا می‌رویم؟میرحسین موسوی به تعریف جامعه پیرو خط امام (ره) پرداخت و گفت: جامعه مدرن، قوی، پیشرو، استفاده کننده از تمام تجربیات بشری با حاکمیت ارزش‌های اسلامی و انسانی است.و یکی از مشکلات جامعه امروز را نحوه استفاده از منابع کمیاب عنوان کرد و گفت: منابع کمیاب مانند ارز و حتی موقعیت‌های اجتماعی و سیاسی است. وی به تعریف این نوع منابع کمیاب پرداخت و گفت: همین تریبون مجلس نیر می‌تواند یک منبع کمیاب محسوب شود که عده‌ای خاص میتوانند از آن استفاده کنند.

 وی معتقد است هر میزان منابع کمیاب در خدمت اهداف راهبردی تری قرار گیرد فساد در یک کشور کمتر می‌شود و رشد با ثبات‌تری به وجود می‌آید و پرخوری و کیسه دوختن از بیت المال کمتر می‌شود.
موسوی افزود: هر چه استفاده از این منابع در راستای اهداف کوتاه مدت، رای امروز و فردا، رضایت آنی مردم و نه مصالح واقعی آنها باشد امکان فساد و انحراف زیاد می‌شود.

 استفاده از منابع در راستای اهداف کوتاه مدت فاجعه بار است 

وی با اشاره به استراتژی امنیت ملی آمریکا در دولت‌های مختلف آن گفت: 98 درصد این استراتژی در همه دولت‌های روی کار آمده در ایالت متحده یکسان بوده است و اینگونه نیست که همه سیاست‌ها را زیر سوال برد و تغییر داد. به خاطر اینکه راهبردها منافع حیاتی و ملی یک نظام است. نمی‌تواند هر روز دچار نوسانی بشود به دلیل اینکه دولتی آمده است و دولت دیگر رفته است.

وی نمونه فاجعه بار این استفاده از منابع در راستای اهداف کوتاه مدت را نحوه‌ی استفاده از صندوق ذخیره ارزی دانست و گفت: منابع ارزی در هر کشوری مثل ما جزو مولفه‌های اصلی پایداری کشور است.
وی افزود: این درآمد‌ها اگر بدون توجه به توانایی‌های کشور و بدون توجه به قدرت جذب کشور در جای غیر خودش هزینه شود علاوه بر تلف کردن منابع فساد را هم به دنبال خواهد داشت.

وی یادآور شد: برنامه ریزی می‌تواند میزان توانایی اقتصاد کشور را برای جذب ارز به ما بگوید. یقیناً نقطه بهینه‌ای برای مصرف بیابد که اضافه‌ مصرف کردن آن نادیده گرفتن منافع ملی است.

به گفته مهندس موسوی، از زمانیکه فشارها در زمینه سیاست خارجی و مسائل هسته‌ای شدت گرفت همه معتقد بودند باید وضعیت داخلی سروسامان بیشتری گرفته شود که اگر کشور در معرض تعرضی قرار گرفت امکان پایداری بیشتری فراهم شود. همان موقع منابع ارزی مهم ارزیابی می‌شد تا برای روز مبادا خرج شود.
آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی با یادآوری این که فرآیند سیاستگذاری عمومی در بستر یک ساختار و مستقل از افراد شکل می‌گیرد گفت: از زمان قاجار که ارتباطات ایران با دنیای بیرون شکل می‌گیرد برخی از موسسات ایجاد می‌شود. زمان پهلوی اول و دوم این موضوع گسترش پیدا کرد. انقلاب اسلامی سوار بر این ماشین می‌شود، موسسات و نهادهایی را  به آن اضافه می‌کند و نهادهایی را تغییر می‌دهد، اما ماشین را نابود نمی‌کند.

وی تصریح کرد: انقلاب به اهمیت برخی از وزارتخانه‌ها، شوراها و سازمان‌ها پی برده بود و آن‌ها را حذف نکرد چرا که هر یک از این ساختار‌ها ابزاری برای سیاست گذاری و تصمیم گیری عقلانی بودند. از این رو روشن است که نابودی این ابزارها به معنای از دست دادن قدرت تصمیم گیری عقلانی است. وی تأکید کرد حفظ ساختارهای فرآیند سیاست گذاری عمومی ارتباطی با گرایش‌های سیاسی ندارد و جریان‌های سیاسی چپ یا راست برای تصمیم گیری عقلانی ناگزیر از استفاده از آن هستند.

موسوی در ادامه گفت: اگر رل این دستگاه را از بین ببریم و  ترمز آن را از کار بیاندازیم، هنگامی که سازمان برنامه و بودجه نداشته باشیم، روشن است که لایحه تحول اقتصادی به شکل کنونی در مجلس مطرح خواهد شد.به گفته موسوی یکی از مهمترین وظایف ساختارهای سیاست گذاری این است که تصمیمات هر فرد مسوولی متاثر از یک مسیر عقلانی باشد.

وی گفت: اگر  شورای پول اعتبار، دستگاه‌های نظارتی و ده‌ها شورایی که یک شبه تکلیفشان روشن شد، سرکار خود باشند، تصمیمات دولت و تصمیمات هر فردی هم که در نظام اجرایی است مشروط می شود. دلیل ایجاد شوراها هم همین است.

میرحسین موسوی تأکید کرد: واضح است در نبود ساختار‌های سیاست گذاری و شوراهای عالی تصمیم گیری در نظام اجرایی، بزرگترین نابغه تاریخ بشریت نیز نمی‌تواند جایگزین تک تک دستگاه‌ها و وزارتخانه‌یی شود که هر یک منافع بخشی را نمایندگی می‌کنند.

 نمی‌توان تصمیمات یک فرد را جایگزین یک شورا کرد

وی با تأکید بر این که در فرآیند سیاست گذاری عمومی هر یک از وزارتخانه‌ها منافع بخشی را نمایندگی می‌کنند، توضیح داد: دستگاه‌ها و وزارت خانه‌های دولت همچون وزارت کشاورزی با وزارت بازرگانی تضاد منافع دارند، این تضادها بازتاب تضاد منافع در کشور هستند و هنگامی که وارد شوراهای تصمیم‌گیری می‌شوند، می‌توان به یک تصمیم جمعی رسید.

وی افزود: هنگامی که  شوراها را حذف می کنیم و جایگاه آن ها را تنزل می دهیم، قطعا در کنار یک تصمیم درست، تصمیمات  غلط متعددی نیز  گرفته خواهد شد.

میر حسین موسوی با تأکید بر ارزشمندی شوراهای عالی تصمیم گیری تصریح کرد: نمی‌توان تصمیمات یک فرد را جایگزین شورای پول و اعتبار کرد. جای سازمان مدیریت وبرنامه ریزی را با چیز دیگری نمی‌توانیم پر کنیم و صرف این که بگوئیم برخی کارشناسان این نهاد سکه می‌گرفتند و بودجه را تخصیص می‌دادند، نمی‌تواند دلیلی برای حذف یک شبه‌ی سازمانی که حاصل 60 سال تجربه و دانایی کشور است باشد.

تنوع طیف سیاسی منتقدان سیاست‌های جاری نشان دهنده انگیزه‌های غیر جناحی است

 نخست وزیر دهه نخست انقلاب اسلامی تأکید کرد: مسئله امروز کشور ما فراتر از مسائل جناحی و در واقع خدشه دار شدن مسیر تصمیم‌سازی و سیاست‌ گذاری عقلانی است.

وی با اشاره دیدگاه‌های منتقدانه آقایان دکتر سبحانی و دکتر توکلی در نقد لایحه‌ هدفمند کردن یارانه‌ها افزود: تنوع طیف سیاسی منتقدان سیاست‌های جاری خود نشان دهنده‌ آن است که دغدغه بسیاری از انتقادات نه انگیزه‌های جناحی بلکه انگیزه‌های معطوف به عقلانیت تصمیم گیری و سیاست گذاری است.

موسوی ادامه داد:  از دولت انتظار داریم تا به بحث‌ها و نقدهای  کارشناسی در سطح ملی اهمیت دهد و احتمال بدهد که در میان منتقدانش دلسوزانی وجود دارد.نخست وزیر دهه‌ی نخست انقلاب اسلامی با اشاره‌ پیش بینی و اظهار نگرانی برخی از منتقدان مبنی بر احتمال وقوع آشوب و تبعات امنیتی این لایحه، گفت: من حتی این ظن را دارم که نکند عده‌ای دانسته‌اند که چه اقدامی می‌تواند باعث شود موقعیت ما در برابر جهانی که خصمانه نگاه می کند تضعیف گردد.

وی با تأکید بر درستی تلاش برای هدفمند کردن یارانه‌ها، نسبت به تبعات شتاب زدگی در این لایحه هشدار داد.موسوی با اشاره به انتخابات پیش رو گفت: هر فردی که می‌خواهد بیاید باید در کلام خود این تعهد را داشته باشد که کشور را در مسیر عقلانی هدایت کند‌.وی با اشاره به جنگ‌های تعرفه‌ای آمریکا و ژاپن و آمریکا و اروپا گفت: در حالی که مهد سرمایه‌داری دنیا به عنوان عضو سازمان تجارت جهانی برای خود مرزهای تعرفه‌ای جدی‌ای تعریف می‌کند، ما امروز در ایران مرز تعرفه‌ای نداریم، به طوری که نه تنها انواع کالاهای چینی بلکه حتی کانگورو و انواع حیوانات آفریقایی را نیز می‌توان در بازارهای ایران خریداری کرد.میرحسین موسوی با انتقاد از سیاست‌های تعرفه‌ای جاری، واردات میوه و چای به طور مثال گفت: گویی که اگر کاشف السلطنه چای در دوران قاجار را به ایران آورده است، ما می‌خواهیم آن را ریشه کن کنیم.

مهندس موسوی رهاسازی و یله‌سازی را متفاوت از آزادسازی اقتصادی عنوان کرد و گفت: این دو مقوله متفاوت است. وی افزود: وقتی صحبت از کالاهای وارداتی می شود که دل همه به درد می‌آید تاثیرات مهم مختلف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی پشت آن وجود دارد که متأسفانه معمولاً مورد غفلت قرار می‌گیرند.

وی به معنای اقتصادی واردات اشاره کرد و گفت: در کشوری که مرزهای آن باز است، صادر کننده بیگانه دیگر تنها به فروش کالاهایش در ایران بسنده نمی‌کند بلکه با کارخانه‌دار اصیل ایرانی بحث می‌کند که چرا تولید می کند، او می‌تواند با واردات کالای خارجی سود بیشتری کسب کند.وی افزود: من نمی گویم که حسن نیت نیست اما معتقدم که در تصمیم گیری‌ها از عقل جمعی و کارشناسان استفاده نمی‌شود.

موسوی با بیان این که کارشناسان دشمن مسوولان نیستند، گفت:در صورتی که در تصمیم گیری‌ها از عقلانیت جمعی استفاده کنیم، یقیناً می‌توانیم راه حل‌هایی برای رهایی از بحران‌های پیش روی کشور بیابیم. موسوی خاطر نشان کرد: از کنار 10 هزار مدیری که حاصل گفتمان انقلاب هستند نباید به سادگی گذشت. وی یادآور شد: همچنان که سرداران دفاع مقدس همچون شهید باکری زائیده گفتمان انقلاب بودند، بخشی از مدیریت کشور حاصل شرایط و گفتمانی تکرار ناپذیرند.

وی با انتقاد از تخریب 80 تا 90 درصدی بدنه مدیریتی کشور تأکید کرد: در وضع كنوني ما به استفاده از اين ظرفيت عظيم نيازمندتر از هر زمان ديگر هستيم.وی تأکید کرد: در وضع کنونی حتی اگر همه نوع سرمایه‌ای در کشور وجود داشت و حتی اگر فراوانی نیروی انسانی در کشور وجود می‌داشت و مدیریت کشور 100 برابر قوی‌تر بود، باید این نسل را حفظ می‌کردیم.

  جذب سرمایه گذاری خارجی نیاز به ثبات مدیریت دارد 

میرحسین موسوی جذب سرمایه خارجی را در صورتی امکان پذیر عنوان کرد که حداقل مدیریت سازمان‌هایی مانند بانک مرکزی تثبیت  شود و در عرض سه سال سه مدیر عوض نشود. وی افزود: سرمایه گذار خارجی دیوانه نیست که با این شرایط در کشور سرمایه گذاری کند. اگر هم سرمایه گذاری می‌آید تنها برای غارت است تا در مدت سه چهار ماهه غارت کند و برود.

وی اظهار امیدواری کرد تا دولت برای خدمت به نظام جمهوری اسلامی سازمان برنامه و شوراها را احیا کند نه آنکه به رغم اصرار مجلس و مجمع تشخیص مصلحت نظام هنوز شوراهای عالی کشور در محاق تعطیلی باشند.
وی این پرسش را مطرح کرد که چه ایرادی دارد اگر دولت به مصلحت کشور فکر می‌کند کمی مکث کند و بگوید در اینجا اشتباه شده و باید تصحیح شود؟

وی با اشاره به آقایان خاتمی و کروبی گفت: من به هر دوی این بزرگوار ارادت دارم و ارزش کار آنها را می دانم و قدر زحماتی که برای انقلاب کشیده اند را می‌دانم. وی با اشاره به صحبت‌های نمایندگان مجلس در این جلسه گفت: تک تک این صحبت‌ها برای من اهمیت دارد و درباره آن ها فکر می‌کنم.

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: یادداشت برگزیده | لينک ثابت |

خدمتی که ماهیت ندارد 87/10/29

 » اشاره ؛ در صدر اخبار چنین آمده که ؛ طرح ملی بیمه ی ایرانیان آغاز شد ... در همین راستا نقل قولی از وزیر محترم رفاه آورده شده مبنی بر این که ایشان مفتخرند به این که دفترچه های ارائه شده به بیمه شدگان به لحاظ محتوا و شکل هیچ تفاوتی با دفاتر بیمه ی خدمات درمانی که در دست کارکنان دولت است ندارد ... !

» پرسش اما این جاست ؛ آخر مگر سازمان بیمه ی خدمات درمانی از طریق دفترچه های بیمه ی خود که در دست کارکنان دولت است چه خدمت شایان و مطلوبی ارائه داده یا می دهد که این چنین دولت عدالت ورز به کرده ی خود مفتخر است و با عوام فریبی بدان می بالد ... مگر جز این است که دفاتر مزبور به اذعان دارندگان آن تنها برای مراجعت به پزشکان عمومی جهت تجویز داروهای مسکن برای درمان سرماخوردگی های مقطعی کاربرد داشته و در صورت نیاز برای درمان بیماری های حاد و هزینه آفرین که درمانشان حیاتی ست ... بیمه ی مزبور بیمه شده ی خود را در تنهایی رها می کند . بدا به حال ما مردم که این چنین فریب عوام فریبی  های دولت مردان عدالت ورز خود را می خوریم حال آن که خود به فریب کاری ها اذعان هم داریم و بدا به حال دولتی که این چنین خود را به غفلت زده و دست از دروغ و ریا و فریب کاری بر نداشته ، سرمایه های معنوی و نظام اخلاقی حاکم بر جامعه را که به شدت تاسی از حاکمیت دارد به یک باره بر باد فنا می دهد . آخر در این خدمات فاقد ماهیت و البته بدون توجیه به جهت موجود بودن ظرفیت پاسخ گویی به نحو مطلوب چه اصراری ست که کوچکترین منفعتی جز انباشته کردن توقعات جامعه ندارد ؟    

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: اشاره و پرسش | لينک ثابت |

راهبرد خاتمی - موسوی 87/10/28

» در نظام جمهوری اسلامی تا به کنون رؤسای جمهور برای دو دوره حاکمیت خود را تداوم بخشیدند اما این دوره از انتخابات می رود که انگاره های رئیس جمهور فعلی را بر هم زند تا شاید سنت پیشین این بار به گونه ای دیگر رقم بخورد . نکته ی قابل اهتمام در این راستا این است که جدی ترین افراد مورد اقبال برای رقابت با محمود احمدی نژاد از میان رؤسای سابق و اسبق دولت مطلوب نظر قرار گرفته اند . تجربه نشان داده که در معرض انتخاب قرار دادن آنان که سابقه ای در پرونده ی مدیریت کلان داشته و به نوعی دیکته ی مدیریت خود را نوشته اند به شدت فضای تخریب علیه ایشان را شعله ور نموده و حتی به مراتبِ نفس گیری بازی تخریب را می رساند که گاه به دریده شدن پرده ی حرمت  واخلاق منجر می شود .

مصداق بارز این گونه رخ دادها را می توان در کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی برای انتخابات دوره ی ششم مجلس و نهم ریاست جمهوری به قضاوت و بررسی نشست . تجربه ای که به نظر می رسد سیاق صادقانه ی خاتمی و کیاست ورزی او به نحو مطلوبی آن را برای مواجه آمدن با تخریب های جدی در صورت کاندیداتوری خود و حتی گزینه ی پس از خود  برای انتخابات ، برای عبرت آموزی در پیش رو قرار داده است .

اگر روندی را که به جهت اقناع خاتمی برای ورود به عرصه ی انتخابات از خرداد ماه سال جاری پی گرفته شده و نحوه ی برخورد وی را در قبال این فشارها را مورد باز بینی قرار دهیم صحت بیان فوق صریح تر می شود . خاتمی در عین حال که به عدم کاندیداتوری خود تأکید دارد ، از ناامید کردن مخاطبان خود به شدت پرهیز کرده و بر آن است تا با رهنمون شدن جامعه به فضای بیم و امید ، حساسیت عموم را نسبت به فضای انتخابات این دوره افزوده و لزوم ارتقای مشارکت مردمی در این عرصه را به مردم انتقال دهد . سیاق خاتمی بر این محور به گونه ای بنیان نهاده شده که عموم مردم کوچک ترین رغبتی برای دستیابی به قدرت از سر غرض ورزی و مقام طلبی در نزد خاتمی احساس نمی کنند . در حقیقت همان پاشنه ی آشیلی که تا حدودی به قرین کردن اذهان عمومی با فضای تخریب علیه هاشمی کمک کننده بود .

خاتمی با راهبرد فعال خود فرصت تصمیم گیری و برنامه ریزی مشخص جهت انتخابات در پیش رو را از جبهه ی مقابل نیز گرفته و ایشان را به نوعی در فضای ابهام آچمز کرده است . طریقی که منفعت دیگر آن التهاب آفرینی در جبهه ی مقابل و بروز تناقضات فاحش در رفتار و گفتار رهبران آن جناح در نزد افکار عمومی بوده بدان نحو که عدم صداقت آنان بیشتر از پیش عیان شده و غرض ورزی ایشان در تخریب خاتمی به صورت صریح تری آشکار گردیده است تا آن جا که برنامه ریزی ایشان برای از صحنه بیرون راندن رقیب با تکیه بر روش معمول ناجوانمردانه ای که بدان عادت دارند و آن تخریب رقیب است بلااثر کرده است .

اما مهم ترین بخش راهبرد خاتمی نحوه ی اعلام آمادگی وی برای ورود به عرصه ی انتخابات است . اصولاً نوع تنظیم برنامه ی مواجه آمدن با رقیبی از جنس خاتمی با مقابله کردن با قامتی چون میر حسین موسوی کاملاً متفاوت است . حتی برای برنامه ریزی توسط قدرت طلبان و ریاکاران عرصه سیاست جهت دلبری کردن به منظور سهم خواهی های بعد از انتخابات نیز فرصت سوز و حتی رسوایی آفرین است .

به نظر می رسد تلاش خاتمی بیشتر برای بستر آفرینی جهت ورود میرحسین موسوی به عرصه ی انتخابات است اما با توجه به اقبال بیشتر از باب رأی آوری به خود وی ، ناچار به پیش بردن گام به گام افکار عمومی به سمت میر حسین و قرار دادن وی در کانون توجهات است . این اتفاق رفته رفته در حال تحقق است . بدیهی ست قرار گرفتن میر حسین موسوی در قامت کاندیدای اصلاح طلبان گزینه ی مطلوب تری برای اداره ی کشور در چهار سال آتی باشد . تا به این جای کار اما خاتمی بازی را خوب اداره کرده و به خوبی جامعه را نسبت به انتخابات حساس نموده و افکار عمومی را نیز به سمت خود و البته تصمیم میرحسین موسوی متوجه و متکی کرده است و البته به نیکی از پس خنثی سازی جریان سازی های کاذب بر آمده است اما باید دید باقی داستان توسط بازیگر دوم چگونه به پیش برده خواهد شد .

آیا راهبرد خاتمی - موسوی برای نجات کشور کارگر می افتد ؟

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

در باب حکومت دینی 87/10/28

» حکومت عبارت است از پیوند بین نهاد مردم و حاکمیت که آن دو را به یکدیگر مربوط می کند . در این راستا حاکمیت ، قدرتِ برتری ست که وضع کننده ی قانون و مجری آن بوده ، هر چند انتظار این است که قدرتی فراتر از آن نباشد . حکومت دارای ساختارها و شاخصه هایی ست . از این رو آرمانی و غیر واقع گراست اگر حکومت مقوله ای خنثی لحاظ شود که تنها مبتنی بر ایده آل ها و ارزش های جامعه حرکت می کند . چرا  که حکومت خود به نوعی تولید کننده ی اخلاق و ارزش های خاصی است که ناگزیر ، خط دهیِ تمایلات ، افکار و رفتارهای مردم را در عرصه ی عمومی بر عهده می گیرد .

در این که حکومتی دینی باشد ؛ بنا و اصل بر این است که مبنای عمل حکومت ، برگرفته از احکام دینی باشد . به بیانی دینی بودن حکومت مبنای عملش است که بر این اساس ، قواعد و قوانین رفتاری خود را در عرصه ی عمومی از دین اخذ می کند . بدیهی ست ؛ ارجح آن است که حاکمیت حکومت دینی به واسطه ی حضور صلحا در رأس ساختار آن تحقق پذیرد . مشروعیت این حاکمیت البته منوط است به تأیید مردم که به واسطه ی حقِ تفویض شده از جانب خداوند به خردِ جمعی ، این اختیار را یافته اند تا حق حکومت را به حاکمیت و یا حاکم تفویض کنند . به عبارتی مشروعیت حکومت از نوع دینی آن ، الهی - مردمی ست و این حکومت به واسطه ی پذیرش عمومی ست که امکان تحقق و اثرگذاری می یابد .

می طلبد ؛ در انواع سیاق رایج برای حکومت ، حکومت دینی را بنا به تعریف ارائه شده ارجح دانست . در آن صورت که مبنای عمل حکومت ، برگرفته از احکام دینی باشد ، از چند جهت بر سیاست ورزیِ حاکمان و هم بر نوع تعامل نهاد مردم و حاکمیت منشأ اثر مثبت خواهد بود .

بدیهی ست تکیه بر احکام دین بر کنش سیاست ورزان اثر مستقیم خواهد داشت . این اتکا باورهایی را ایجاب می کند که این باورها منجر به قوت بخشیدن به ارده ای در هر فرد می شود و آن اراده ی مؤمنانه زیستن بدان نحو که خداوند توصیه می کند است . براین اساس در بینش سیاست ورزان دین باور ، برای زیستن بر وفق خواست خداوند و ایمان دینی ، دغدغه ای به وجود می آید که خود در انتخاب وسائل ، اهداف و شیوه ها در حاکمیت به نحو مطلوبی اثرگذار خواهد بود .

جهت دیگر ؛ چگونگی نظم دهی به عرصه ی عمومی ست . بدیهی ست حاکمیت نظم در عرصه ی عمومی ، وضع و اعمال قوانینی مشخص بر رفتار ها را می طلبد . باید توجه داشت که دین دار خواهان حاکمیت قوانین دینی بر عرصه ی عمومی  ست و دین داری را شرط لازم و نه کافی برای سعادت بشر می داند . از این رو لزوماً تعریف قوانین چه در زمره ی قوانین منع کننده و چه غیر آن در بستر حکومت دینی مبتنی بر اخذ تأیید از منابع دینی خواهد بود . به بیان دیگر در حکومت دینی آن گاه که حاکمیت می خواهد به عرصه ی عمومی رنگ دینی بدهد به دین رجوع می کند ( البته نه این که دین را در خدمت خود بگیرد تا دینِ حکومتی گام در عرصه گذارد بدان گونه که حاکمیت هر روز به هر نحو که مطابق با میلش بود آن را تغییر دهد ) . باید توجه داشت که دین ساکت و صامت است اما مبهم نیست . به عبارتی ؛ صحیح است که از دین پرسش می شود اما دین جواب خود را آن گونه که هست می دهد نه آن گونه که ما می خواهیم . به واقع حقیقتِ دین آن چنان نیست که هر کس به هر نحو که در نظر می خواهد آن را شکل دهد .

جهت سوم اما معطوف است به حکومت و توقع و سطح انتظاری که مردم از حاکمیت دارند . یک دین دار از حکومت مبتنی بر آموزه های دینی خود ، توقع خاصی دارد همان گونه که حکومت در نوع دینی خود مبنی بر همان آموزه ها توقعات خاصی را ایجاد می کند . در حقیقت جامعه از حکومت دینی انتظار رعایت اهداف متعالی دین را دارد . بنابراین برای تحقق آن اهداف نسبت به رفتار حاکمیت حساسیت های ویژه بروز داده و جامعه از این نظر ، ملزم به حفظ و دوام نوعی از پویایی و تهی شدن از بی تفاوتی در قبال حکومت و انحرافاتی  ست که احیاناً از مسیر مورد انتظار توسط حکما رخ می دهد .

از منظر نگارنده به عنوان یک دیندارِ معتقد به حکومت دینی که خواهان حاکمیت قوانین دینی بر عرصه ی عمومی جامعه است ؛  تحقق این خواست تنها از طریق مجراهای دمکراتیک امکان پذیر خواهد بود . چرا که تنها بدان هنگام دین بر عرصه ی عمومی جامعه حاکمیتِ دارای دوام و بقا و اثربخش خواهد داشت که پیشتر بنا به رأی اکثریت مورد پذیرش قرار گرفته باشد . در این صورت است که قواعد دین محور به صورت قانون در جامعه در خواهد آمد و این قانون چهره ی عمومی را ترسیم خواهد نمود . اما در صورت مخالفت اکثریت با حکومت دینی ، به طور قطع نمی توان به اجبار حکومت دینی را به جامعه تحمیل کرد ، چرا که در چنین وضعیتی فارغ از مخدوش کردن وجهه ی دین و ایجاد فاصله ی بیشترِ باور عمومی با مرتبت والای دین در مسیر سعادت بشر و اعتلای جامعه ، قواعد برگرفته از احکام دینی فاقد اثر خواهد بود . در صورت مخالفت اکثریت با استقرار حکومت دینی اما دو وظیفه بر معتقدان به حکومت دینی از نوع دمکراتیک آن ( نه استبدادی )  فرض است ؛ یکم ، گام نهادن در مسیر ارتقای سطح بینش اعتقادی خود در این راستا که درک خویش را از دین آن گونه تنظیم کند که با مقتضیات زمان متناسب بوده و قابلیت دفاع از دین را بدان نحو که برای شرایط روز جامعه قابل درک و فهم باشد برای او فراهم آورد . دوم این که تلاش خود را در این مسیر قرار دهد که شرایط زمانه و دوران را به گونه ای دگرگون کند که قواعد آزادمنشانه ی دین و اصول آن به عنوان شرط لازم برای سعادت بشر در اولویتِ پذیرش های عمومی جامعه قرار گیرد . آن گونه که پیامبران الهی و ائمه ی معصومین در عهد حاکمیتِ جور پیشگانِ غیر متعهد و معتقد به قواعد دین ، در پیش گرفته و به جد و جهد در مسیر تصحیح و ارتقای سطح بینش و منش عمومی جامعه نسبت به قواعد دین در راستای فراهم آمدن بستر حاکمیت حکومت دینی ، سعی و همتِ خود را به خدمت گرفتند .

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

کل یوم عاشورا 87/10/17

آن روز بار دیگر

در گیرو دار حادثه ای مغموم

پیشانی بلند زمزمه ای ناب

در رکعت گلوی تو

                    ضربت خورد

و آفتاب نارس یک مفهوم

                    در خانقاه خون تو

                               کامل شد ...

باغ کرامت است

                    گلوی تو

                             یا حسین !

  

سید حسن حسینی ( 1384-1385 )

« کرامت سرخ » از مجموعه ی شعر « گنجشک و جبرئیل »

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: آرشیو پیام های مناسبتی | لينک ثابت |

به کجا چنین شتابان ؟ 87/09/02

» در شرایطی بسر می بریم که در هر محفل و مجلسی تکیه بر سخن از آتیه ی کشور است متأثر از انتخابات ریاست جمهوری آینده البته با محوریت این بحث که در نهایت باید شاهد حضور و میدان داری چه کسانی در عرصه ی رقابت با محمود احمدی نژاد بود . در این اثنا برخی مواضع ، سخنان و بیانات به نقل از فعالان سیاسی کشور در نشریات ، پایگاه های خبری و سایت های اطلاع رسانی شنیده می شود که ناخود آگاه ذهن های خسته ی هر ایرانی صاحب درد و دغدغه نسبت به وضعیت میهن را به خود مشغول می دارد تا تردیدی دوباره در رعایت اصل صداقت در کردار و رفتار سیاسیون بر افکار عمومی سایه افکند .

شاید به ظن عده ای از قدرت طلبان چپ ، به استناد راهبرد بهانه ندادن به رقیب به میان کشیدن چنین بحث هایی ضرورت نداشته که به تعبیری جدیت یافتن آن مایه ی ایجاد تفرقه میان بال های طیف اصلاح طلب شده و به خودکشی سیاسی منجر خواهد آمد .

به نظر می رسد اصلاح طلبان امروز ایران بجای تلاش برای دست یافتن دوباره به قدرت سیاسی به واسطه ی بالا رفتن از دیوار محبوبیت سرمایه های ملت و عزیزانی چون خاتمی که برای پیشبرد اهداف فکریشان خارج از قدرت بهتر و مطلوب تر توان عمل خواهند داشت ، در آن صورت که حقیقتاً در پی اصلاح هستند بهتر است به ایجاد تحول در ساختار بنیان های فکری جامعه در جهت نهادینه کردن پایه های جامعه ی مدنی پرداخته به تقویت و دوام بخشی پایه های رأی خود در میان مردم همت بگمارند .

قریب به سه سال و نیم است که آن دسته از دولت نشینان اصلاحات که سبقه ی مدیریتشان به دولت سازندگی می رسد از قدرت به دورند و با طرد عملی نظریه پردازان جدی اصلاح طلب ، خود در قامت ایشان گام در میدان نهاده مدام به ارانه ی نظریات عقیدتی جدید در عرصه ی فعالیت های سیاسی مشغولند و همزمان مرحمت فرموده رهبری اجرایی ائتلاف را نیز در دو انتخابات اخیر برعهده داشته ، نتایج مطلوبی را هم احتمالاً به ظن خود برای این ائتلاف به بار آورده اند . اما جای ابهام هنوز باقی ست تا به کی مردم این کشور باید تاوان اشتباهات و طمع قدرت برخی را چه دارای تعلق به جناح چپ و چه متعلق به جناح راست که ظاهری متشرع و آرمان خواه را از خود به عرضه می گذارند پس دهد .

این روزها سخن از اقناع خاتمی ( بخوانید ؛ اجبار خاتمی ) برای گام نهادن به عرصه ی انتخابات است . قدرت طلبان و آنان که همواره تحت تأثیر احساسات رفتار سیاسی خود را نه از سر پایبندی به اصول که تنها به تعصی از ایشان تنظیم و تعریف می کنند ؛ از دلایل الزام خاتمی برای حضور می گویند و می نویسند . این خط مشی فعال شده آن چنان موضعی خصمانه نسبت به آنان که از سر دلسوزی واقعی برای وطن و هم شخصیت آن سیدِ به واقع مظلوم ، خواهان نیامدن او و فعال تر شدنش در رهبری جامعه و نه حکومت به سوی اصلاح هستند ، گرفته اند و ایشان را همسو با دشمنان ایران می خوانند که تا به اکنون اندیشه های متأثر از این نظرگاه جرأت بروز و تحلیل و واشکافی نیافته است . لیک هیچ یک از اینان به ابهامات مطرح شده از سوی خاتمی هنوز که هنوز است پاسخی به افکار عمومی ارائه نداده اند . تنها تکیه ی ایشان بر محبوبیت خاتمی در پشت سر گذاردن هر کاندیدای دیگر با اختلاف آرای بسیار برای مقابله با تقلب های احتمالی در انتخابات است . براستی دعوت کنندگان از خاتمی عزیز که سعی در احساسی کردن فضا و فراخواندن احساس مردم برای نجات میهن ! دارند ، برنامه ی خودشان برای بعد از انتخابات چیست ؟ ... نجات کشور یا به دست آوردن دوباره ی میزهای قدرت ؟ به کدامین تضمین ، شعار دهندگان به اصطلاح اصلاح طلب ، خاتمی را همچون دوران ریاست جمهوری اش در پیش برد اهداف فکری و نظری وی ، در مقابل افکار عمومی و هجمه ی رقیب تنها نخواهد گزارد و به او وآرمان هایش که آرمان های ملت نیز می باشد وفادار خواهند بود .

امروز که برخی پس از طی آن دوران که چراغ گوشه نشینیشان مدام در حال سوختن بود و ثابت قدمانِ در مسیر اصلاحات حقیقی را در مجلس ششم و دولت اصلاحات متهم به تند روی می کردند ، تمام حرکات سیاسی ایشان را به ریشخند و تمسخر می گرفتند و خود را داعیه دار تئوری های مدرن اقتصادی می دانند ، میدان دار اصلی تعیین راهبردهای انتخاباتی برای جبهه ی اصلاحات شده اند و خاتمی را به اجبار به میدان رقابت فرا می خوانند ؛ براستی دلشان به حال ملت سوخته یا به فکر کم رنگ شدن نفوذ خود در قدرت سیاسی برای ایجاد فساد بیشتر اقتصادی هستند . دراین میان جایگاه حامیان صدیق و همراهان راستین خاتمی که حتی در دوران زمام داری او چشم داشتی به قدرت نداشته و لیکن تمامی هم و غم خود را برای تحقق اندیشه های او به خدمت گرفتند کجاست . چرا دیر و این چنین کم رنگ در عرصه ی دعوت از خاتمی آن هم با بی میلیِ مشهود و یا با پیش شرط گام به میدان می نهند . آیا ایشان به آمدن خاتمی اعتقاد قلبی دارند . یا به موجب عقب نماندن از خیزش ظاهری و به قول خاتمی عزیز همچون حبابِ ایجاد شده گام به میدان می گذارند .

بدیهی ست مردم در آن صورت به نحوِ عمومی برای مرتبه ای دیگر با خاتمی همراه خواهند شد که صداقت خود را با میدان دادن به ریاکاران عرصه ی سیاست به زیر سئوال نبرد . خاتمی اگر می خواهد بیاید باید تکلیف خود را با مردم نه بلکه با برخی اطرافیان خود روشن کند که می خواهد اصلاحات مورد نظر خود را البته به کمک چه کسانی ؟ به کدامین افق رهنمون شود . قطعاً جامعه توقع زیادی از او ندارد . اما می خواهد که دولت دهم محملی دیگر برای قدرت مداری تجمل گرایان و اشرافیت طلبان که اینان نیز به نوعی تمامیت خواهِ عرصه ی قدرت هستند نگردد . آنان که با تعصی از سیاست های اقتصادی دولت سازندگی همه چیز را از منظر منافع مادی می بینند و کوچک ترین سنخیتی با آرمان های اصلاح طلبی ندارند علی رغم رنگی که به یک باره عوض کرده اند ، نمی توانند نظر مردم را به خود جلب کنند . آنان که تا نامی از ایشان به میان می آید ، مردم متکی بر ذهن بیدار و هوشیار خود سابقه ی عملکرد منفی ایشان در به وجود آمدن اوضاعِ به تقریب شبیه و حتی بدتر از امروز ، در دوران به اصطلاح سازندگی را بیاد آورده در اصلِ صداقت دعوت کنندگان خاتمی تردید جدی تری بروز خواهند داد .

با همه ی انتقادی که به شیوه ی حکومت داریِ به اصطلاح اصول گرایان امروز و در رأس ایشان تندروهای حاکم بر دولتِ کریمه وارد است ، نمی توان از دوران دولت نشینان اشراف گرای سال های 68 تا 76  و بستری که به واسطه ی عقبه ی مدیریتی اینان بر نظام و کشور ، انتخابات ریاست جمهوری نهم را به جنگ فقر و غنا و دریده شدن پرده های حرمت و اخلاق سوق داد چشم پوشید . وضعیت ضعیف اقتصادی مردم در آن زمان ، مقابله با عوامل و لوازم بستر آفرینی جهت رشد فکری و فرهنگی مردم ، محدودیت های شدید در دانشگاه ها ، فضای محدود فعالیت رسانه ای و مطبوعات ، عدم ارج و قرب بین المللی و نبود تعامل صحیحِ عزت آفرین  و ارتباط وسیع با مجامع و کشورهای جهان ، ترویج اشرافی گری به تبع سیاست های تعدیل و متأثر از آن از بین رفتن اصول اخلاقی حاکم بر روابط آحاد افراد جامعه ، پروژه های سنگین برزمین مانده که تنها دولت زحمت افتتاحشان را بر عهده داشت و ... همه گوشه ای از سوء مدیریت های دوران حاکمیت این طیف فعال شده ی کنونی ست که با به دست گرفتن گلوگا ه ها و شاهرا ه های اقتصادی کشور در مناطق مختلف ، در کنار تمامیت خواهان جناح راست و بازاریان اصول گرا فرصت نفس کشیدن را از جامعه ی اقتصادی کشور  با به وجود آوردن مافیاهای کوچک و بزرگ ، ربوده اند .

امروز همراهان صدیق خاتمی به جز تعدادی اندک ، چرا فرصت حضور جدی را به واسطه ی این توجیه که بگذارید ایثارگرانه فدای اتحاد شویم تا کشور نجات یابد از خود ربوده و عرصه را برای خودنمایی غریبان و ظاهر فریبان باز گذاشته اند و برای فرار از اتهام تندروی انفعال را پیشه کرده و عرصه ی تولید فکر و اندیشه ی ناب اصلاح طلبی را به تمامیت خواهان کارگزارانی منش ، وانهاده اند .

یک بار برای همیشه ، جدی منویات خود را با تصفیه ی جناح اصلاح طلب و سوق دادن این طیف به سمت حضور اصلاح طلبان و خط امامی های واقعی با ملت در میان بگذارید تا همه با شما همراه شوند . چه اصراریست که حتماً همه خود را در ذیل این ردا به مردم معرفی کنند و شما در هراس از این که مبادا متهم  شوید به از هم پاشیدگی و شکست در تلاش جمعی و ائتلاف فراگیر ، به هضم شدن در هر جریان مقطعی و غیر صادق تن دهید . اگر ائتلافی خالص و از سر صدق شکل بگیرد و حتی دیر به قدرت دست یابد قطعاً صدها مرتبه در پیشگاه ملت برتر از آن است که هر طیفی با هر رنگ و لعابی خود را داعیه دار اصلاح طلبی خوانده ، بر سر مردم مدام منت مدیریت خود را بگذارد .

پیشتر از این نیز تأکید شد بر این که اصلاح طلبان اگر واقعاً خواهان ایجاد بستر لازم برای تحقق اصلاحات همه جانبه برای اعتلای میهن بودند بجای انفعال به بازسازی سازمان رأی خود از طریق رسوخ در لایه های مختلف جامعه در طول این 3 سال می پرداختند تا اکنون نگران حضور یا عدم حضور خاتمی برای تضمین میزان رأی و اقبال مردم به خود نباشند . پر واضح است در ذهن های بیدار جامعه ی ایرانی و در منشور نانوشته ی اصلاح طلبی ملت ، آنان که دائم مراقب اتوی شلوارشان هستند تا مبادا به گزندی بشکند و در دوران قدرت خود در چارچوب های شیشه ای نظاره گر روند رو به بدبختی ایران و ایرانی بودند و دیگران را در مقابله با تمامیت خواهان به روشنفکری و خوش خیالی ( محکوم ) می کردند و پی ِ تأمین زندگی شخصیشان از قِبَلِ مقام و موقعیتشان بودند تا سیاست مداری با عزت باشند ، نسبتی با اصلاح و اصلاح طلبی و منشی که از خاتمی دیده اند و می شناسند نداشته و ندارند .

اصلاح طلبان واقعی اما اگر اکنون عزم خود را جزم کرده اند برای باز پس گیری قدرت سیاسی ، تنها راه جلب اعتماد مردم حضور خالصانه و عاری از افراد و جناح های فکریِ ریاکار و عرضه داشتن برنامه ای مشخص در پیشگاه ملت است . بپذیریم مردم اگر بدانند با چه کسانی روبرو هستند و اگر صداقت را در رفتار و کردار ایشان لمس و درک کنند و سابقه ی آنان گویا و گواه بر این اصل باشد ، به جای خاموش نشستن ، استوار بدون دعوت و ترغیب گام به میدان خواهند گذاشت . می خواهد خاتمی باشد یا نباشد .

مردم اکنون به جای آن که بیشتر به خاتمی نگاه کنند به اطرافیان خاتمی می نگرند . پس ایجاب می کند در این باب بیشتر از توجیه خاتمی ، تعمق و تأمل شود که آیا اطرافیان خاتمی توان و کشش همگامی با این سید پاک و مهربان را در پاسخ گویی به خواست عمومی ، پس از انتخابات دارند یا نه ؟ مردم تکلیف خود را با خاتمی می دانند اما این اطرافیان خاتمی هستند که بجای پنهان شدن در پس ردای خاتمی ، تکلیف خود را باید با مردم روشن کنند و با بی صداقتی خود دامان صداقت خاتمی را لکه دار نکنند .

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

بستر لازم برای ترویج فرهنگ حجاب 87/08/09

» در جامعه ی امروز ایران ، ذیل پرچم حکومت دینی ، از جمله چالش های ایجاد شده توسط عده ای این است که چرا دختران جوان آن گونه که در انتظار برخی ست ، حجاب را رعایت نمی کنند . آن چه که در این اثنا باید مورد توجه قرار داد این که اگر نظام بتواند مطالبات سیاسی و آزادی خواهانه ، آزادی بیان ، قلم و اندیشه را بر آورده سازد و دورنمای خوبی را برای ازدواج و اشتغال جوانان فراهم آورده  و آینده ی روشنی را در ارتباط با تحصیلات ، توانایی ها ، تخصص ها و شور و نشاط جوانی ، به نسل جوان ارائه دهد ؛ آن گاه  است که پرداختن  به چالش های موجود راجع به پوشش جوان ایرانی به ویژه حجاب دختران جوان معنا و موضوعیت می یابد .

وقتی نظام آن گونه که باید نمی تواند به تعهدات خود در قبال جوانان جامه ی عمل بپوشاند ، قطعاً این انتظار که از سوی جامعه نگاهی تک بعدی به مقوله ی حجاب بروز دهد و با ساده ترین و پیش پا افتاده ترین راه ، آمرانه در صدد تکلیف به دختران جوان برآید که شما باید حجاب درستی داشته باشید ، انتظار کاملاً گزاف و بیهوده ای ست .

 .............................................................................................................


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

چرا کفن پوشان دیگر کفن نمی پوشند ! 87/08/09

برگرفته از : وب سایت امروز

به نقل از : عصر ما - ارگان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

» مدت هاست که جامعه در دوره حاکمیت به اصطلاح اصولگرایان، شاهد وقوع رفتارهایی خلاف ارزش ها و سیاست های اعلام شده نظام است، اما دیگر خبری از حضور کفن پوشانی که مساله دفاع از ارزش ها و نظام را در انحصار خود داشتند، نیست. لذا این سوال به اذهان خطور می کند که مگر چه اتفاقی در کشور رخ داده وکجایند آن ارزش مدارانی که با کوچکترین بهانه در دوره اصلاحات کفن می پوشیدند و تحت عناوین به ظاهر موجه و مورد احترام، بدترین توهین ها را نثار مسئولین وقت کرده و جامعه را هر چند روز یک بار با یک بحران درگیر می ساختند. گذشته از رواج اشکال گوناگون خرافات، می توان از میان بسیار، به این خرافات اشاره کرد: ارتباط با امام زمان و انتصاب کارهای خود به ایشان، تخریب گذشته نظام وشخصیت های مورد وثوق امام خمینی، اعلام دوستی با مردم اسرائیل، بیان این که امروز هیچ دینی حق ادعای حاکمیت بر جهان را ندارد، رشد بد حجابی و مظاهر عقاید غرب، توهین به مراجع تقلید و .... علاوه بر این ها کنار گذاشتن برنامه چهارم توسعه و در نتیجه رشد افسار گسیخته تورم و قیمت ها در مورد مسکن و مایحتاج مردم که موجب استیصال دهک های پایین در تامین حداقل های زندگی شده است.
ازیاد نبرده ایم که نه تنها مذاکره با آمریکا که حتی پیشنهاد و سخن گفتن از آن، در دولت های پیشین رسما جرم قلمداد شده بود ولی اعلام آمادگی برای مذاکره با آمریکا به طور مکرر ونه تنها در مورد عراق ، ملاک کارآمدی سیاست خارجی دولت نهم محسوب می گردد. والبته هیچ کدام از این مسائل باعث نشده تاآستانه تحمل کفن پوشان سابق پایین بیاید!
خوشبختانه آقای « رسایی » نماینده « اصولگرای »  تهران در مجلس هشتم در نطق پیش از دستور جلسه مورخ19/6/87 (روزنامه اعتماد20/6/87) پاسخ این را بیان داشته اند:«می دانید چرا آن روز ما بر زبان فریاد و کفن بر تن داشتیم چون ما دیدیم کسانی که باید جلوی این هتاکی ها را بگیرند حامی شده اند...»
با این حساب روشن می شود کفن پوشان سابق که امروز در قدرت حضور دارند، دیگر نیازی به « فریاد بر زبان و کفن برتن » ندارد.

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: یادداشت برگزیده | لينک ثابت |

تلاقی فرهنگ با سیاست 87/08/08

» اشاره ؛ آن چه امرز به وضوح از وضعیت جامعه بر می آید ؛ تلاقی فرهنگ با سیاست است . این امر به ویژه در مدیریت نهاد های فرهنگی – رسانه ای بیشتر نمود دارد . آن چه واجب می نماید آن که بایستی در وهله ی نخست مرزها ی حساس سیاست و فرهنگ را به نحو مطلوب شناسایی نموده و در پی آن در صدد این تلاش برآییم تا فرهنگ را سیاسی نکنیم . آن چه که متأسفانه در جامعه ی امروز ایران رخ داده ؛ سیاسی شدن فرهنگ است که بسیاری از نابهنجاری ها و آسیب ها را در سطح جامعه موجب آمده است . به سبب همین موضوع ، شاید عده یی که رسانه ای را در دست دارند ، فرهنگ را در آن قالب سیاسی که سلیقه شان حکم کرده و فکر می کنند آن چه به ذهنشان خطور کرده ، درست و صحیح است قرار می دهند . حال آن که فرهنگ یک مفهوم عام از سیاست است . اما آن گاه که فرهنگ را در قالب سیاست نمود دهیم ( آن هم از نوع سلیقه ای ) ، در واقع مفهومی بسته از فرهنگ را لحاظ کرده ایم . نهایت امر این که این نوع نگرش سیاسی در برخورد با آسیب های اجتماعی جوابی می دهد که امروز شاهد ان هستیم .

» پرسش اساسی اما این است که ؛ آیا نباید پذیرفت که جناح های سیاسی کارشان معطوف به وضع فرهنگ در جامعه نیست بلکه باید سعی خود را متمرکز بر دستیابی به نوعی تفاهم فرهنگی سازند ؟ آن هم در جهت جامعه یی همچون جامعه ی ایرانی با قومیت های مختلف موجود در آن و با شهرنشینی خاصی که این شهرنشینی خود یک شهرنشینی یک دست نیست ؟

 تفاوت شهرنشینی ما با شهرنشینی در جوامع صنعتی این است که شهرنشینی در کشور ما میراث مهاجرت از روستا بوده حال آن که شهرنشینی در جوامع صنعتی میراث تدریجی رشد صنعتی بوده است . اگر هم آن جوامع مهاجر دارند از آن جا که مهاجران به تدریج وارد شده اند ، به مرور در بطن جامعه ی شهرنشین حل شده اند . در حالی که در شهرهای بزرگ ایران به ویژه تهران یک چهره ی کاملاً دوگانه ی روستا – شهر مشهود است . در یک چنین شرایطی به نظر می رسند اگر یک عده ای بخواهند فرهنگ را از دریچه ی سیاست بنگرند ، وضع آنومیک پیش خواهد آمد .

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: اشاره و پرسش | لينک ثابت |

بستر شکل گیری دمکراسی واقعی 87/08/01

» دموکراسی ضمن آن که فرهنگ ملی را حفظ می کند و هویت یکپارچه به مردم یک کشور می بخشد ؛ در ساز و کار خویش ، خرده فرهنگ ها و آثار فرهنگی قومیت ها و اجتماعات کوچک درون یک کشور را نیز حفظ کرده و آن را غنی می سازد . بر خلاف تفکر مستبدانه و حکومت استبدادی که رشد خرده فرهنگ های درون فرهنگ ملی را برای بقای خود مضر دانسته ، از رشد آن ها جلوگیری کرده  و به سرکوب آن ها می پردازد ، دموکراسی خرده فرهنگ ها را رشد داده اساساً از طریق گسترش خلاقیت در خرده فرهنگ های قومی و تبادل دایمی رفتارها و کنش ها در محیطی آزاد است که محقق می شود . از این طریق است که رشد فرهنگی جامعه در بستر دموکراسی افزایش یافته و درخت فرهنگ ملی پربارتر می شود .

دموکراسی اما آن جا شکل واقعی به خود می گیرد که از حالت کلی و سطح عمومی به اجتماع های کوچک و مجموعه های انسانی مشخص سرایت کند و در این اجتماعات کوچک همچون مدرسه ، اداره ، صنف و ... به ابزاری کاربردی برای مشارکت و همفکری و تعامل تبدیل شود و آن اجتماع ها نیز به نوبه ی خود بتوانند با یکدیگر تماس داشته و روابطی خردمندانه و مبتنی بر قوانین اجتماعی بین آن ها برقرار شود . دموکراسی در یک اجتماع کوچک تر که به واسطه ی سلول ها و بافت های کالبد اجتماع  شکل می گیرد، بدان هنگام مطلوب می شود که از دخالت های غیرمستقیم و یا مستقیم کسانی که خارج از چارچوب های آن به سر می برند ، رنج نبرد . آن گاه که عناصری خارج از فضای اجتماع در صدد برآیند تا در مسایل مربوط به یک اجتماع کوچک دخالتی مستقیم داشته باشند ، تفاهم و همکاری در اجتماع کوچک ضعیف خواهد شد . در آن شرایط یا ساز و کار بندگی و بردگی رشد خواهد یافت و یا عصیان و نارضایتی فراگیر می شود . صدالبته این به معنی نفی درک جایگاه قانونی یک اجتماع کوچک از سوی اعضای آن نیست . هر اجتماع کوچک باید به قوانین و معیارهای جامعه تا زمانی که لغو یا اصلاح نشده اند ، احترام بگذارد .

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

فرد زدایی در گروه و بروز رفتارهای نامعقول اعضا 87/07/29

» رفتار افراد در گروه ها بیشتر اوقات عادی به نظر می رسد . اما گاهی اوقات نیز افراد در گروه ها افراطی و یا نامعقول رفتار می کنند . عموماً افراد در یک گروه تمایل دارند احساسات و رفتاری یک شکل داشته باشند ؛ چراکه احساسات یک فرد به دیگر اعضای گروه منتقل می شود . زمانی که یکی از اعضای گروه کاری انجام می دهد ، دیگر اعضا نیز ترغیب می شوند تا همان کار را انجام دهند . حتی اگر در حالت معمول آن امر به نحوی ناپسند جلوه کند . چنین رفتاری را اشاعه ی اجتماعی عنوان داده اند . چرا که رفتار اجتماعی به طریقی حالت مسری دارد .

گاه وقتی فرد در میان جمعی قرار می گیرد ، حس مسئولیتی را که باید بر اعمال خود داشته باشد ، از دست داده و گروه را مسئول می داند. در چنین وضعیتی ست که سیستم کنترلی فرد تضعیف شده ،  خوی و خصلت های اولیه و امیال پرخاش گرانه ی فرد به راحتی بروز کرده و منجر به اعمال خشن و ضد اخلاقی می شود .

گاه افراد در گروه ها فرد زدایی را تجربه می کنند . در این وضعیت هدف ها و اعمال گروه جایگزین هویت شخص می شود . افراد به ارزش ها و رفتار خود کمتر توجه کرده و در عوض به گروه و شرایط جمع بیشتر بها می دهند . در فرد زدایی ، هر شخص اعمالش را ( تا اندازه ای ) بخشی از رفتار گروهی می داند و همین امر موجب می شود که افراد احساس مسئولیت کمتری نسبت به اعمال خود داشته ، کمتر به پیامدهای آن توجه کنند و این خود ، زمینه ی اعمال غیر اجتماعی را فراهم می آورد .

 اما از طرفی فرد زدایی می تواند فرد را به سوی رفتار حمایت آمیز جامعه هدایت کند . یک عامل کلیدی در این راستا ناشناختگی است ، به طوری که هر اندازه اعضای گروه گمنام تر باشند ، کمتر این احساس به آن ها دست می دهد که هویتی از خودشان دارند و در نتیجه بی مسئولیتی بیشتری در رفتارشان مشاهده می شود . لذا می توان  عامل انتقادی فردزدایی را گمنامی دانست ، نه عضویت در یک گروه .

نتیجه این که افراد در گروه ها گاه غیرعادی و ضداجتماعی رفتار می کنند که چنین کارهایی از افراد به تنهایی سر نمی زند . چنین تأثیری را می توان تحت عنوان فرد زدایی به تحلیل گذارد . گمنامی گروه ها می تواند احساسات فرد را نسبت به مسئولیت های شخصی کاهش داده و شخص را به سمت « ضربه ای عمل کردن » سوق دهد .

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

نظريات مختلف درباره حكومت ديني از نگاه تاج زاده 87/07/27

برگرفته از : وب سایت نوروز

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

اشاره : سيدمصطفي تاج‌زاده عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت  و سازمان مجاهدین انقلاب در هفته‌هاي گذشته میهمان پايگاه اطلاع رساني نوروز ( ارگان جبهه مشارکت ) بوده است كه كاربران سئوالاتي را از ايشان پرسيده اند. آنچه در پي مي‌آيد پاسخ‌هاي ايشان است به یکی از کاربران نوروز در ارتباط با تئوری ولایت فقیه .

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

پرسش  ← مصطفي جماليان :
» با سلام و عرض ادب ،خواهشمندم به صورت شفاف به اين سوال بنده پاسخ دهيد كه ايا حضرت عالي به تئوري ولايت فقيه اعتقاد داريد يا خير. ممنون مي شوم به صورت واضح به اين سوال پاسخ دهيد.

پاسخ  ←  سید مصطفی تاج زاده

» با توجه به تفسيرهاي جدید و استبدادي كه از ولايت فقيه می شود و نيز با در نظر گرفتن عملكرد غيرقانوني مديريت بسياري از نهادهاي انتصابي كه حقوق قانوني شهروندان را نقض مي كنند ، ابتدا بايد تكليف خود را با آنچه اقتدارگراها، البته پس از درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران دربارة جايگاه واختیارات ولايت فقيه تئوريزه و تبليغ كرده اند، روشن كنيم تا امكان بحث آزاد و منطقی درباره نظريه ولايت فقيه مخالف خودکامگی و مدافع حقوق مردم فراهم شود.

...........................................................................................................


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: یادداشت برگزیده | لينک ثابت |

عِطر احمدی نژاد در سالن پیامبر اعظم استان داری کرمان 87/07/26

» عصر روز گذشته ، بیست و پنجم مهرماه 87 ،  به دعوت مدیریت سازمان ملی جوانان در استان کرمان ، به مناسبت حضور آقای حاج علی اکبری - معاون رئیس جمهوری  و رئیس سازمان – در کرمان ، جلسه ای با حضور دبیران و نمایندگان سازمان های غیردولتی جوانان استان تشکیل شده و عطر احمدی نژاد در سالن پیامبر اعظم استان داری کرمان به واسطه ی این حضور سالن را آکنده کرده بود . جلسه ای که علی رغم میلم اما به تقاضا و البته احترامی که برای دوست خوبم آقای عظیمی - دبیرکل محترم جمعیت  هم اندیشان کویر - که به موجب برگزاری سمیناری توسط جمعیت به همین موعد برای عدم حضور عذر موجه داشتند در آن حضور یافتم . این شاید که نه البته قطعاً ؛ اولین حضور در جلسه ای در چنین سطحی از حضور دبیران بود که بعد از دو سال عزلت گزینی و کناره گیری از فعالیت های اجتماعی ام در آن شرکت کردم .

هرچند جلسه ی خوبی بود و از بیانات ارشاد گونه ی جناب آقای حاج علی اکبری که عرصه ی فعالیت در حوزه ی سازمان ملی جوانان و ماهیت وجودی سازمان های غیردولتی جوانان را( به ناحق البته ) با اتحادیه ی انجمن های اسلامی دانش آموزی که بیشتر به یک نهاد مرده شبیه است اشتباه گرفته اند به اتفاق بسیاری از دوستان که جهت مجیز گویی بیشتر گرد هم آمده بودند تا درگیر کردن ذهن ریاست عالی سازمان با ابهام های موجود در سیاست مدیریت آن سازمان در استان و بلاهایی که از این طریق بر این عرصه وارد ساخته اند ، مستفیض شدیم ...

............................................................................................................


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: دل نوشته ها | لينک ثابت |

در دفاع از اصولگرايي/ راست بي ريشه را بهتر بشناسيم 87/07/26

به نقل از : دو هفته نامه ی عصر نو ( ارگان سازمان مجاهدین انقلاب )

برگرفته از : پایگاه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

...................................................................................................................

              در فروع راه اي مانده ز غول                      لاف كم زن از اصول اي بي اصول       مولوي

 
» يكي از ابزارهایي كه راست افراطي براي تصاحب قدرت و تداوم آن به خدمت گرفته، اصرار بر سخن گفتن از اصول، دستاويز قراردادن مفاهيم ارزشي و تشبه به چهره هاي خوشنام تاريخ – خصوصاً تاريخ انقلاب اسلامي است. اينان بيش از متحدین محافظه كار خود به استفاده از اين ابزار علاقه نشان مي دهند. پربسامدترين واژه در دايره واژگان اين طيف، «اصولگرايي» است. بدون آنكه به خود زحمت تبيين جامع اين مفهوم را بدهند صرفاً با توسل به چند شعار، سخنراني و شوی تلويزيوني عنوان جعل كرده اند و خويش را اصولگرا مي خوانند.
لازم است كه تبيين مختصري از مفهوم اصولگرايي ارائه و منشأ آن مشخص شود. طبعاً منظور از «اصول» نزد فعالان سياسي مسلمان ايران چيزي جز آموزه هاي فردي و اجتماعي اسلام نيست و مي دانيم كه اهداف انقلاب اسلامي در همپوشاني با اين آموزه ها قرار دارد و صاحب نظراني كه دستي در تحليل انقلاب دارند اين رخداد را اقدامي در جهت احياي آن آموزه ها ارزيابي مي كنند. بنابراين منظور از «اصول»، آموزه ها، ارزشها، ضوابط و اهدافي است كه دين به آنها تصريح كرده و ايرانيان در زندگي و مناسبات اجتماعي و سياسي پيش از انقلاب فقدان آن را احساس كرده اند و به همين علت انقلابي را بر پايه آن آموزه ها سامان داده و به پيروزي رسانده اند. به عبارت ديگر معيار تشخيص اصول انقلاب اسلامي مطالباتي است كه رژيم سابق آنها را برآورده نساخته است.

...................................................................................................................


 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: یادداشت برگزیده | لينک ثابت |



»»» طرح این وبلاگ اختصاصی بوده و هر گونه استفاده از مطالب آن ، با ذکر منبع آزاد می باشد «««