تبليغاتX
اندیشه ی فردا


..... با سلام و آرزوی لحظاتی خوش برای شما ........... وبلاگ « اندیشه ی فردا » به منظور هر چه پر بارتر شدن مطالب خود ؛ از انتقادات ، هر گونه پیشنهاد و رهنمود شما خواننده ی محترم ، استقبال می نماید ......... پل ارتباطی ما : از طریق میل یا درج نظرات خود در قسمت « نظرات شما » .......... با تشکر از همه ی شما خوبان / مجید رئوف مهر

زیر بارند درختان که تعلق دارند / ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد .... حضرت حافظسخن گاه

نسبت روحانیت با دین و حکومت 88/01/12

» با تأکید بر این مهم که جدایی دین از سیاست ، در هر صورت در یک جامعه ی دین دار و دین محور ، امکان تحقق نمی یابد اما از موضع شفقت نسبت به مقوله ی دین ، باید پذیرفت که نهاد دین با نهاد سیاست متفاوت و مجزای از یکدیگر است . اگر بپذیریم نهاد دین نهادی ست که تلاش و سعی او معطوف است به آموزش ، تبلیغ و هم پژوهش در عرصه ی مباحث و مسائل دینی ، بر این مبنا روحانیت به عنوان نماد عینیِ نهاد مزبور و هم به عنوان کسانی که قصد خود را در راستای شناختن دین ، تبلیغ آن و آموزش امور دینی در جامعه قرار داده ند بایستی مصالح خود را جدای از مصالح حکومت مورد عنایت قرار داده و غیر از مسند نشینان حکومتی باشند . هر چند ضرورت و اهمیت این مهم نافی حضور روحانیون در مسندهای حکومتی نیست منوط به آن که اضطراری بروز یافته یا به موجب عدم حضور افراد صالح جهت مسندی ، تکیه بر انتخاب یک فرد روحانی جهت احراز آن مسئولیت واجب آید که البته در این صورت قرار گرفتن در یک مسند ، به واسطه ی روحانی بودن نبایستی جایگاه ویژه تری را نسبت به دیگر افراد در پی آورده و یا حقی مضاف تر را ایجاد نماید .

لازم به توجه است که در صورت یکی شدن دو نهاد دین و سیاست ، آن چه بروز می یابد این است که  پایگاه های نهاد دین و در نهایت حوزه ی تولید و نشر و حتی نقد فکر و اندیشه ی دینی بایستی تحت کنترل حکومت باشد که نتیجه ی آن جز تأسیس و تقویت دین حکومتی نخواهد بود . ظهور چنین دینی بدیهی ست که عدم اطمینان مردم نسبت به دین عرضه شده در جامعه را در پی خواهد داشت چه بسا جامعه را به سمت بی تفاوتی نسبت به محکمات دینی و حتی لائیک شدن رهنمون سازد .

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: نظرگاه | لينک ثابت |

و چه زود دیر می شود ! 88/01/03

»  یک سال دیگر هم گذشت ؛ یعنی یک سال دیگر از سال های عمر ما تمام شد ؛ اما افسوس که ما چه قدر دیر به یاد « عمر » خود می افتیم . گنجینه ای که هر لحظه اش را باید غنیمت شمرد ، هزار هزار ثانیه هایش را زیر خروار خروار خاکِ فراموشی مدفون می کنیم و عین خیالمان هم نیست . آخرِ هر سال هم که می شود ، لحظاتی به عمرمان می اندیشیم و فوراً به یاد روزهای خوشِ نیامده مشغول می شویم . واقعاً که ما ، انسان های سخاوتمندی هستیم ! در بخشیدن وقت خویش آن قدر سخاوت به خرج می دهیم که انگار نه انگار همه ی متاع زندگی دنیای ما همین وقت است ؛ وقتی که در نظر ما به کمترین بهایی نمی ارزد . یک سوم آن را به خواب می گذرانیم و بخش هایی از ساعات بیداری نیز ... کاش به خواب می گذشت ! از گذشته ی خویش هیچ عبرتی نمی گیریم و زمان حال نیز اصلاً برایمان مفهومی ندارد . به روزهای آینده دل خوشیم . در آرزوی روزهای نیامده ، وقت خود را ول خرجی می کنیم ؛ غافل از آن که باید فرزند زمان خویش بود . هر چه هست و هر چه باید بشود ، ریشه در زمانِ حال دارد . باید وقت را غنیمت شمرد :

وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی                              حاصل از حیات ای جان ! این دم است تا دانی

راز خوشبختی همه ی آن هایی که از سرمایه ی عمر خویش زیباترین بهره ها را گرفتند ، غنیمت شمردن لحظه لحظه های عمرشان بود . راز خوشبختی سعادتمندان را پیامبر رحمت به عنوان وصیت خویش به ابوذر غفاری هدیه کرد ؛ وصیتی که بزرگ ترین مصلح بشر برای بشریت دارد این است :

« ای ابوذر ! از آن بپرهیز که خیالات و آرزوها سبب شود که کار امروز را به فردا بیفکنی ؛ زیرا تو متعلق به امروز هستی و نه مال روزهای نیامده . در آن جا که کار مفید و خداپسندی می خواهی بکنی ، تأخیر روا مدار !

ای ابوذر ! به عمرت بیشتر بُخل بورز تا به مالت ! »

.......................................................................................................................... پایان مطلب

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: دل نوشته ها | لينک ثابت |

تبریک سال نو 88/01/03

وقت آن است که مستان طرب از  سر گیرند

در آمیزه ای از شور و شعف ، نوروز را به نظاره نشسته ،دل و دیده بر تحول شگرف طبیعت می سپاریم ... بدان آرزو که سرزمین وجودمان نیز همسان با این دگرگونی ، سرسبز و مشک آگین شود .

اینک در آستانه ی این رستاخیز زمینی باید که دل به دریای نقره فام تعالی زد و سوار بر توسن راهوار امید به زیارت آفتاب شتافت و در حضور آسمانی خورشید ، دست افشان و پای کوبان ، شراب الست سرکشید ... آنگاه خدایی شد تا ...

آسمان رشک برد بهر زمینی که در آن                  دو نفر یک دونفس بهر خدا بنشینند

نوروز با تمام زیبایی هایش از آن شما و سالی پربارتر از سال های بگذشته در پیش رویتان

نوشته شده توسط مجید رئوف مهر | موضوع: آرشیو پیام های مناسبتی | لينک ثابت |



»»» طرح این وبلاگ اختصاصی بوده و هر گونه استفاده از مطالب آن ، با ذکر منبع آزاد می باشد «««