» اشاره ؛ در صدر اخبار چنین آمده که ؛ طرح ملی بیمه ی ایرانیان آغاز شد ... در همین راستا نقل قولی از وزیر محترم رفاه آورده شده مبنی بر این که ایشان مفتخرند به این که دفترچه های ارائه شده به بیمه شدگان به لحاظ محتوا و شکل هیچ تفاوتی با دفاتر بیمه ی خدمات درمانی که در دست کارکنان دولت است ندارد ... !
» پرسش اما این جاست ؛ آخر مگر سازمان بیمه ی خدمات درمانی از طریق دفترچه های بیمه ی خود که در دست کارکنان دولت است چه خدمت شایان و مطلوبی ارائه داده یا می دهد که این چنین دولت عدالت ورز به کرده ی خود مفتخر است و با عوام فریبی بدان می بالد ... مگر جز این است که دفاتر مزبور به اذعان دارندگان آن تنها برای مراجعت به پزشکان عمومی جهت تجویز داروهای مسکن برای درمان سرماخوردگی های مقطعی کاربرد داشته و در صورت نیاز برای درمان بیماری های حاد و هزینه آفرین که درمانشان حیاتی ست ... بیمه ی مزبور بیمه شده ی خود را در تنهایی رها می کند . بدا به حال ما مردم که این چنین فریب عوام فریبی های دولت مردان عدالت ورز خود را می خوریم حال آن که خود به فریب کاری ها اذعان هم داریم و بدا به حال دولتی که این چنین خود را به غفلت زده و دست از دروغ و ریا و فریب کاری بر نداشته ، سرمایه های معنوی و نظام اخلاقی حاکم بر جامعه را که به شدت تاسی از حاکمیت دارد به یک باره بر باد فنا می دهد . آخر در این خدمات فاقد ماهیت و البته بدون توجیه به جهت موجود بودن ظرفیت پاسخ گویی به نحو مطلوب چه اصراری ست که کوچکترین منفعتی جز انباشته کردن توقعات جامعه ندارد ؟
.......................................................................................................................... پایان مطلب
» در نظام جمهوری اسلامی تا به کنون رؤسای جمهور برای دو دوره حاکمیت خود را تداوم بخشیدند اما این دوره از انتخابات می رود که انگاره های رئیس جمهور فعلی را بر هم زند تا شاید سنت پیشین این بار به گونه ای دیگر رقم بخورد . نکته ی قابل اهتمام در این راستا این است که جدی ترین افراد مورد اقبال برای رقابت با محمود احمدی نژاد از میان رؤسای سابق و اسبق دولت مطلوب نظر قرار گرفته اند . تجربه نشان داده که در معرض انتخاب قرار دادن آنان که سابقه ای در پرونده ی مدیریت کلان داشته و به نوعی دیکته ی مدیریت خود را نوشته اند به شدت فضای تخریب علیه ایشان را شعله ور نموده و حتی به مراتبِ نفس گیری بازی تخریب را می رساند که گاه به دریده شدن پرده ی حرمت واخلاق منجر می شود .
مصداق بارز این گونه رخ دادها را می توان در کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی برای انتخابات دوره ی ششم مجلس و نهم ریاست جمهوری به قضاوت و بررسی نشست . تجربه ای که به نظر می رسد سیاق صادقانه ی خاتمی و کیاست ورزی او به نحو مطلوبی آن را برای مواجه آمدن با تخریب های جدی در صورت کاندیداتوری خود و حتی گزینه ی پس از خود برای انتخابات ، برای عبرت آموزی در پیش رو قرار داده است .
اگر روندی را که به جهت اقناع خاتمی برای ورود به عرصه ی انتخابات از خرداد ماه سال جاری پی گرفته شده و نحوه ی برخورد وی را در قبال این فشارها را مورد باز بینی قرار دهیم صحت بیان فوق صریح تر می شود . خاتمی در عین حال که به عدم کاندیداتوری خود تأکید دارد ، از ناامید کردن مخاطبان خود به شدت پرهیز کرده و بر آن است تا با رهنمون شدن جامعه به فضای بیم و امید ، حساسیت عموم را نسبت به فضای انتخابات این دوره افزوده و لزوم ارتقای مشارکت مردمی در این عرصه را به مردم انتقال دهد . سیاق خاتمی بر این محور به گونه ای بنیان نهاده شده که عموم مردم کوچک ترین رغبتی برای دستیابی به قدرت از سر غرض ورزی و مقام طلبی در نزد خاتمی احساس نمی کنند . در حقیقت همان پاشنه ی آشیلی که تا حدودی به قرین کردن اذهان عمومی با فضای تخریب علیه هاشمی کمک کننده بود .
خاتمی با راهبرد فعال خود فرصت تصمیم گیری و برنامه ریزی مشخص جهت انتخابات در پیش رو را از جبهه ی مقابل نیز گرفته و ایشان را به نوعی در فضای ابهام آچمز کرده است . طریقی که منفعت دیگر آن التهاب آفرینی در جبهه ی مقابل و بروز تناقضات فاحش در رفتار و گفتار رهبران آن جناح در نزد افکار عمومی بوده بدان نحو که عدم صداقت آنان بیشتر از پیش عیان شده و غرض ورزی ایشان در تخریب خاتمی به صورت صریح تری آشکار گردیده است تا آن جا که برنامه ریزی ایشان برای از صحنه بیرون راندن رقیب با تکیه بر روش معمول ناجوانمردانه ای که بدان عادت دارند و آن تخریب رقیب است بلااثر کرده است .
اما مهم ترین بخش راهبرد خاتمی نحوه ی اعلام آمادگی وی برای ورود به عرصه ی انتخابات است . اصولاً نوع تنظیم برنامه ی مواجه آمدن با رقیبی از جنس خاتمی با مقابله کردن با قامتی چون میر حسین موسوی کاملاً متفاوت است . حتی برای برنامه ریزی توسط قدرت طلبان و ریاکاران عرصه سیاست جهت دلبری کردن به منظور سهم خواهی های بعد از انتخابات نیز فرصت سوز و حتی رسوایی آفرین است .
به نظر می رسد تلاش خاتمی بیشتر برای بستر آفرینی جهت ورود میرحسین موسوی به عرصه ی انتخابات است اما با توجه به اقبال بیشتر از باب رأی آوری به خود وی ، ناچار به پیش بردن گام به گام افکار عمومی به سمت میر حسین و قرار دادن وی در کانون توجهات است . این اتفاق رفته رفته در حال تحقق است . بدیهی ست قرار گرفتن میر حسین موسوی در قامت کاندیدای اصلاح طلبان گزینه ی مطلوب تری برای اداره ی کشور در چهار سال آتی باشد . تا به این جای کار اما خاتمی بازی را خوب اداره کرده و به خوبی جامعه را نسبت به انتخابات حساس نموده و افکار عمومی را نیز به سمت خود و البته تصمیم میرحسین موسوی متوجه و متکی کرده است و البته به نیکی از پس خنثی سازی جریان سازی های کاذب بر آمده است اما باید دید باقی داستان توسط بازیگر دوم چگونه به پیش برده خواهد شد .
آیا راهبرد خاتمی - موسوی برای نجات کشور کارگر می افتد ؟
.......................................................................................................................... پایان مطلب
» حکومت عبارت است از پیوند بین نهاد مردم و حاکمیت که آن دو را به یکدیگر مربوط می کند . در این راستا حاکمیت ، قدرتِ برتری ست که وضع کننده ی قانون و مجری آن بوده ، هر چند انتظار این است که قدرتی فراتر از آن نباشد . حکومت دارای ساختارها و شاخصه هایی ست . از این رو آرمانی و غیر واقع گراست اگر حکومت مقوله ای خنثی لحاظ شود که تنها مبتنی بر ایده آل ها و ارزش های جامعه حرکت می کند . چرا که حکومت خود به نوعی تولید کننده ی اخلاق و ارزش های خاصی است که ناگزیر ، خط دهیِ تمایلات ، افکار و رفتارهای مردم را در عرصه ی عمومی بر عهده می گیرد .
در این که حکومتی دینی باشد ؛ بنا و اصل بر این است که مبنای عمل حکومت ، برگرفته از احکام دینی باشد . به بیانی دینی بودن حکومت مبنای عملش است که بر این اساس ، قواعد و قوانین رفتاری خود را در عرصه ی عمومی از دین اخذ می کند . بدیهی ست ؛ ارجح آن است که حاکمیت حکومت دینی به واسطه ی حضور صلحا در رأس ساختار آن تحقق پذیرد . مشروعیت این حاکمیت البته منوط است به تأیید مردم که به واسطه ی حقِ تفویض شده از جانب خداوند به خردِ جمعی ، این اختیار را یافته اند تا حق حکومت را به حاکمیت و یا حاکم تفویض کنند . به عبارتی مشروعیت حکومت از نوع دینی آن ، الهی - مردمی ست و این حکومت به واسطه ی پذیرش عمومی ست که امکان تحقق و اثرگذاری می یابد .
می طلبد ؛ در انواع سیاق رایج برای حکومت ، حکومت دینی را بنا به تعریف ارائه شده ارجح دانست . در آن صورت که مبنای عمل حکومت ، برگرفته از احکام دینی باشد ، از چند جهت بر سیاست ورزیِ حاکمان و هم بر نوع تعامل نهاد مردم و حاکمیت منشأ اثر مثبت خواهد بود .
بدیهی ست تکیه بر احکام دین بر کنش سیاست ورزان اثر مستقیم خواهد داشت . این اتکا باورهایی را ایجاب می کند که این باورها منجر به قوت بخشیدن به ارده ای در هر فرد می شود و آن اراده ی مؤمنانه زیستن بدان نحو که خداوند توصیه می کند است . براین اساس در بینش سیاست ورزان دین باور ، برای زیستن بر وفق خواست خداوند و ایمان دینی ، دغدغه ای به وجود می آید که خود در انتخاب وسائل ، اهداف و شیوه ها در حاکمیت به نحو مطلوبی اثرگذار خواهد بود .
جهت دیگر ؛ چگونگی نظم دهی به عرصه ی عمومی ست . بدیهی ست حاکمیت نظم در عرصه ی عمومی ، وضع و اعمال قوانینی مشخص بر رفتار ها را می طلبد . باید توجه داشت که دین دار خواهان حاکمیت قوانین دینی بر عرصه ی عمومی ست و دین داری را شرط لازم و نه کافی برای سعادت بشر می داند . از این رو لزوماً تعریف قوانین چه در زمره ی قوانین منع کننده و چه غیر آن در بستر حکومت دینی مبتنی بر اخذ تأیید از منابع دینی خواهد بود . به بیان دیگر در حکومت دینی آن گاه که حاکمیت می خواهد به عرصه ی عمومی رنگ دینی بدهد به دین رجوع می کند ( البته نه این که دین را در خدمت خود بگیرد تا دینِ حکومتی گام در عرصه گذارد بدان گونه که حاکمیت هر روز به هر نحو که مطابق با میلش بود آن را تغییر دهد ) . باید توجه داشت که دین ساکت و صامت است اما مبهم نیست . به عبارتی ؛ صحیح است که از دین پرسش می شود اما دین جواب خود را آن گونه که هست می دهد نه آن گونه که ما می خواهیم . به واقع حقیقتِ دین آن چنان نیست که هر کس به هر نحو که در نظر می خواهد آن را شکل دهد .
جهت سوم اما معطوف است به حکومت و توقع و سطح انتظاری که مردم از حاکمیت دارند . یک دین دار از حکومت مبتنی بر آموزه های دینی خود ، توقع خاصی دارد همان گونه که حکومت در نوع دینی خود مبنی بر همان آموزه ها توقعات خاصی را ایجاد می کند . در حقیقت جامعه از حکومت دینی انتظار رعایت اهداف متعالی دین را دارد . بنابراین برای تحقق آن اهداف نسبت به رفتار حاکمیت حساسیت های ویژه بروز داده و جامعه از این نظر ، ملزم به حفظ و دوام نوعی از پویایی و تهی شدن از بی تفاوتی در قبال حکومت و انحرافاتی ست که احیاناً از مسیر مورد انتظار توسط حکما رخ می دهد .
از منظر نگارنده به عنوان یک دیندارِ معتقد به حکومت دینی که خواهان حاکمیت قوانین دینی بر عرصه ی عمومی جامعه است ؛ تحقق این خواست تنها از طریق مجراهای دمکراتیک امکان پذیر خواهد بود . چرا که تنها بدان هنگام دین بر عرصه ی عمومی جامعه حاکمیتِ دارای دوام و بقا و اثربخش خواهد داشت که پیشتر بنا به رأی اکثریت مورد پذیرش قرار گرفته باشد . در این صورت است که قواعد دین محور به صورت قانون در جامعه در خواهد آمد و این قانون چهره ی عمومی را ترسیم خواهد نمود . اما در صورت مخالفت اکثریت با حکومت دینی ، به طور قطع نمی توان به اجبار حکومت دینی را به جامعه تحمیل کرد ، چرا که در چنین وضعیتی فارغ از مخدوش کردن وجهه ی دین و ایجاد فاصله ی بیشترِ باور عمومی با مرتبت والای دین در مسیر سعادت بشر و اعتلای جامعه ، قواعد برگرفته از احکام دینی فاقد اثر خواهد بود . در صورت مخالفت اکثریت با استقرار حکومت دینی اما دو وظیفه بر معتقدان به حکومت دینی از نوع دمکراتیک آن ( نه استبدادی ) فرض است ؛ یکم ، گام نهادن در مسیر ارتقای سطح بینش اعتقادی خود در این راستا که درک خویش را از دین آن گونه تنظیم کند که با مقتضیات زمان متناسب بوده و قابلیت دفاع از دین را بدان نحو که برای شرایط روز جامعه قابل درک و فهم باشد برای او فراهم آورد . دوم این که تلاش خود را در این مسیر قرار دهد که شرایط زمانه و دوران را به گونه ای دگرگون کند که قواعد آزادمنشانه ی دین و اصول آن به عنوان شرط لازم برای سعادت بشر در اولویتِ پذیرش های عمومی جامعه قرار گیرد . آن گونه که پیامبران الهی و ائمه ی معصومین در عهد حاکمیتِ جور پیشگانِ غیر متعهد و معتقد به قواعد دین ، در پیش گرفته و به جد و جهد در مسیر تصحیح و ارتقای سطح بینش و منش عمومی جامعه نسبت به قواعد دین در راستای فراهم آمدن بستر حاکمیت حکومت دینی ، سعی و همتِ خود را به خدمت گرفتند .
.......................................................................................................................... پایان مطلب

آن روز بار دیگر
در گیرو دار حادثه ای مغموم
پیشانی بلند زمزمه ای ناب
در رکعت گلوی تو
ضربت خورد
و آفتاب نارس یک مفهوم
در خانقاه خون تو
کامل شد ...
باغ کرامت است
گلوی تو
یا حسین !
سید حسن حسینی ( 1384-1385 )
« کرامت سرخ » از مجموعه ی شعر « گنجشک و جبرئیل »

