» در شرایطی بسر می بریم که در هر محفل و مجلسی تکیه بر سخن از آتیه ی کشور است متأثر از انتخابات ریاست جمهوری آینده البته با محوریت این بحث که در نهایت باید شاهد حضور و میدان داری چه کسانی در عرصه ی رقابت با محمود احمدی نژاد بود . در این اثنا برخی مواضع ، سخنان و بیانات به نقل از فعالان سیاسی کشور در نشریات ، پایگاه های خبری و سایت های اطلاع رسانی شنیده می شود که ناخود آگاه ذهن های خسته ی هر ایرانی صاحب درد و دغدغه نسبت به وضعیت میهن را به خود مشغول می دارد تا تردیدی دوباره در رعایت اصل صداقت در کردار و رفتار سیاسیون بر افکار عمومی سایه افکند .
شاید به ظن عده ای از قدرت طلبان چپ ، به استناد راهبرد بهانه ندادن به رقیب به میان کشیدن چنین بحث هایی ضرورت نداشته که به تعبیری جدیت یافتن آن مایه ی ایجاد تفرقه میان بال های طیف اصلاح طلب شده و به خودکشی سیاسی منجر خواهد آمد .
به نظر می رسد اصلاح طلبان امروز ایران بجای تلاش برای دست یافتن دوباره به قدرت سیاسی به واسطه ی بالا رفتن از دیوار محبوبیت سرمایه های ملت و عزیزانی چون خاتمی که برای پیشبرد اهداف فکریشان خارج از قدرت بهتر و مطلوب تر توان عمل خواهند داشت ، در آن صورت که حقیقتاً در پی اصلاح هستند بهتر است به ایجاد تحول در ساختار بنیان های فکری جامعه در جهت نهادینه کردن پایه های جامعه ی مدنی پرداخته به تقویت و دوام بخشی پایه های رأی خود در میان مردم همت بگمارند .
قریب به سه سال و نیم است که آن دسته از دولت نشینان اصلاحات که سبقه ی مدیریتشان به دولت سازندگی می رسد از قدرت به دورند و با طرد عملی نظریه پردازان جدی اصلاح طلب ، خود در قامت ایشان گام در میدان نهاده مدام به ارانه ی نظریات عقیدتی جدید در عرصه ی فعالیت های سیاسی مشغولند و همزمان مرحمت فرموده رهبری اجرایی ائتلاف را نیز در دو انتخابات اخیر برعهده داشته ، نتایج مطلوبی را هم احتمالاً به ظن خود برای این ائتلاف به بار آورده اند . اما جای ابهام هنوز باقی ست تا به کی مردم این کشور باید تاوان اشتباهات و طمع قدرت برخی را چه دارای تعلق به جناح چپ و چه متعلق به جناح راست که ظاهری متشرع و آرمان خواه را از خود به عرضه می گذارند پس دهد .
این روزها سخن از اقناع خاتمی ( بخوانید ؛ اجبار خاتمی ) برای گام نهادن به عرصه ی انتخابات است . قدرت طلبان و آنان که همواره تحت تأثیر احساسات رفتار سیاسی خود را نه از سر پایبندی به اصول که تنها به تعصی از ایشان تنظیم و تعریف می کنند ؛ از دلایل الزام خاتمی برای حضور می گویند و می نویسند . این خط مشی فعال شده آن چنان موضعی خصمانه نسبت به آنان که از سر دلسوزی واقعی برای وطن و هم شخصیت آن سیدِ به واقع مظلوم ، خواهان نیامدن او و فعال تر شدنش در رهبری جامعه و نه حکومت به سوی اصلاح هستند ، گرفته اند و ایشان را همسو با دشمنان ایران می خوانند که تا به اکنون اندیشه های متأثر از این نظرگاه جرأت بروز و تحلیل و واشکافی نیافته است . لیک هیچ یک از اینان به ابهامات مطرح شده از سوی خاتمی هنوز که هنوز است پاسخی به افکار عمومی ارائه نداده اند . تنها تکیه ی ایشان بر محبوبیت خاتمی در پشت سر گذاردن هر کاندیدای دیگر با اختلاف آرای بسیار برای مقابله با تقلب های احتمالی در انتخابات است . براستی دعوت کنندگان از خاتمی عزیز که سعی در احساسی کردن فضا و فراخواندن احساس مردم برای نجات میهن ! دارند ، برنامه ی خودشان برای بعد از انتخابات چیست ؟ ... نجات کشور یا به دست آوردن دوباره ی میزهای قدرت ؟ به کدامین تضمین ، شعار دهندگان به اصطلاح اصلاح طلب ، خاتمی را همچون دوران ریاست جمهوری اش در پیش برد اهداف فکری و نظری وی ، در مقابل افکار عمومی و هجمه ی رقیب تنها نخواهد گزارد و به او وآرمان هایش که آرمان های ملت نیز می باشد وفادار خواهند بود .
امروز که برخی پس از طی آن دوران که چراغ گوشه نشینیشان مدام در حال سوختن بود و ثابت قدمانِ در مسیر اصلاحات حقیقی را در مجلس ششم و دولت اصلاحات متهم به تند روی می کردند ، تمام حرکات سیاسی ایشان را به ریشخند و تمسخر می گرفتند و خود را داعیه دار تئوری های مدرن اقتصادی می دانند ، میدان دار اصلی تعیین راهبردهای انتخاباتی برای جبهه ی اصلاحات شده اند و خاتمی را به اجبار به میدان رقابت فرا می خوانند ؛ براستی دلشان به حال ملت سوخته یا به فکر کم رنگ شدن نفوذ خود در قدرت سیاسی برای ایجاد فساد بیشتر اقتصادی هستند . دراین میان جایگاه حامیان صدیق و همراهان راستین خاتمی که حتی در دوران زمام داری او چشم داشتی به قدرت نداشته و لیکن تمامی هم و غم خود را برای تحقق اندیشه های او به خدمت گرفتند کجاست . چرا دیر و این چنین کم رنگ در عرصه ی دعوت از خاتمی آن هم با بی میلیِ مشهود و یا با پیش شرط گام به میدان می نهند . آیا ایشان به آمدن خاتمی اعتقاد قلبی دارند . یا به موجب عقب نماندن از خیزش ظاهری و به قول خاتمی عزیز همچون حبابِ ایجاد شده گام به میدان می گذارند .
بدیهی ست مردم در آن صورت به نحوِ عمومی برای مرتبه ای دیگر با خاتمی همراه خواهند شد که صداقت خود را با میدان دادن به ریاکاران عرصه ی سیاست به زیر سئوال نبرد . خاتمی اگر می خواهد بیاید باید تکلیف خود را با مردم نه بلکه با برخی اطرافیان خود روشن کند که می خواهد اصلاحات مورد نظر خود را البته به کمک چه کسانی ؟ به کدامین افق رهنمون شود . قطعاً جامعه توقع زیادی از او ندارد . اما می خواهد که دولت دهم محملی دیگر برای قدرت مداری تجمل گرایان و اشرافیت طلبان که اینان نیز به نوعی تمامیت خواهِ عرصه ی قدرت هستند نگردد . آنان که با تعصی از سیاست های اقتصادی دولت سازندگی همه چیز را از منظر منافع مادی می بینند و کوچک ترین سنخیتی با آرمان های اصلاح طلبی ندارند علی رغم رنگی که به یک باره عوض کرده اند ، نمی توانند نظر مردم را به خود جلب کنند . آنان که تا نامی از ایشان به میان می آید ، مردم متکی بر ذهن بیدار و هوشیار خود سابقه ی عملکرد منفی ایشان در به وجود آمدن اوضاعِ به تقریب شبیه و حتی بدتر از امروز ، در دوران به اصطلاح سازندگی را بیاد آورده در اصلِ صداقت دعوت کنندگان خاتمی تردید جدی تری بروز خواهند داد .
با همه ی انتقادی که به شیوه ی حکومت داریِ به اصطلاح اصول گرایان امروز و در رأس ایشان تندروهای حاکم بر دولتِ کریمه وارد است ، نمی توان از دوران دولت نشینان اشراف گرای سال های 68 تا 76 و بستری که به واسطه ی عقبه ی مدیریتی اینان بر نظام و کشور ، انتخابات ریاست جمهوری نهم را به جنگ فقر و غنا و دریده شدن پرده های حرمت و اخلاق سوق داد چشم پوشید . وضعیت ضعیف اقتصادی مردم در آن زمان ، مقابله با عوامل و لوازم بستر آفرینی جهت رشد فکری و فرهنگی مردم ، محدودیت های شدید در دانشگاه ها ، فضای محدود فعالیت رسانه ای و مطبوعات ، عدم ارج و قرب بین المللی و نبود تعامل صحیحِ عزت آفرین و ارتباط وسیع با مجامع و کشورهای جهان ، ترویج اشرافی گری به تبع سیاست های تعدیل و متأثر از آن از بین رفتن اصول اخلاقی حاکم بر روابط آحاد افراد جامعه ، پروژه های سنگین برزمین مانده که تنها دولت زحمت افتتاحشان را بر عهده داشت و ... همه گوشه ای از سوء مدیریت های دوران حاکمیت این طیف فعال شده ی کنونی ست که با به دست گرفتن گلوگا ه ها و شاهرا ه های اقتصادی کشور در مناطق مختلف ، در کنار تمامیت خواهان جناح راست و بازاریان اصول گرا فرصت نفس کشیدن را از جامعه ی اقتصادی کشور با به وجود آوردن مافیاهای کوچک و بزرگ ، ربوده اند .
امروز همراهان صدیق خاتمی به جز تعدادی اندک ، چرا فرصت حضور جدی را به واسطه ی این توجیه که بگذارید ایثارگرانه فدای اتحاد شویم تا کشور نجات یابد از خود ربوده و عرصه را برای خودنمایی غریبان و ظاهر فریبان باز گذاشته اند و برای فرار از اتهام تندروی انفعال را پیشه کرده و عرصه ی تولید فکر و اندیشه ی ناب اصلاح طلبی را به تمامیت خواهان کارگزارانی منش ، وانهاده اند .
یک بار برای همیشه ، جدی منویات خود را با تصفیه ی جناح اصلاح طلب و سوق دادن این طیف به سمت حضور اصلاح طلبان و خط امامی های واقعی با ملت در میان بگذارید تا همه با شما همراه شوند . چه اصراریست که حتماً همه خود را در ذیل این ردا به مردم معرفی کنند و شما در هراس از این که مبادا متهم شوید به از هم پاشیدگی و شکست در تلاش جمعی و ائتلاف فراگیر ، به هضم شدن در هر جریان مقطعی و غیر صادق تن دهید . اگر ائتلافی خالص و از سر صدق شکل بگیرد و حتی دیر به قدرت دست یابد قطعاً صدها مرتبه در پیشگاه ملت برتر از آن است که هر طیفی با هر رنگ و لعابی خود را داعیه دار اصلاح طلبی خوانده ، بر سر مردم مدام منت مدیریت خود را بگذارد .
پیشتر از این نیز تأکید شد بر این که اصلاح طلبان اگر واقعاً خواهان ایجاد بستر لازم برای تحقق اصلاحات همه جانبه برای اعتلای میهن بودند بجای انفعال به بازسازی سازمان رأی خود از طریق رسوخ در لایه های مختلف جامعه در طول این 3 سال می پرداختند تا اکنون نگران حضور یا عدم حضور خاتمی برای تضمین میزان رأی و اقبال مردم به خود نباشند . پر واضح است در ذهن های بیدار جامعه ی ایرانی و در منشور نانوشته ی اصلاح طلبی ملت ، آنان که دائم مراقب اتوی شلوارشان هستند تا مبادا به گزندی بشکند و در دوران قدرت خود در چارچوب های شیشه ای نظاره گر روند رو به بدبختی ایران و ایرانی بودند و دیگران را در مقابله با تمامیت خواهان به روشنفکری و خوش خیالی ( محکوم ) می کردند و پی ِ تأمین زندگی شخصیشان از قِبَلِ مقام و موقعیتشان بودند تا سیاست مداری با عزت باشند ، نسبتی با اصلاح و اصلاح طلبی و منشی که از خاتمی دیده اند و می شناسند نداشته و ندارند .
اصلاح طلبان واقعی اما اگر اکنون عزم خود را جزم کرده اند برای باز پس گیری قدرت سیاسی ، تنها راه جلب اعتماد مردم حضور خالصانه و عاری از افراد و جناح های فکریِ ریاکار و عرضه داشتن برنامه ای مشخص در پیشگاه ملت است . بپذیریم مردم اگر بدانند با چه کسانی روبرو هستند و اگر صداقت را در رفتار و کردار ایشان لمس و درک کنند و سابقه ی آنان گویا و گواه بر این اصل باشد ، به جای خاموش نشستن ، استوار بدون دعوت و ترغیب گام به میدان خواهند گذاشت . می خواهد خاتمی باشد یا نباشد .
مردم اکنون به جای آن که بیشتر به خاتمی نگاه کنند به اطرافیان خاتمی می نگرند . پس ایجاب می کند در این باب بیشتر از توجیه خاتمی ، تعمق و تأمل شود که آیا اطرافیان خاتمی توان و کشش همگامی با این سید پاک و مهربان را در پاسخ گویی به خواست عمومی ، پس از انتخابات دارند یا نه ؟ مردم تکلیف خود را با خاتمی می دانند اما این اطرافیان خاتمی هستند که بجای پنهان شدن در پس ردای خاتمی ، تکلیف خود را باید با مردم روشن کنند و با بی صداقتی خود دامان صداقت خاتمی را لکه دار نکنند .
.......................................................................................................................... پایان مطلب

