» واضح است آدمی بدون توجه به شخصیت و فکر خود و بدون تلاش برای پاکی نفس ، قادر نخواهد بود به رشد کامل و لایق دست یابد .ما آدمیان در بین تمامی موجودات مجهز به عقل و ارده شده ایم تا این امکان برای ما وجود داشته باشد که به کمک این توانمندی بدی را از خوبی تشخیص داده و حتی از بد اجتناب ورزیده و به سوی خوبی ها رهسپار شویم . براین مبنا بایستی از ابتدا با توسل به عقل و اندیشه ی خود ، واقعیت های اطرافمان را بررسی کرده و بر اساس تشخیص صحیح عقلانی ، قدم در راه اصلاح امورات خویش بگذاریم . باید مراقب بود که در درونمان ، زشتی ها ، صفات و عادات ناپسند ریشه نگیرد و بسط نیابد . برای این منظور باید به کمک عقل و ارده ی خود ، اهتمام به انجام دو کار را پیشه ی خود سازیم : نخست ؛ رفتن به سوی خوبی ها و کمالات و در وهله ی دیگر ؛ اجتناب از کژی ها و ریشه کن کردن بدی ها از درون .
به این دو کار اجمالاً خودسازی گفته می شود . فرد خودساخته یا فرد در حال خودسازی ، پیوسته در حال مراقبت از خویش است . بدیهی است ؛ هیچ کس از آلودگی و آسیب های اخلاقی و رفتاری مصون نیست . اگر رو به کمال نرویم ، قادر نخواهیم بود ثابت بمانیم و لاجرم به سقوط کشیده خواهیم شد . اگر شجاعت را در درونمان رشد ندهیم ، به مرور زمان زبون و ترسو خواهیم شد . اگر سخاوت را در درون خود گسترش ندهیم ، حسد ، بدبینی ، و بدخواهی را در وجود خود اعتلا خواهیم بخشید . بر این اساس ، برای انسان بودن و بسط دامنه ی انسانیت خویش ، باید خود را تحت مراقبت قرار دهیم و به صفات عالی انسانی مزین کنیم ؛ در عین حال از صفات پست و از پلیدی دوری کنیم .
بسیاری معتقدند ؛ بر اساس مراقبت و محاسبه باید درون را از صفات ناپسند تخلیه کرد و به صفات پسندیده زینت داد . به اعتقاد این عده بهترین راه برای تخلیه ی درون از پلیدی ها و ناپسندی ها ، آراستن و زینت دادن درون به وسیله ی بیرون کردن پلیدی هاست . در قرآن مجید اما این مطلب به عکس آمده : « جاء الحق و زهق الباطل » ؛ حق آمد و باطل نابود شد . در این بیان قرآن حق را مقدم بر بیرون رفتن باطل عنوان کرده است . به نظر می رسد که این سیاق مؤثر تر باشد . به عبارتی آدمی می تواند به کمک جلب خوبی ها ، بدی ها را رفته رفته از درون پاک گرداند . برای این که نیک خواه باشیم لازم نیست ابتدا حسد را بیرون کنیم ، بعد نیک خواهی و نیک اندیشی را به درونمان وارد کنیم . بهتر آن است وقتی نسبت به کسی حسادت می ورزیم بی درنگ برای او خیرخواهی کنیم . این کار حسادت را از وجودمان بیرون می کند . از این قاعده می توان برای تمام صفات ناپسند استفاده کرد .
خلاصه آن که خودشناسی و خودسازی در نظام کل هستی و با توجه به هر آن چه که در پیرامون خود داریم ، امکان پذیر است ؛ اعم از خود ، جامعه ، انسان ها ، فرهنگ ، خدا ، شیطان ، اولیای الهی و ... . تمامی این ها را باید در نظر داشت و سپس به ریشه کنی بدی ها از درون و آراستن درون به خوبی ها اقدام کرد .
همیشه سبز باشید
.......................................................................................................................... پایان مطلب
» دیروز 13 آبان بود . روزی که فارغ از دیگر یادمان های تاریخی اش یادآور تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام در خط مبارزه با استکبار بود . واقعه ای که حیثیت آمریکا را در دنیا به بازی گرفت و به بیان امام به انقلاب دوم در اذهان ماندگاری یافت . چه می کند اما این انقلاب با باری گرانش که امروز برنامه ریزان و دست اندرکاران اصلی آن واقعه که به تعبیر امامشان قهرمانان ملی خوانده شدند ، به اتهام ... ! نه به جرمِ براندازی ، اغتشاش و دست نشاندگی همان استکبار در زندان به سر می برند و دولتی که بر سر کار است از سر عناد با امام و اندیشه هایش ، از سر خفت و خواری دست دوستی به اوبامای به ظاهر زیرک دراز کرده است تا این ملت را بیشتر از پیش به خاک سیاه بنشاند .
دیروز اما حضور مردم در گوشه و کنار این پهنه ی کهن و بیان دیگر بار اعتراضات به حقشان در مقابل سفاکان دولت کودتا علی رغم برخوردهای ظالمانه و بی حرمتی های عوامل سرکوبگر ؛ به همان میزان که هراس و بیم را در وجود کودتا گران و دیکتاتور مآبان حاکمیت یافته بر انقلاب بر آمده از سعی و خون فشانی همین مردم ، صد چندان افزون تر نمود ، امیدها در دل هر ایرانی آزاده و آزادی خواه زنده نگه می دارد که :
می شود هنوز
مثل یک پرنده در فضای بی بهار هم
همچنان پری به وسعت تمام آسمان گشود
می شود هنوز مثل یک درخت
در تمام فصل سرد زخم باد ، ایستاد ،
سر به بام آفتاب سود
می شود هنوز
مثل آذرخش ، در تمام طول شب
با زبان آتش و زبانه
صبح را سرود
می شود هنوز
بود ،
مثل رود
گرچه خسته کبود ....
... به امید به ثمر نشستن جنبش سبز ملت ایران و راه سبز امید .
همیشه سبز باشید
.......................................................................................................................... پایان مطلب
اشاره : ژان گور فرانسوی در فرازی از کتاب « خواجه ی تاجدار » که توسط ذبیح الله منصوری ترجمه گردیده است ، به موجب نقل جنگ تاریخی خان قاجار با لطفعلی خان زند در کرمان و فجایعی که آقا محمد خان در این شهر به بار آورد به وصف شهر کرمان پرداخته که برای آشنایی بیشتر خوانندگان محترم با کرمان زمین ، در ذیل بخشی از این توصیف تاریخی* وی آمده است .
» در شرق مردم عادت کرده اند که کرسی یک کشور را به اسم همان کشور بخوانند و هنوز هم کرسی سرزمینی که امروز یکی از ایالات ایران می باشد کرمان است . در صورتی که در قدیم همین شهر که امروز موسوم به کرمان است ( سردسیر ) نام داشت که اعراب نام آن را ( بردسیر ) کردند . استخری ( یا اصطخری با املای عربی ) از جغرافیادان های قدیم می گوید که کرمان دارای دو منطقه ی متمایز بود یکی ( جروم ) یعنی گرمسیر و دیگری ( جرود ) یعنی سردسیر و شهر کنونی کرمان در منطقه ی سردسیر آن سرزمین قرار داشت . کرمان در ازمنه ی قدیم آباد بود و از مراکز بزرگ تمدن نژاد آریایی به شمار می آمد و حتی بعد از این که دریاچه ی وسیع و مرکزی ایران خشک شد ، کرمان اهمیت خود را حفظ کرد . امروز ( بندرعباس ) و بندر ( هرمز ) و بندر ( جاسک ) و بندر میناب ( گو این که شهر کنونی میناب از دریا خیلی دور است ) جزو بنادر کرمان نیست و از لحاظ تقسیمات اداری ایران ، جزو قسمت های دیگر است . ولی در قدیم ، این بنادر و بنادر دیگر جزو سرزمین کرمان بود و در آن بنادر تجارت خانه های بزرگ وجود داشت . جغرافیا دان ها و مورخینی که در قرون گذشته ، بنادر کرمان را دیده اند نوشته اند که در آن بنادر ، عده ای کثیر از بازرگانان چینی و هندی و ترک بسر می بردند و کرمان با تمام کشورهای شرق داد و ستد می کرد و آهن کرمان در جهان مشتریان خوب داشت و بعضی از شرق شناسان عقیده دارند که اولین بار ، سنگ آهن در کرمان ذوب شد .
سرزمینی که امروز موسوم به ( کرمان ) است به عقیده ی تمام مورخین از مراکز بزرگ نژاد آریایی بوده و آلمانی ها ی نازی در نیمه ی اول این قرن افتخار می کردند که کرمانی هستند . در کتب جغرافیادان ها و مورخین قدیم یونان و (لیدی ) به اسم کرمانیا ، کارمانیا ، ژرمانیا ، ژرمنی ، کارمانی ، کرمانی خوانده شده است . جغرافیادان ها و ( سرپرسی سایکسِ ) معروف ، نویسنده و جهانگرد و مورخ انگلیسی می گویند که در دوره ی قبل از اسلام شهری که خرابه ی آن در پنج مایلی شرق سعید آباد بوده ( و شاید امروز هم باشد ) به اسم ( سیرگان ) کرسی سرزمین کرمان بوده و اعراب نام آن سیرگان را مبدل به ( سیرجان ) کردند و نام منطقه کنونی سبرجان از همان اسم گرفته شده است .
سیرگان قدیم تا قرن چهارم هجری قمری هم مرکز سرزمین کرمان بود تا این که ( آل بویه ) بر کرمان مسلط شدند و مردی باسم ( ابن الیاس ) از طرف پادشاه ( بویه ) حاکم کرمان گردید . آن مرد کرسی آن سرزمین را تغییر داد و شهر سردسیر را که بعد موسوم به بردسیر شده و همان شهر کرمان کنونی است کرسی آن منطقه کرد . آن چه سبب شد که ابن الیاس شهر کنونی کرمان را کرسی آن سرزمین کند هوای خنک کرمان بود . شهر کرمان با این که در منطقه ای قرار گرفته که طبق قاعده کلی باید گرمسیر باشد ، از مناطق سردسیر یا معتدل به شمار می آید زیرا شهر در یک منطقه مرتفع قرار گرفته و به مناسبت همان ارتفاع در فصل زمستان هوای کرمان خیلی سرد می شود . ابن الیاس که نمی توانست هوای گرم سیرگان یا سیرجان قدیم را تحمل نماید کرسی کشور را منتقل به شهر کرمان کرد .
* برگرفته از : خواجه ی تاجدار ( جلد دوم ) ، نویسنده : ژان گور ، ترجمه : ذبیح الله منصوری ، صفحه ی 172 ، چاپ سی ام ، انتشارت امیر کبیر (1387)
همیشه سبز باشید
.......................................................................................................................... پایان مطلب
» در این مقال ؛ اخلاق فارغ از مبانی مذهبی مورد اشاره قرار گرفته است . هر چند به عقیده ی نگارنده ضمانت و پشتیبان مرجح برای اخلاق ؛ توسل به دین و مبانی مذهبی است . چرا که تحقق اخلاق ؛ فارغ از اعتقاد به توحید ، معاد و تقید به اصول مذهبی از اساس مبنای صحیحی نمی تواند داشته باشد . قائل شدن این تفکیک بیشتر بدان جهت است که حتی به اعتقاد آن دسته از کسانی که مؤمن به تفکیک میان این دو هستند نیز اصول اخلاقی ؛ از ارکان اصلی اجتماعات انسانی محسوب می شود .
در باب چیستی اخلاق باید چنین بیان داشت که اخلاق وفق تعاریف پذیرفته شده ؛ عبارت می باشد از کلیه ی صفات و فضائلی که انسان را در بعد روحانی ، در سطحی کامل تر قرار می دهد . به عبارتی انسانیت انسان به واسطه ی اخلاق قوی تر نمود می یابد .
نباید چنین انگاشته شود که تشخیص اخلاق نیک از بد نیازمند استدلال و فلسفه ی خاصی است . زیراکه همان گونه که انسان توان درک کمال از نقص را متکی به مراجعه به وجدان خود دارا می باشد ، قادر است تفکیک این دو دسته از صفات از هم که یکی مصداق کمال و دیگری مصداق نقصان است را با وجدان خود تشخیص دهد .
به عنوان مثال همگان در هر سطحی از دانش ، بدون نیاز به هر گونه دلیلی توان تشخیص آن را دارد که « عدالت » را خوب و « ظلم و ستم گری » را بد انگارد . به بیانی دیگر ؛ مورد نخست را برای انسان کمال و دومی را نقص می داند . بدون آن که نیاز باشد آثار سوء اجتماعی ظلم و نتایج اجرای اصول عدالت در اجتماع پیشتر برای او تبیین و تشریح گردد .
هر چند اخلاق تنها به روابط و مناسبات اجتماعی منحصر نیست ؛ بدین معنا که اگر اجتماعی در کار نبوده و زندگی تنها منحصر به یک فرد باشد ، بدان هنگامه نیز اصول اخلاقی برای آن یک فرد ، فاقد معنا و مفهوم نخواهد بود . چرا که قطع نظر از مناسبات در اجتماع ، یک سلسله از اصول اخلاقی مربوط است به روابط انسان با خدا که از آن جمله است : تسلیم ، خضوع ، شکر گذاری و ... . و البته یک سلسله از اصول اخلاقی مربوط است به وظائف انسان درباره ی خود او . اما مبرهن است که غالب اصول اخلاقی از جمله : عدالت ، ترحم ، محبت ، تواضع ، فداکاری ، نوع دوستی و ... ، در ارتباط با جنبه های اجتماعی انسان معنا می یابد .
در این بین نوع بینش و چگونگی رعایت اصول اخلاقی از سوی نهاد حاکمیت و عناصر آن در قبال آحاد افراد در جامعه ، پس از انقلاب 57 در ایران تحولات و بدعت های سوئی را در اخلاق اجتماعی یکایک افراد جامعه به فراخور موقعیت اجتماعی خود موجب آمده است که در شرایطی بسان موقعیت کنونی نیز، مورد توسل و اتکا برای ارتکاب به اعمال و اتخاذ مواضعی خلاف شئون از جانب بسیاری می شود .
آن چه از موضع حاکمیت بر می آید و بر تقویت ، بسط و نشر آن همتی خاص از سوی کژاندیشان گماشته شده است این که ؛ در مسیر دستیابی به هدف ، بهره گیری از هر گونه وسیله و ابزاری مباح است . نکته این جاست بر مبنای این اعتقاد ، مبانی اخلاق تنها در مفهوم اصولی که دستیابی به هدف تعیین شده را تسریع می کند ، معنا و مفهوم می یابد .
تأمل در واژه ی « هرگونه » ، مصیبتی را که در محیط کنونی نهاد حاکمیت مبتلا به اصول اخلاقی شده است را بیشتر از بیش قابل درک می کند . وفق این منطق حفظ هدف به هر قیمتی محقق شود مشروع خواهد بود . حتی اگر به بهای زیر پا نهادن همه ی اصول اخلاقی باشد . آن چه که در رفتار و گفتار عناصر حاکمیت کنونی نیز قابل مشاهده است و آن این که برای تسریع در تحقق اهداف خود ؛ استفاده از : تهمت ، دروغ ، افترا ، و ریختن خون بی گناهان در مواقع لزوم و ... ، از این منظر مشروع و جایز شمرده می شود بلکه عینیت اخلاق هم محسوب می شود .
باعث بسی تأسف است که این نگرش از جانب مدعیان پیروی از شیوه و سیاق حکومتی مولای متقیان - علی (ع) - ترویج و مورد اتکا قرار دارد . این بدعت آن جا هشدار وقوع بحران اخلاقی می دهد که در بین آحاد افراد جامعه نیز این دیدگاه اعتقادی ناصحیح ، رفته رفته عمق یافته و اخلاق را به حلقه ای مفقوده در مناسبات اجتماعی مبدل می کند . بدیهی است مقابله با رواج یافتن و تعمیق این سیاق بنیان کن وظیفه ی هر انسان مصلح و منصفی با هر سطحی از امکانات تحت اختیارش است تا به جامعه و کژاندیشان اثبات شود که برای انجام یک وظیفه ی حتی اخلاقی هم نباید اخلاق را زیر پا گذاشته و مرتکب نقض غرض شد .
همیشه سبز باشید
.......................................................................................................................... پایان مطلب
» در آمد : امسال میلاد امام رئوف صفای دیگری دارد . شب جمعه ی 8/8/88 ؛ میلاد امام هشتم . خدایی دل آدم پر می کشد بر ای این که یک چنین لحظات مبارکی را کنار حرم و ضریح آن امام عزیز بسر کند . اما به هر تقدیر موقعیت فراهم نیامد برای سفر .
خاطراتم را که مرور می کنم . یاد تابستان سال 81 و آمد و شدی که با کانون فرهنگی – تربیتی بهمن در کرمان پیدا کردم می افتم . حقیقت این که تا آن زمان موقعیتی پیش نیامده بود که مسافر مشهد باشم . همه ی اهل منزل از پدر و مادر و اخوی ها توفیق زیارت را برای چند بار یافته بودند . اما من به این توفیق نائل نشده بودم .
به یاد دارم ؛ شهریور ماه بود که سازمان جوانان مشترک با سازمان دانش آموزی فراخوان داده بودند ؛ کسانی که در اردوهای سراسری مشهد که مرداد ماه همان سال برگزار شده بود ، شرکت کردند ؛ خاطرات خود را برای شرکت در یک مسابقه ارسال کنند تا ضمن دریافت جایزه ، خاطرات برگزیده در کتابی چاپ شود . مدیر کانون از دست به قلم بودن من کما بیش خبر داشت و می دونست برادر کوچک تر من در این اردو شرکت داشت . بر همین اساس دم دمای غروب یکی از روزای هفته مصرانه از من خواست که جای برادرم خاطره ای را بنویسم تا از طرف کانون ارسال بشود .
این شد که خاطره ی سفری را نوشتم که هرگز نرفته بودم و از قضا برنده ی جایزه ی برتر شد و به امضای رییس وقت سازمان - جناب آقای میر باقری – لوح تقدیر دریافت کرد . میلاد اما رضا باعث شد ؛ بعد از مدتی طولانی این خاطره را مرور کرده و برای تقدیم به همه ی عاشقان امام رئوف ، « سفر عشق » را در این وب گاه قرار دهم . و اما ...
سفر عشق
» امروز می خواهم از زمین پرواز کنم و در کنار گنبد طلایی رنگ نور بنشینم .
چشم به طاق آسمان می دوزم . هزاران هزار ستاره ی درخشان ، چشمک زنان با هر قطره ی اشکِ من از آسمان می چکد و بر سجاده ی نمازم فرو می ریزد . بدین وقتِ سحرگاهان ، دلم عجیب هوای تو را دارد . انگار که بهشتِ یاد تو مرا به میهمانی خود فرا می خواند .
خدایِ من ! چه روز پر تکاپویی در پیش دارم . باید که مهیا شد . باید که بار سفر بست . با کوله باری از عشق رضا . رفته رفته ، جمال ماه کم نور می شود و نگاه خورشید طلوع می کند . دست به دعا بر می خیزم که ؛ « الهی ! درِ میکده ی عشق و صفا و پاکی را بر من بگشای تا تارهای عنکبوتی را از دلم جدا سازد ، باشد که لیاقت لقای شیرین محبوبم ، رضا جان را نائل گردم .
●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●
آری ! بدین ترتیب بود که یک روز پر تحرک و به یادماندنی را ، مالامال از اضطراب و در عین حال نشاط و سرمستی آغاز نمودم . روزی که نهایت به لحظه ی موعود که مدتی در انتظارش بودم ختم می شد . آن روز ، تمام ساعات و لحظاتش را به لحظه ی آغازین سفر می اندیشم ، لحظه ای که سرانجام فرارسید .
ساعت 4 بعد از ظهر گرم روز چهارشنبه ، مرداد 81 . آن زمان به یکباره خود را در میان تجمع مشتاقان مهیا برای زیارت دوست یافتم ... خدایا ! چه شور و حالی ! چه تب و تابی !
دلم می خواست به بچه ها سفارش کنم : « پیش از حرکت وضو بگیرند » . به نظرم آمد که اگر این کار را بکنند ، فضای سفر طور دیگری خواهد بود . اما مردد بودم و دو دل که مبادا سخنم برای بعضی از بچه ها که اکثرشان را نمی شناختم سنگین باشد . با خود گفتم : « صبر می کنم تا در این باره درست تصمیم بگیرم » .
سرانجام آغاز شد ؛ آرام آرام لحظه ی دل انگیز پر کشیدن فرا رسید که باید حرکت کرد . آری ! از این جا بود که سفر به سوی آن وجود قدسی ، آقا امام رضا آغاز گردید .
●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●
کم کم داشتم سیاهی و سپیدی غروب آفتاب را حس می کردم که کاروان سیاحتی و زیارتی مان ، جاده های کویری مسیر وصال را لمس می کرد . آری ! کویر . آخر ، وصال حرم از دل کویر می گذرد . به اطرافم نظری افکندم . خدای من ! کویر چه زیباست . تا به آن زمان کویر را بدان اندازه ، زیبا و جذاب ندیده بودم . پیش از این کویر را به گونه ای دیگر می نگریستم ، سرد و بی روح ... . اما گویی کویر دکتر شریعتی در ذهنم تداعی می شد . آری ! چه زیباست وقتی به نظاره ی آسمان کویر می نشینی . گرم تماشا و غرق این دریای سبز معلقی می شوی . مرغان الماس پر ، ستارگان زیبا و خموش را می بینی که تک تک از غیب سر می زنند . آن شب نیز ماه با تلؤلؤ پر شکوهش از راه رسید و گل های الماس پر شکفتند . بدین قرار ؛ آرام آرام جاده روشن شد .
●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●
آن شب نور مهتاب ، کویر را نظاره کردم . جلوه های دل ربایش را با تمام وجود لمس کردم . همان گونه که آن معلم متفکر ، با قلم دلنشینش ، جاری بر صفحات سپید کاغذ کرده بود .
راستی ! بعضی از ما انسان ها ، چه قدر کوته نظریم که همیشه همه چیز را ، از منظر دو چشمان مبهوت بر کاسه ی سر چسبیده می نگریم . غافل از این که ؛ باید همه چیز را به چشم دل دید ! آخر چشم های سر ، گاهی هر زشتی را بی تردید می بینند و نامهربان می گذرند .
دیگر تأمل کافی بود . دل به جاده ی عشق سپردم و با دوستان نو یافته ام ، گرم صحبت شدم ... .
●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●
ساعتم را نگاهی انداختم . انگار که دیگر چیزی نمانده ... . گذر از شهرهای متفاوت ، بعد از سپری کردن کیلومتذها و اینک ... مشهدالرضا .
به ناگه آرامشی عمیق بر سراپای وجودم حاکم شد . صدای بچه ها طنین شادمانه ای یافت . دلها مالامال از یاد او ، تمام خستگی راه را به یکباره از یادها زدود . دیگر همه ساکت بودند و منتظر ... .
سلامت باد ! سلام ! سلام بر تو ای دوست خدا ! سلام ای محبوب خدا ! سلام به تو ای امام من ! رضا جان .
... وارد می شوم . باران متواتر دعاست و بوی سجاده های معطر ، صدای دعا و استجابت ناله هایی که به گریه ختم می شوند . دل های شکسته با دست های تمنا به شبکه های پولادین گره خورده اند .
حریم حرم تو را می شکافم و از دل آن ها که بلند بلند دعا می کنند و اجابت می خواهند عبور می کنم . در حجم کوچک نگاهم دل هایی است که گر گرفته و جز به او نمی اندیشند . باید که دست نیاز چید و در سبد بلورین احسای و آه گذاشت .
خدای من ! یاس پرپرین شده ی دل است و دست نیاز تو که به ضریح می رسد . همه تن می سوزی ! همه دل می شکنی ! همه آه ! همه درد ! همه اشک ! همه سیلاب دیدگان است و بوی سبز دعا و استجابت یک ناله !
می شکنی و چیز از تو پر می کشد تا بلندای گنبد حرم . همه عمر نگاه می شوی و می نشینی به تماشای ارادت دل ! تا چه قبول افتد و چه در نظر آید .
یادش به خیر آن سفر عشق ... .
همیشه سبز باشید
...........................................................................................................................پایان مطلب
» با بررسی مدقانه ی موسیقی رایج امروز ایران در خواهیم یافت ؛ غالب آثار موسیقایی که در بازار رسمی ، غیر رسمی و حتی در صدا و سیما به جامعه ارائه می شود ، مخاطب را به ویژه در حوزه ی نسل جوان که دارای ویژگی های احساسی بیشتری هستند به نحو مؤثری تحت تأثیر قرار می دهد . این اثر گذاری ( فارغ از شدت و ضعف سوء بودن آن ) به نحوی است که بیشتر مخاطب را به سوی تمایلات فردی ، حالت حزن عاشقانه ، منفعل و گوشه گیرانه سوق می دهد . بدان گونه که آدمی را راغب به یافتن راه حل های رؤیایی و به دور از واقعیت برای نابسامانی های مبتلابه نموده و یا به سمت اتخاذ سیاقی منفعلانه و بی تفاوتی نسبت به آن چه در پیرامون انسان طی زندگی اجتماعی روی می دهد مشغول می دارد .
بدیهی است این نتیجه می تواند برای یک نظام اجتماعی پویا و زنده به عنوان عاملی مخرب نقش ایفا کند . البته این وصف متوجه آن بخش از موسیقی رایج در جامعه که شهره به موسیقی سنتی است نیز می باشد که متأسفانه به طریقی مبدل به رسوبات فرهنگی شده است .
اگر در صدد تعمق در آغاز قرار گرفتن این سیاق بر مدار رسوم موسیقایی در ایران برآییم این نتیجه در پی خواهد آمد که این چنین آثاری عموماً در اواخر دوران قاجار که ایران از نظر سیاسی تحت سلطه ی استبداد جدید قرار گرفته و بر شدت استبداد رفته رفته افزون تر می شد ، مرسوم گردیده .
آن چه از روند سیاست های به شدت محدودیت آور حکومتی امروز در زمینه ی آن نوع از موسیقی که به عنوان عاملی برای تولید و انتقال انرژی احساسی و شورآفرینی های مفید و مؤثر در بین مخاطب ایفای نقش می کند ، بر می آید این است که در پس پرده ی تلاش برای هر چه بیشتر منفعل نمودن جامعه ی ایرانی و تزریق سم بی تفاوتی در بین آحاد افراد جامعه ، ریزترین عوامل فرهنگ ساز از دیده ی یکه تازان عرصه ی قدرت به دور نمانده و به عنوان ابزاری کارآمد در کنار دیگر روش ها به خدمت گرفته شده است .
واضح است در این میان بر هنرمندان متعهد به سلامت جامعه از حیث پویایی است که ضمن تلاش برای خروج از روش های موسیقایی انزوا آفرین ، رخوت زا و بی تفاوت کننده سعی خود را متوجه به تولید آثاری که به تولید و ارتقای سطح امید در جامعه و اعتلای شور درونی افراد جامعه می انجامد ، کنند .
بی گمان ؛ راه در پیش گرفته شده توسط مردم فهیم ایران از تلاطم بسیار و فراز و نشیب ستوه آورنده ، برخوردار خواهد بود که تقویت فضای سرزندگی مهمترین پادزهر برای آفت سرخوردگی از مشکلات در پیش روی خواهد بود و در این میان هنرمندان عرصه ی موسیقی بهترین نقش را می توانند در این راستا ایفا کنند .
همیشه سبز باشید
.......................................................................................................................... پایان مطلب
» امروز روز پر دغدغه و خسته کننده ای بود . در مسیر بازگشت به منزل مسافر خودرویی شدم که راننده برخورد جالبی با من د اشت . موضوع از این قرار بود که پارچه ی کوچک سبز رنگی به فرمان خودرو بسته شده بود . کنجکاو شدم و از راننده جویای علت شدم . پرسیدم : « جریان این پارچه ی سبز چیه ؟ نکنه مربوط به انتخاباته ؟ ! » اجازه ی ادامه ی صحبت به من نداد . معلوم بود ترسیده بود . نگاهی تردید آمیز به ظاهر و پوشش رسمی من کرد و شروع کرد به بازگو کردن قصه ای که فرازهای پراکنده و درهم و بر همی داشت . این چنین شروع کرد که : « آره ! جریان از این قراره که ماجرای این پارچه بر می گرده به دو سال و نیم پیش و مسافری که همراه با همسر و فرزندش سرنشین خودروی من شد برای سفر به کاشان » .
عجب اشتباهی کردم . با همه ی وجود خسته بودم و حوصله ای برای شنیدن حرف های بی ربط و ضبط آقای راننده نداشتم . تعریف این قصه ی کذایی تا انتهای مسیر طول کشید و من مجبور بودم به شنیدن صحبت های آقای راننده و ادب حکم می کرد به اعتراض کلامی بر زبان نرانم .
به هر حال رسیدیم و موقع نزدیک شدن به مقصد ، راننده به هر نحو که امکان داشت سر و ته قصه ای که با تب و تاب مشغول به بازگو کردنش بود ، به هم وصل کرد و ختم کلامش چنین شد که : « بله ! این بود جریان پارچه ی سبز ، اگر نه ؛ نه ما رو به انتخابات دخلی بود و نه انتخابات رو به ما ولی ... » . جالب شد ! قبل از این که کلامی عنوان شود ، پریدم وسط حرف های راننده ی عزیز و گفتم : « ولی ... ولی پدر مردم بیچاره در اومد تو این جریانات ، نه ؟! » .
گفت : « اون که آره ! ولی خوشم اومد . هر چی بود ، احمدی نژاد دست دزدا رو رو کرد ! » . ای هوار ! اینم از این آقا ! راستش ، خستگی وجودم چند برابر شد . با خودم گفتم ؛ رأی دهندگان به احمدی نژاد هم با برخوردها ی سفاکانه ی رژیم در این چند ماه ، از آقای دکتر رو گرفتند ، حالا آقا تازه هنوز در کفِ رو شدن دست دزدها مانده . رو کردم به راننده گفتم : « عزیز دل ، کرایه ی ما چقدر شد ؟ حسابِ گرایشِ ما انگاری از هم جداست ، حساب این جا رو با ما تصفیه کنید لطفاً ، رفع زحمت می کنیم » .
برخوردی که گفتم جالب بود ، این بود که آقای راننده با شنیدن این صحبت از من در کمال ناباوری رنگ عوض کرد و در عین این که حساب باقی کرایه ی من رو تصفیه می کرد ، بادی به غب غب داد و گفت : « نه آقا این که می گم تکلیف دزدا رو روشن کرد ، منظورم خودش و اطرافیانش بود . اگر نه به همین لحظه قسم که هم من و هم تموم خونواده و هم ایل و تبارم به موسوی رأی دادیم . شما که نمی دونی چقدر دل ما خون شده از این آدما و وضعیتی که به سر مردم آوردن . خدا رحم کنه با این طرح تحولی که به مجلس دادن . خدا می دونه چی می خواد سرمون بیاد ! » .
عجب ! آقای راننده در عین حال هم می تواند در مدح بانیان وضعیت کنونی سخن براند و هم این که در آنِ واحد در ذم ایشان بیاناتی در موضع تنفر عنوان کنند .
●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●
بگذریم ؛ فارغ از این خاطره و در تحلیل و ریشه یابی این نگرش دوگانه و نفاق آمیز در میان عامه ی مردم که عموماً متوجه منافع ایشان در ارتباط با عوامل پیرامونیشان است ، آن چه بدیهی می نماید این است که ؛ در یک جامعه ی پویا از نشانه های قطعی و بارز پیشرفت فکری و علمی جامعه را می توان قطع رابطه ی عموم جامعه با تحلیل های ساده ی عامیانه و سوق یافتن ایشان به نفع تحلیل های دقیق و منطبق بر اصول بر گرفته از منطق در مقاطعی که نیاز به اخذ موضع و اتخاذ تصمیم دارد است .
متأسفانه کم نیستند کسانی که نظام سیاسی را جدا از نظام اجتماعی لحاظ می کنند . و البته در نظام سیاسی نیز فارغ از دید تحلیلی ، نظر خود را بر یک عنصر از عناصر نظام معطوف می کنند و مشکل و رفع آن را در همان یک عنصر ارزیابی می کنند یا وزن یک عنصر را به اندازه ای سنگین می کنند که جایی برای عناصر دیگر باقی نمی ماند .
کم نیستند کسانی که عامل بدبختی و عقب ماندگی ایران را در استبداد خلاصه کرده اند و استبداد را البته حاصل عملکرد متقابل عناصر اجتماعی ندیده اند و هشدار داده اند تا به هر طریق آن را ریشه کن کنند تا از دوباره متولد شدنش جلوگیری کنند . قطعاً خودکامگی و استبداد یا حتی استعمار همه حاصل فعالیت اجتماع است و حتماً به علت نیازی نوعی از عناصر اجتماع به وجود آمده و پاسخ گوی پاره ای از خواسته ها هستند .
متأسفانه تاریخ گذشته ی ما دچار مشکل فقدان تجربه پذیری از گذشته است و از برخورد تحلیلی منطقی با گذشته ی خود عاجز است . حیات جمعی در مقاطع تاریخی مختلف عموماً ترجیح داده است که ویژگی مسئولیت ناپذیری و ناتوانی در ساختن یک ساختار قابل ادامه ی حیات اجتماعی رو به ترقی را به عهده ی دست های نامرئی و نیروهای افسونی مرموز و و موذی واگذارد . از این گذشته بیشتر سعی بر این بوده است که این بی علاقگی نسبت به منافع عمومی – اجتماعی و انفعال موروثی تاریخی را با توجیهات عاطفی از سرباز کند . این فرهنگ عموماً کوشیده است تا برخی از عناصر ساختار اجتماعی را به عنوان عامل اصلی عقب ماندگی یا اختناق معرفی کند و مسئولیت خود را نادیده بگیرد .
به نظر برای برون رفت از این گرفتاری تاریخی ایجاب می کند تحت هدایت اندیشه وران و روشنفکران ؛ عجز این جامعه از تفکر عمیق نسبت به تحلیل دوره ی گذشته خود به نحوی درمان شود . لزوم امکان پذیری این درمان البته فراغت جامعه ی ایرانی در سطح عوام از سنت برخورد ساده اندیشانه و عوامانه در تمام رفتار سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی خود است که هنوز به عوض تحلیل عینی و واقعی از عناصر تشکیل دهنده ی حرکت حیات جمعی ، موضوع را در لعن و نفرین و در عین حال تمجید و دعا نسبت به یکی از عناصر نابسامانی متجلی می سازد .
همیشه سبز باشید
.......................................................................................................................... پایان مطلب

